میانرودان («بینالنهرین» یا «میاندو-رود»، ترجمۀ واژۀ یونانی مِزوپوتامیا) در تاریخ باستان به ناحیهای در شرق دریای مدیترانه بر محور دو رود دجله و فرات گفته میشود که محدودۀ آن از شمال شرقی به کوههای زاگرس و از جنوب شرقی به خلیج فارس و شبهجزیرۀ عربستان میرسد، و محل کنونی کشور عراق را به علاوۀ قسمتهایی از ایران، سوریه، کویت، و ترکیه پوشش میدهد، که به آن «هلال حاصلخیز» و «گهوارۀ تمدن» هم میگویند.
زمینهای بین «دو رود» دجله و فرات را عربها «الجزیره» مینامیدند، چون خاک حاصلخیزی بود که از همه طرف به آب میرسید. واژۀ «هلال حاصلخیز» در ۱۹۱۶ میلادی از جانب مصرشناس آمریکایی، جیمز هنری برِستِد (۱۸۶۵ تا ۱۹۳۵)، مطرح شد، که به ناحیۀ شمال خلیج فارس اشاره داشت و از نظر دانشمندان آن زمان محل زمینی باغ عدن در کتاب مقدس بود.
میانرودان در گذر هزاران سال تمدنهای گوناگون فراوانی را در دامن خود پرورد که همگی سهم چشمگیری در پیشرفت فرهنگ و جامعۀ بشری داشتند. خیلی چیزها در زندگی روزمرۀ ما که احتمالن عادی و پیش پا افتاده جلوه میکنند، مثل نوشتن، چرخ، قانون، بادبان، ۲۴ ساعت شبانهروز، آبجوسازی، حق شهروندی، و آبیاری فرآوردههای کشاورزی زادۀ همان سرزمین بین دو رود هستند که مهد تمدنهای بزرگ میانرودانی بود.
گهوارۀ تمدن
تمدن میانرودان برخلاف تمدنهای منسجمتر مصر یا یونان هویتی یکتا نداشت و از تلفیق فرهنگهای گوناگونی تشکیل میشد که تنها وجه مشترکشان خط، ایزدان مورد پرستش، و نگرش جامعه نسبت به زنان بود. البته قواعد عرفی، قوانین حقوقی، و حتا زبان در فرهنگ سومری با، مثلن، فرهنگ اکدی یا تمدنهای بابِلی فرق داشتند، اما حقوق زنان (در برخی دورهها)، اهمیت سواد، و مجموعۀ ایزدان عملن در سرتاسر منطقه یکسان بود، هرچند که نام بسیاری ایزدان در ناحیهها و دورههای تاریخی مختلف عوض میشد.
در نتیجه، درستتر این است که میانرودان را نه یک تمدن واحد بلکه منطقهای بدانیم که مجموعۀ متنوعی از امپراتوریها و تمدنها در آن پدید آمدند و رشد کردند. با این حال، میانرودان همچنان «گهوارۀ تمدن» شمرده میشود، به این دلیل مهم که در هزارۀ چهارم پیش از میلاد دو تحول بزرگ بشری در آنجا، در ناحیۀ سومر، رخ داد:
- پیدایش شهر به مفهوم امروزی آن.
- اختراع خط و نوشتار (هرچند که قالبهای مستقلی از این پدیده در مصر، درۀ سند، و آمریکای مرکزی نیز شکل گرفته بودند)
اختراع چرخ را نیز روی هم رفته به مردمان میانرودان نسبت میدهند، چون «کهنترین وسیلۀ ترابری چرخدار تاریخ که تا کنون پیدا شده باقیماندههای دو ارابۀ چهارچرخه [در محوطۀ شهر باستانی اور] با لاستیکهای چرمی» است که در ۱۹۲۲ میلادی توسط سِر لئونارد وولی، باستانشناس انگلیسی، از دل خاک بیرون آمدهاند (برتمن، ۳۵). سایر پیشرفتها و اختراعهای مهم بشر که به میانرودان پیوند خوردهاند، عبارت اند از اهلی کردن حیوانات، کشاورزی و آبیاری، ابزارهای روزمره، سلاحهای مکانیکی و جنگی، ارابه، شراب، آبجو، تقسیم زمان به ساعت و دقیقه و ثانیه، بادبان (قایق بادبانی)، قوانین حقوقی، و بسیاری موارد دیگر. [برخی منابع فارسی بر این مبنا که بخشی از ایران باستان با میانرودان همپوشانی داشته، بسیاری از اینها را اختراع ایرانیان معرفی میکنند. ولی باید توجه داشت که تمدنهای میانرودانی مورد بحث هزاران سال پیش از ورود قومهای ایرانیزبان به منطقه شکل گرفته بودند.] سمیوئل نوآح کرِیمر شرقشناس، در کتاب خود تاریخ در سومِر آغاز میشود، فهرستی از ۳۹ مورد «نخستین» چیزها در تاریخ تمدن بشر را ارائه میدهد که ریشه در سومر دارند، از جمله:
- نخستین مدرسهها
- نخستین مورد «بادمجان دور قاب چیدن»
- نخستین مورد خطای جوانی
- نخستین «جنگ روانی»
- نخستین مجلس دو-پارلمانی
- نخستین تاریخنویس
- نخستین مورد کسر مالیات
- نخستین «حضرت موسا»
- نخستین پیشینۀ قضایی
- نخستین نظامنامۀ دارویی
- نخستین سالنامۀ کشاورزی
- نخستین آزمایش کاشت درختان سایهدار
- نخستین کاوش کیهانی و کیهانشناسی
- نخستین آرمانهای اخلاقی
- نخستین «ایوب»
- نخستین امثال و حکم
- نخستین حکایتهای حیوانات
- نخستین گفتمانهای ادبی
- نخستین همسانیهای انجیلی
- نخستین «نوح»
- نخستین افسانۀ رستاخیز
- نخستین «قدیس اژدهاکُش»
- نخستین مورد تقلید ادبی
- نخستین عصر پهلوانان
- نخستین ترانۀ عاشقانه
- نخستین فهرست راهنمای کتابخانه
- نخستین عصر طلایی تاریخ
- نخستین جامعۀ «بیمار»
- نخستین نوحهخوانیها
- نخستین مسیحا
- نخستین قهرمان دو استقامت
- نخستین تصویرسازی ادبی
- نخستین نمادپردازی جنسی
- نخستین مادر داغدار
- نخستین لالایی
- نخستین چهرهپردازی ادبی
- نخستین مرثیهسرایی
- نخستین پیروزی کارگران
- نخستین آکواریوم.
کاوشهای باستانشناسی از دهۀ ۱۸۴۰ میلادی به این سو موجب پیدا شدن سکونتگاههای بشر در حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش از میلاد در میانرودان شده، که نشان میدهد شرایط مناسب و زمینهای حاصلخیز بین دو رود امکان یکجانشینی را برای مردمان شکارگر-گردآور فراهم کرده بودند، تا آنها بتوانند به اهلی کردن حیوانات بپردازند و روی کشت و کار و بهبود روشهای آبیاری متمرکز شوند. در همین حال داد و ستد نیز وارد عرصه شد، و رشد رفاه جمعی به پیدایش شهرها و شهرنشینی انجامید. اختراع خط و نوشتار به گمان غالب حاصل دادوستد، نیاز به مکاتبۀ راه دور، و نگه داشتن حساب و کتاب فرآوردهها و داراییها بود.
آموزش و دینداری
میانرودان نزد مردمان باستان به جایگاه آموزش شهرت داشت، و میگفتند تالِس اهل میلتوس (حدود ۶۲۴ تا حدود ۵۸۵ پیش از میلاد، معروف به «فیلسوف اول») دانشآموختۀ بابِل بوده است. چون تالس نیز مثل بابلیان آب را «عنصر نخست» و سرچشمۀ همهچیز میشمرد.
فرآیندهای دانشاندوزی در سراسر میانرودان از ارج و قرب بالایی برخوردار بودند، و شمار مدرسهها به قولی کمتر از پرستشگاهها نبود و در آنها خواندن و نوشتن، دین و دینداری، حقوق و قوانین، پزشکی، و ستارهشناسی تدریس میشد. مجموعه ایزدان مورد پرستش در فرهنگ میانرودانی دربردارندۀ بیش از ۱۰۰۰ موجود لاهوتی بود و داستانهای اساطیری گوناگونی دربارۀ هر ایزد یا ایزدبانو بین مردم رواج داشت (که یکی از آنها اسطورۀ آفرینش، اِنوما اِلیش، بود). گمان غالب بر این است که حکایتهای موجود در کتاب مقدس، مثل افسانۀ هبوط آدم و توفان نوح، از همین حکایتهای میانرودانی سرچشمه گرفتهاند، چون بسیاری از آنها را میتوان در کهننوشتهایی مثل اسطورۀ آداپا و حماسۀ گیلگمش پیدا کرد، که کهنترین داستانهای نوشتهشده در تاریخ بشر بهشمار میروند. در میانرودان اعتقاد بر این بود که مردمان روی زمین همکار ایزدان در حفظ نظم و سامان عالم هستند و زمین پر از ارواح شیطانی و اجنه است (هرچند تصویر ذهنی از این موجودات شیطانی با آن که در دینهای ابراهیمی ترسیم میشود فرق داشت).
در باورهای میانرودانی تاریخ جهان با پیروزی ایزدان بر نیروهای آشوب (خائوس) آغاز میشد، ولی پیروزی ایزدان به این معنا نبود که آشوب دیگر هرگز به این دنیا برنمیگردد. بنابراین مردمان میانرودان به باور خود با بهجا آوردن آیینهای پرستشی روزانه، در نظر داشتن ایزدان در همه حال، رعایت درستِ مناسک خاکسپاری، و انجام وظایف شهروندی به حفظ نظم و سامان در عالم کمک میکردند و بلاها و نیروهای ویرانگر آشوب و بیسامانی را دور نگه میداشتند. احترام به بزرگتر و حفظ حرمتها در برخورد با دیگران در کنار انجام کار روزانه از دیگر راههای پرستش و بزرگداشت ایزدان توسط ساکنان شهرهای میانرودان بود.
شغلهای رایج
در میانرودان باستان مرد و زن دوش به دوش هم کار میکردند، «چون جامعه از بنیان کشاورزیمحور بود و کاشت و داشت غله و مراقبت از احشام کار اصلی همه محسوب میشد» (برتمن، ۲۷۴). کارهای دیگر عبارت بودند از نبِشتگری (کتابت یا دبیری)، درمانگری، صنعتگری، بافندگی، سفالگری، کفاشی، ماهیگیری، آموزگاری، و دینیاری در کسوت کاهن یا کاهنه. به نوشتۀ برتمن:
پادشاه و کاهنان در صدر جامعه قرار داشتند و بر کار کارکنان پُرشمار کاخ و معبد نظارت میکردند. با تشکیل شدن نهاد ارتش و رواج توسعهطلبی، فرماندهان نظامی و جنگجویان حرفهیی نیز جای خود را در ساختار رو به گسترش و گونهگونی نیروی کار میانرودان باز کردند. (۲۷۴)
زنان از حقوقی تقریبن برابر با مردان برخوردار بودند و میتوانستند مالک زمین باشند، همسر خود را طلاق بدهند، کسب و کار مستقل راهاندازی و اداره کنند، و قرارداد تجاری ببندند. قراردادها، توافقهای کاری، و مکاتبهها همگی به خط میخی روی لوحهای گِلی نوشته میشدند و برای امضای آنها از مُهرهای استوانهیی استفاده میشد، که نشان شناسایی صاحب خود را داشتند. لوح را پس از نوشتن زیر آفتاب خشک میکردند. برای فرستادن گاه آن را داخل پاکتی از گِل میگذاشتند و درش را باز مُهر میکردند تا فقط دریافتکننده قادر به خواندن آن باشد. دبیرۀ میخی برای نوشتن به زبانهای سامی، مثلن بابِلی، یا زبانهای غیرسامی مثل سومِری بهکار میرفت، و تا زمان فراگیر شدن استفاده از الفبا کاربری خود را حفظ کرد. رسید کالاها نیز به خط میخی روی لوح گِلی نوشته میشد (همۀ نوشتههای دیگر، از جمله آثار ادبی، نیز همین قالب را داشتند). کهننوشتهای گِلی خیلی بیشتر از ثبتهای روی کاغذ پوستی یا پاپیروس دوام میآوردند.
کهنترین دستور ساخت آبجو در تاریخ از میانرودان بهدست آمده و به «دستور آلولو» (the Alulu Receipt؛ حدود ۲۰۵۰ پیش از میلاد) شهرت دارد. کتیبۀ این دستور در شهر اور نوشته شده است. نخستین تولیدکنندگان آبجو و شراب و نیز نخستین درمانگران (طبیبان و حکیمان) زن بودند. مردان از قرار معلوم قدری دیرتر روی این حرفهها دست گذاشتند، یعنی زمانی که معلوم شد چه توان درآمدزایی بالایی در آنها نهفته است. اما کاری که یک شخص انجام میداد هرگز فقط «حرفۀ» او محسوب نمیشد، بلکه نقش او در خدمت به جامعه و در نهایت خدمت به ایزدان و کمک به حفظ آرامش و هماهنگی در عالم نیز بهشمار میرفت.
ساختارهای معماری و سیاسی
معبد میانرودانی (زیگورات، بنای پلکانی هرمیشکلی از خشت یا آجر)، در قلب هر شهر قرار داشت و نماد اهمیت ایزد حامی آن شهر بود، که تمام مردم ساکن آن شهر و شهرهای وابسته او را میپرستیدند. بدین ترتیب در هر یک از شهرهای میانرودان زیگوراتی برای ایزد یا ایزدبانوی حامی آن شهر ساخته شده بود (شهرهای بزرگ دو یا چند زیگورات داشتند). میانرودان زادگاه نخستین شهرهای بزرگ جهان است، که بیشتر با خشت خام ساخته میشدند. به قول برتمن:
معماری محلی میانرودان از دل خاک خود آن سرزمین سر برآورد. در میانرودان، برخلاف مصر، خبری از سنگ نبود – به ویژه در جنوب – که بتوان آن را برای ساخت و ساز استخراج کرد. درخت برای تهیۀ چوب هم به همین اندازه کمیاب بود. از همین رو، مردم به سراغ منابع طبیعی دیگر رفتند، که بهوفور در دسترس قرار داشت: گِل و لای کنارههای رود و نِی و حصیر که در همان زمینهای باتلاقی میرویید. اهالی میانرودان با همین مصالح نخستین ستونها، تاقها، و بناهای سقفدار جهان را ساختند. (۲۸۵)
خانههای ساده از نِیهای بههم بستهشده ساخته میشد که آنها را داخل زمین فرو میکردند. اما بناهای مفصلتر را با خشت خام میساختند (خشتزنی و خشک کردن خشتها زیر آفتاب را بعدها مصریان از میانرودان یاد گرفتند). شهرهای بزرگ و مجموعههای پرستشگاهی با زیگوراتهای پرآوازهشان همگی با استفاده از آجرهایی ساخته میشدند که در کوره پخته شده و بعد رنگامیزی میشدند.
ایزدان بنا به باورها در طرحریزی و اجرای هر ساختوسازی حضور داشتند و برای هر یک از آنها دعاهایی ویژه با ترتیب خاص خوانده میشد، که این کار برای موفقیت برنامۀ ساختمانی و رفاه ساکنان بنا اهمیتی بی چون و چرا داشت. هر دولت یا حکومتی که در هر برهه از تاریخ در میانرودان سر کار میآمد، نقش حیاتی ایزدان در زندگی مردم بیتغییر باقی میماند. قائل شدن والاترین درجۀ احترام برای ایزدان شاه و گدا نمیشناخت. هلن چاپین متز تاریخدان مینویسد:
ناپایداری هستی در جنوب میانرودان به نضجگیری هرچه بیشتر تفکر دینی و نیاز به دین منجر شد. مراکز دینی مثل اِریدو، که پیشینهاش به ۵۰۰۰ پیش از میلاد میرسد، حتا پیش از ظهور دولت سومِر کانونهای مهم زیارت و پرستش را تشکیل میدادند. بسیاری از مهمترین شهرهای میانرودان در مناطق اطراف کانونهای دینی پیشا-سومری بهوجود آمدند، که همین امر موجب تحکیم پیوند تنگاتنگ بین دین و دولت شد. (۲)
مقام پادشاهی در زمانی پس از ۳۶۰۰ پیش از میلاد برقرار شد، و برخلاف کاهن-فرمانروایان پیش از آن، فرمانروا را در ارتباط مستقیم با مردم قرار داد و ارادۀ او را در قالب قانون بر زندگی آنان حاکم ساخت. پیش از پیدایش مفهوم پادشاه، فرمانروایان دینی قدرت را بهدست داشتند، قوانین الاهی را در قالب دستورهای دینی به مردم تکلیف و پیغامهای آسمانی را به کمک نشانهها و فالگیری تعبیر و تفسیر میکردند؛ البته پادشاه هم بالاترین حرمت را برای ایزدان قائل میشد، اما در همان حال صاحب قدرت کافی برای عمل کردن بهعنوان جانشین آنان روی زمین هم بود و میتوانست ارادۀ آنان را در قالب قانونهایی که خود تدوین کرده بود، به بیان درآورد.
یک نمونۀ بارز این امر را میتوان در قوانین معروف حمورابی، پادشاه بابِل (فرمانروایی ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) دید. اما ادعای ارتباط مستقیم با ایزدان بین فرمانروایان میانرودانی رواج کامل داشت. یکی از آنها نارام-سین، پادشاه اکد (فرمانروایی ۲۲۵۴ تا ۲۲۱۸ پیش از میلاد) بود که تا جایی پیش رفت که خود را تجسم خدا بر روی زمین خواند. پادشاه مسئول رفاه مردم و آبادانی مُلک خویش بود و یک پادشاه خوب را از روی رونق و شکوه شهر و دیارش میشناختند.
با این حال، حتا کارآمدترین فرمانروایان، مانند سارگُن اکدی (فرمانروایی ۲۳۳۴ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد)، برای برقرار نگه داشتن مشروعیت حکومت خود ناگزیر از برخورد با شورشهای مداوم و عصیان فرقههای گوناگون، یا کل منطقه، بودند. از آنجا که میانرودان سرزمین وسیعی را شامل میشد که مجموعۀ بسیار متنوعی از قومها و فرهنگها را درون مرزهایش جا داده بود، هر فرمانروایی که تلاش میکرد قوانین یک حکومت مرکزی را بر کل سرزمین حاکم سازد بدون تردید باید خود را برای مواجهه با مخالفت و مقاومت و شورش آماده میکرد.
تاریخچۀ میانرودان
تاریخ باستانی خطۀ میانرودان و شکلگیری و بالیدن تمدنهای آن را با تقسیم زمانیِ این تاریخ به دورههای مشخص بهتر میتوان شناخت.
دورۀ نوسنگی پیشا-سفالگری
این دوره به «عصر حجر» یا «عصر سنگ» نیز معروف است (حدود ۱۰۰۰۰ پیش از میلاد، اما شواهد سکونت انسان در منطقه به خیلی پیش از آن برمیگردد). کاوشهای باستانشناسی وجود سکونتگاههای ابتدایی و نشانههایی از زد و خورد بین قبیلهها، به احتمال زیاد بر سر تصرف زمینهای حاصلخیز برای کشتوکار و دامپروری، را تأیید میکنند. در این دوره پیشرفت روزافزون دامداری موجب دگرگونی فرهنگ شکار-گردآوری به فرهنگ کشاورزی شد. با این حال، مارک فان دِ میهروپ تاریخدان خاطرنشان میسازد:
دگرگونی از شکارگری-گردآوری به کشاورزی به شکلی سریع و ناگهانی رخ نداد، بلکه فرآیندی آهسته و تدریجی داشت که طی آن انسانها روز به روز بیشتر به منابع قابل اداره به دست خود متکی میشدند، هرچند همچنان سبدغذایی خود را با شکار حیوانات وحشی تکمیل میکردند. کشاورزی امکان افزایش پیوستۀ سکونتگاههای انسانی را فراهم کرد. (۱۲)
ساخت سکونتگاههای بیشتر پیشرفتهای تدریجی کشاورزی را به همراه داشت و دائمی شدن یکجانشینی موجب پدیدآوری فرآیندهای مفصلتر کِشتوکار شد.
دورۀ نوسنگی سفالگری (حدود ۷۰۰۰ پیش از میلاد)
در این دوره استفاده از ابزار و نیز ظروف سفالی گسترش چشمگیری پیدا کرد و فرهنگ خاصی در منطقۀ هلال حاصلخیز پدیدار شد. برتمن مینویسد که «در این دوره، پیشرفت در فناوری به معنای واقعی کلمه "دورانساز" شد»، چون ابزارهای سنگی و سلاحهای گوناگون از سادگی اولیه خارج شدند و شکلهای پیچیدهتری به خود گرفتند. به نوشتۀ برتمن، «اقتصاد نوسنگی پیش از هرچیز وابسته به تولید مواد خوراکی به وسیلۀ کشاورزی و دامپروری بود» (۵۵) و روندهای تولید به نسبت عصر حجر و روزگار جابهجایی مدام جوامع قالبهای تثبیتشدهتری پیدا کردند.
دورۀ مس (۵۹۰۰ تا ۳۲۰۰ پیش از میلاد)
این دوره که به «دورۀ مس-سنگی» (The Chalcolithic Period) نیز معروف است، گذار از ابزارها و سلاح سنگی به همتایان مسی آنها را رقم میزند. در این زمان است که به دورۀ عُبِید (به نام تل عُبِید در عراق که بیشترین دستساختههای این دوره در آن یافت شده) برمیخوریم که زمان ساخت نخستین معبدها در میانرودان و پیدایش دهکدههای بدون دیوار دفاعی از دل سکونتگاههای پراکنده و کلبههای تکافتاده است. رشد تدریجی این گونه دهکدهها موجب پدید آمدن شهرسازی در دورۀ اوروک (۴۰۰۰ تا ۳۱۰۰ پیش از میلاد) شد، و شهرهای گوناگون به ویژه در سومِر (جنوب میانرودان) ساخته شدند. از جملۀ این شهرها میتوان به اِریدو، اوروک، اور، کیش، نوزی، لاگاش، نیپّور، و انگیرسو، و همچنین شهر شوش در ایلام اشاره کرد.
امروزه اوروک را نخستین شهر دنیا میدانند، گرچه سومریهای باستان اِریدو را نخستین شهر معرفی میکردند. فان دِ میهروپ مینویسد: «میانرودان صاحب انبوهترین تراکم شهری در جهان باستان بود» (نقلشده در برتمن، ۲۰۱). افزایش شهرها در کرانههای دجله و فرات از همه محسوستر بود، هرچند همۀ شهرها کنار این دو رودخانه نبودند. مجموعۀ این شهرها موجب برقراری یک شبکۀ بازرگانی بیناشهری شد که رفاه عظیمی برای همۀ آنها به ارمغان آورد.
این دوره شاهد اختراع چرخ (حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد) و خط و نوشتار (حدود ۳۶۰۰ یا ۳۵۰۰ پیش از میلاد) بود، که هردو در سومِر رخ داد. علاوه بر این، مقام پادشاهی جایگزین صدرنشینی روحانیان شد، و نخستین جنگ ثبتشده در تاریخ بین دو قلمرو پادشاهی سومر و ایلام (۲۷۰۰ پیش از میلاد) درگرفت که با پیروزی سومِر خاتمه یافت. در «دورۀ دودمانی نخستین» (۲۹۰۰ تا ۲۳۵۰ یا ۲۳۳۴ پیش از میلاد)، همۀ پیشرفتهای دورۀ اوروک به مراحل بالاتری رسیدند و شهرها و ساختارهای سیاسی آنها شکل و قالبی تثبیتشده پیدا کردند.
افزایش رفاه در منطقه امکان زینت بخشیدن به پرستشگاهها و ساخت تندیسهای شکوهمند، سفالینهها و پیکرکهای پر از ریزهکاری، اسباببازیهای گوناگون (مثل عروسک برای دخترها و گاری دستی برای پسرها)، و استفاده از مُهر شخصی (معروف به «مُهر استوانهیی») برای مشخص کردن مالکیت و ایفای نقش امضای افراد را به دنبال داشت. مُهرهای استوانهیی را میتوان همتای کارت شناسایی یا گواهینامۀ رانندگی امروز دانست، و در حقیقت گم شدن یا دزدیده شدن مُهر به از دست رفتن کارت بانکی یا مدرک شناسایی میمانست.
دورۀ مفرغ نخستین (۳۰۰۰ تا ۲۱۱۹ پیش از میلاد)
در این دوره مفرغ یا برنز جای مس را در ساخت ابزار و سلاح گرفت. پیدایش دولت-شهر موجب استواری اقتصادی و ثبات سیاسی شد، که حاصل آن ظهور حکومت بزرگی مثل امپراتوری اکدی (۲۳۵۰ یا ۲۳۳۴ تا ۲۱۵۴ پیش از میلاد) و رشد سریع شهرهای اکد و ماری، از پررونقترین مراکز شهری آن زمان، بود. ثبات فرهنگی لازم برای آفرینش هنری در منطقه طراحی پیچیدهتر در معماری و مجسمهسازی را به همراه داشت، که پیشرفتهای زیر را نیز میتوان به آن اضافه کرد:
چند اختراع مهم و دورانساز: خیش و چرخ، گردونه و قایق بادبانی، مُهر استوانهیی، پیشرفت متمایز قالب هنر میانرودانی، و اهمیت روزافزون مالکیت و کسب و کار در زندگی روزانۀ کشور. (برتمن، ۵۵ تا ۵۶)
امپراتوری اکدی که سارگُن بزرگ بنیان گذاشت نخستین قلمرو چندملیتی جهان بود، و دختر سارگُن، اِن-ههدو-آنّا (حدود ۲۳۰۰ پیش از میلاد) نخستین نویسندۀ ادبی تاریخ است که نامش را میدانیم. کتابخانۀ شهر ماری دارای بیش از ۲۰۰۰۰ لوح خط میخی (کتاب) بود و کاخ این شهر یکی از زیباترین کاخها شمرده میشد. امپراتوری اکدی در تهاجم گوتیها سرنگون شد، و میانرودان وارد یک دورۀ فترت معروف به دورۀ گوتیها (حدود ۲۱۴۱ تا حدود ۲۰۵۰ پیش از میلاد) شد.
عصر مفرغ میانه (۲۱۱۹-۱۷۰۰ پیش از میلاد)
با گسترش قلمرو پادشاهی آشوریان (شامل شهرهای آشور، نمرود، شرّوکین، دور، و نینوا) و آغاز همزمان حکومتهای دودمانی در بابل (در دو شهر بابِل و کلده) فضایی مناسب برای رشد و رونق بازرگانی بهوجود آمد، و در همان حال پیشرفتهای نظامی نیز سرعت گرفتند. گوتیها، به دنبال براندازی امپراتوری اَکدی، تا مدتی در عرصۀ سیاسی این ناحیه صدرنشین بودند، اما چیزی نگذشت که در رویارویی با نیروهای متحد پادشاهان سومری شکست خورده و پراکنده شدند. با شکست آنها «دورۀ سوم اور» (حدود ۲۱۱۲ تا حدود ۲۰۰۴ پیش از میلاد)، آغاز شد. سقوط نهایی تمدن سومری در حدود ۱۷۵۰ پیش از میلاد و در پی تهاجم عموریها، ایلامیها، و گوتیها رخ داد.
حمورابی، پادشاه عمورینژاد بابِل در همین دورۀ مفرغ میانه از گمنامی نسبی به کشورگشایی رسید و ۴۳ سال فرمانروایی کرد. یکی از دستاوردهای او مجموعه قوانین معروف به قوانین حمورابی بود که بر سنگافراشت ایزدان حک شده است. در این زمان شهر بابِل به کانون دانشاندوزی و دانشوری و دستاوردهای والای هنری و ادبی تبدیل شده بود. اما این مرکز فرهنگی دیر نپایید و در برابر هجوم و غارت هیتّیها سقوط کرد، هرچند که هیتّیها نیز خیلی زود جای خود را به کاسّیها دادند.
دورۀ مفرغ پسین (۱۷۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد)
قدرت گرفتن دودمان کاسّی (یا کاسپی، اهل کاسپین، قبیلهای از اهالی زاگرس در شمال شرق میانرودان که تصور میرود از نیاکان ایرانیان بوده باشند) در بابِل موازنۀ قدرت در منطقه را دگرگون کرد و توسعۀ فرهنگ و آموزش در سطح پیشین را به حال تعلیق درآورد. هرچند تا پیش از فروپاشی و پایان عصر مفرغ کاسّیها روش استخراج شمش آهن را از هیتّیها آموخته و پیشرفت دادند تا همانند آنها به فناوری ساخت جنگافزارهای بهتر دست یابند.
عصر مفرغ پسین به دنبال زوال فرهنگ بابِلی زیر سایۀ کاسّیها شاهد شکست و بیرون راندن کاسّیها بهدست ایلامیها شد. سپس ایلامیها جای خود را به آرامیها دادند که با پیروزیهای نظامی پی در پی در حال توسعۀ قلمرو آشوری کوچک خود بودند. سرانجام امپراتوری آشور بر منطقه مسلط شد و به رهبری فرمانروایان مقتدری مثل تیگلات-پیلسر یکم (فرمانروایی ۱۱۱۵ تا ۱۰۷۶ پیش از میلاد) و بعدها آشوربانیپال دوم (فرمانروایی ۸۸۴ تا ۸۵۹ پیش از میلاد) آغازی نویدبخش را پس از فروپاشی تمدنهای دورۀ مفرغ برای خود رقم زد. با فروپاشی دورۀ مفرغ در فاصلۀ تقریبی سالهای ۱۲۵۰ تا ۱۱۵۰ پیش از میلاد، یک دوران کوتاه گذار فرا رسید که به آن «عصر تاریکی» میگویند.
دورۀ آهن (۱۰۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد)
عصر آهن شاهد ظهور و گسترش امپراتوری نو-آشوری به فرمانروایی تیگلات-پیلسر سوم (فرمانروایی ۷۴۵ تا ۷۲۷ پیش از میلاد) بود، تغییر قدرتی سرنوشتساز با بنای سریع یک امپراتوری گسترده، که فرمانروایان بزرگی مثل سارگُن دوم (فرمانروایی ۷۲۲ تا ۷۰۵ پیش از میلاد)، سناخریب (فرمانروایی ۷۰۵ تا ۶۸۱ پیش از میلاد)، اسرحدون (فرمانروایی ۶۸۱ تا ۶۶۹ پیش از میلاد)، و آشوربانیپال (فرمانروایی حدود ۶۶۸ تا ۶۲۷ پیش از میلاد، که بابل، سوریه، اسرائیل و مصر را فتح کرد) بر آن حکومت کردند. با این حال، سقوط این امپراتوری نیز همچون ظهورش سریع بود و شهرهای بزرگ آن زیر هجوم حملههای مداوم بابِلیها، مادها، و سکاها در ۶۱۲ پیش از میلاد تاب نیاوردند.
در این زمان قبیلههای هیتّی و میتانّی نیز در قالب دو امپراتوری نوپای نو-هیتّی و نو-بابِلی جای پایی برای خود در عرصۀ قدرت بهدست آوردند. نبوکدنصر دوم (یا بختالنصر، فرمانروایی ۶۰۵ یا ۶۰۴ تا ۵۶۲ پیش از میلاد) در دوران فرمانروایی بر بابِل طی کشورگشاییهای خود اورشلیم را ویران کرد (۵۸۸ پیش از میلاد) و ساکنان آن را به «تبعید بابِلی» برد. در مقابل، برنامههای آبادانی و ساخت و سازهای فراوانی نیز به دستور او در بابِل صورت گرفت، که حاصلشان از جمله «دروازۀ ایشتر» و «زیگورات بزرگ» (معروف به «برج بابِل») بود. سقوط بابِل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد در برابر کورش دوم هخامنشی (کورش بزرگ، فرمانروایی حدود ۵۵۰ تا ۵۳۰ پیش از میلاد) عملن نقطۀ پایانی بر حیات فرهنگ و تمدن بابِلی گذاشت.
دورۀ کهن کلاسیک (۵۰۰ پیش از میلاد تا سدۀ هفتم میلادی)
پس از فتح بابِل بهدست کورش دوم هخامنشی، کل منطقۀ میانرودان زیر سلطۀ شاهنشاهی ایران قرار گرفت و فرهنگ میانرودانی دستخوش دگرگونیهای شدید و ناگهانی شد، از جمله تغییر خط میخی سومری-بابِلی به خط میخی هخامنشی که خواندن کهننوشتهای میانرودانی را تا هزاران سال بعد غیرممکن کرد. شاهنشاهی هخامنشی در ۳۳۱ پیش از میلاد بهدست اسکندر مقدونی فتح شد و زیر سلطۀ فرهنگ هلنی قرار گرفت، ولی با این که اسکندر تلاش کرد اهمیت بابِل را به آن برگرداند، روزگار عظمت و شکوه بابِل دیگر سپری شده بود.
پس از مرگ اسکندر، سردار او سلوکوس اول نیکاتور (فرمانروایی ۳۰۵ تا ۲۸۱ پیش از میلاد) فرمانروایی آن بخش از امپراتوری او که شامل میانرودان میشد را بهدست آورد و امپراتوری سلوکی (۳۱۲ تا ۶۳ پیش از میلاد) را بنیان گذاشت. پس از سلوکیان، پارتها (اشکانیان) در سال 63 پیش از میلاد منطقه را به قلمرو خود ضمیمه کردند، و این قلمرو پس از آنها به ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) رسید. ساسانیان به پاسداری از میراث تمدنهای کهن میانرودانی برخاستند و به حفظ دستاوردهای فرهنگی آنان همت گماشتند.
اما در فاصلۀ میان دو حکومت اشکانی (۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی) و ساسانی، امپراتوری رُم باستان (روم) در حدود ۱۹۸ میلادی دامنۀ سلطۀ خود را تا منطقۀ میانرودان توسعه داد (رُمیها مدتی پیشتر در سالهای ۱۱۶ تا ۱۱۷ میلادی وارد منطقه شده اما نمانده بودند). رسم رُمیها بهبود و تقویت زیرساختها در مستعمرههای امپراتوری به کمک راهسازی و جادهسازی پیشرفته، سامانههای لولهکشی و آبرسانی، و برقرار کردن قانون رُمی بود. ولی در کنار این همه، منطقۀ میانرودان مدام صحنۀ کشمکشهای نظامی بین امپراتورهای رُم از یک سو و پادشاهان اشکانی و بعد ساسانی از سوی دیگر میشد که هریک میخواستند آن را به قلمرو خودشان ضمیمه کنند.
فرهنگ باستانی میانرودان، که ساسانیان روی هم رفته آن را حفظ کرده بودند، با فتح منطقه به دست عربهای مسلمان در سدۀ هفتم میلادی از بین رفت، و جای خود را به قوانین، زبان، دین و فرهنگ اسلامی غالب در امپراتوریهای اموی و عباسی داد. باوجود بازیابی برخی از ویژگیهای فرهنگ میانرودانی در سدههای بعد، برتمن تأکید دارد که «کشورگشایی مسلمانان در ۶۵۱ میلادی نقطۀ پایانی بر تاریخ میانرودان باستان گذاشت» (۵۸). امروزه از شهرهای بزرگی که روزگاری در کرانههای دجله و فرات قد برافراشته بودند اغلب جز تلها و گورپشتههای حفاریندیده یا مشتی آجر شکسته و پراکنده در دشتهای برهوت چیزی باقی نمانده است. ناحیۀ «هلال حاصلخیز» هم از دخالتهای بشر (با بهرهکشی بیش از حد از منابع زمینی در کشت و کار یا شهرسازی) و دگرگونیهای اقلیمی آسیبهای زیادی دیده و نشانههای خرّمی و آبادانی باستانی آن در بسیاری قسمتها رو به ناپدید شدن میروند.
میراث
میراث فرهنگی میانرودان در بسیاری از جنبههای زندگی امروز همچنان حضور دارد، که از جملۀ آنها میتوان به تقسیم دقیقه به شصت ثانیه و تقسیم ساعت به شصت دقیقه اشاره کرد. به نوشتۀ هلن چاپین مِتز:
از آنجا که بهزیستیِ جامعه [در میانرودان] بهشدت در گرو مشاهدۀ دقیق پدیدههای طبیعی بود، کنشگری علمی یا نیا-علمی بهعنوان یکی از وظایف اصلی بخش زیادی از وقت کاهنان و دینیاران را به خود اختصاص میداد. نمونۀ بارز این امر سومریها بودند که تک تک ایزدان خود را با شماره مشخص میکردند. عدد شصت شمارۀ مقدس ایزد آنو (Anu) بود که واحد پایۀ همۀ محاسبهها بهشمار میرفت. بنابراین دقیقههای یک ساعت و درجههای موجود در یک دایره در اصل مفاهیمی سومری هستند. سامانۀ کشاورزی بسیار پیشرفته و روشهای بهبودیافتۀ آبیاری و هدایت آب که سومریان را قادر به تولید حجم بالایی از فرآوردههای مازاد کرده بود در نهایت زمینۀ رشد و گسترش سایر شهرهای بزرگ را نیز فراهم آورد. (۴)
شهرسازی، چرخ، خط و نوشتار، ستارهشناسی، ریاضیات، استفاده از نیروی باد، آبیاری، کشاورزی پیشرفته، دامداری، و افسانههایی که بارها و بارها در فرهنگهای دیگر، از جمله متنهای مقدس عبری و تورات و انجیل، تکرار شدند، همه در سرزمین میانرودان تولد یافتند.
پیشتر اشاره شد که کرِیمر فهرستی از ۳۹ «نخستین» میانرودان را در کتاب خود، تاریخ در سومر آغاز میشود (History Begins at Sumer)، آورده است. اما این فهرست هرچند شگفتانگیز همۀ دستاوردهای فرهنگی میانرودان برای جامعۀ جهانی را پوشش نمیدهد. تأثیر میانرودان بر مصر و یونان از راه دادوستد و نفوذ فرهنگی در نهایت به فرهنگ رُم باستان نیز راه یافت که به نوبۀ خود مبنای پیشرفت و گسترش تمدن غربی شد. بدین ترتیب میانرودان و بهویژه سومر ماندگارترین میراث فرهنگی را به بخش بزرگی از جهان هدیه کردند که تا امروز، مدتها پس از نابودی شهرها و کاخهای بزرگ و شکوهمند آن سرزمین، پابرجا مانده است.
در سدۀ نوزدهم میلادی باستانشناسان از کشورهای گوناگون به میانرودان رو آوردند تا شواهدی به پشتوانۀ حکایتهای تورات و انجیل پیدا کنند. تا آن زمان، کتاب مقدس قدیمیترین کتاب دنیا شمرده میشد و داستانهای موجود در آن را نوشتههایی آغازین میپنداشتند. باستانشناسان به دنبال شواهدی مادی بودند که بر واقعی بودن این داستانها صحّه بگذارند، اما در عوض شواهدی درست خلاف آن را یافتند و به لوحهایی گِلی برخوردند که معلوم شد علامتهای حکشده بر آنها در حقیقت متنی نوشتاری را شکل میدهند.
رمزگشایی از کتیبههای میخی در ۱۸۷۲ میلادی توسط پژوهشگر آشورشناس و مترجم، جرج اسمیت (۱۸۴۰ تا ۱۸۷۶ میلادی) دریچهای برای دنیای امروز به روی تمدنهای میانرودانی گشود. داستان «توفان بزرگ» و «کشتی نوح»، افسانۀ «هبوط آدم»، مفهوم «باغ عدن»، و حتا شکوههای ایوب همگی برگرفته از ادبیات میانرودانی هستند که هزاران سال پیش از تورات و انجیل نوشته شدهاند.
رمزگشایی از خط میخی و پدیدار شدن افق فرهنگی میانرودان، ذهنیت مردم از تاریخ جهان و هویت امروزین خودشان را دگرگون کرد. کشف تمدن سومری و داستانهای ثبتشده در قالب کهننوشت به آزادی اندیشه برای کندوکاو در همۀ حوزههای دانشپژوهی دامن زد. حالا که معلوم شده بود حکایتهای تورات و انجیل کار خود نویسندگان عبری نیستند، تاریخ جهان هم لابد بسیار قدیمیتر از آن بود که کلیسا ادعا میکرد، و تمدنهایی وجود داشتند که مدتها پیشتر ظهور کرده و از بین رفته بودند. پس اگر این دسته از ادعاهای کلیسا و مکتبهای فکری وابسته به آن نادرست بود، بعید نبود بقیۀ ادعاهاشان هم خلاف واقع از آب دربیاید.
روح پرسشگری در اواخر سدۀ نوزدهم میلادی با رمزگشایی از خط میخی و کشف فرهنگ و تمدنهای میانرودانی الگوهای قدیمی تفکر غربی را به چالش کشید. بدین ترتیب، میانرودان جهان باستان را با نوآوریها، پیشرفتها، و دیدگاههای دینی زیر تأثیر گرفت، و جهان امروز را با آگاه کردن مردم از ژرفای تاریخ بشر و جایگاه کنونی آنان بهعنوان میراثداران تمدنهای کهن از بنیان دگرگون ساخت.
