آشور (که به آسور و عاشور نیز معروف است) شهر اصلی قوم آشوری بود که در فلاتی مشرف بر رود دجله در میانرودان (بینالنهرین) واقع شده بود (امروزه این منطقه به قلعه الشرقاط معروف است و در منطقۀ الشرقاط در شمال عراق قرار دارد). شهر آشور در روزگار باستان از مراکز مهم داد و ستد بهشمار میرفت، چون درست در مسیر کاروانرویی واقع شده بود که میانرودان را از یک سو به آناتولی و از سوی دیگر به شامات متصل میکرد. با گذشت زمان، آشور با تبدیل شدن به پایتخت امپراتوری آشوری از اهمیت سیاسی بالایی برخوردار شد و در شمار ثروتمندترین شهرهای زمان خود قرار گرفت.
پیشینۀ پیدایش شهر آشور به «دورۀ دودمانی نخستینی» (حدود ۲۹۰۰ تا ۲۷۵۰ یا ۲۷۰۰ پیش از میلاد) برمیگردد. اما اهمیت آن در مقام نخستین شهر بزرگ آشوری از حدود ۱۹۰۰ پیش از میلاد آغاز شد، و با روی کار آمدن امپراتوری نو-آشوری (۹۱۲ تا ۶۱۲ پیش از میلاد) آشور نیز به اوج اهمیت سیاسی، مذهبی، و فرهنگی رسید. پیش از آشور، در آن مکان شهری کوچک به فرمان سارگُن اکدی (سارگُن بزرگ، فرمانروایی ۲۳۳۴ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد) ساخته شده بود.
در کتاب عهد عتیق، سِفر پیدایش (بابهای ۱۰ و ۲۲)، فرازهایی هست گویای این که شهر آشور را مردی به نام آشور، پسر سام، پسر نوح، پس از توفان بنا کرد، و هم او بود که پس از آن سایر شهرهای مهم آشوری را نیز بنیان گذاشت. یک تعبیر باستانشناختی این فرازها میتواند این باشد که آشور یا آسور نام ایزدی بوده که شهر را در میانۀ هزارۀ سوم پیش از میلاد به افتخار او بنا کردهاند؛ و نام آن ایزد روی همان مردم بوده یا بعدها گذاشته شده است. روایت کتاب مقدس دربارۀ خاستگاه آشور صدها سال بعد از روزگار آشوریها و در زمانی بهصورت نوشتاری ثبت شده که مردمان آشوری (آسوری) دین مسیحیت را پذیرفته بودند، و از همین رو تاریخ کهن خود را طوری از نو نوشتند که با دین جدید همخوانی داشته باشد.
یکی از مهمترین عوامل انتخاب آشور به پایتختی امپراتوری، رونق کمنظیر داد و ستد و بازرگانی در این شهر بهویژه با شهر کاروم کانش (کولتپه در ترکیۀ کنونی) در آناتولی بود، که بهدست خود بازرگانان آشوری ایجاد شده بود. ولی اهمیت شهر آشور در مقام مرکز معنوی تمدن آشوری حتا با انتقال پایتخت به کالحو (نمرود)، بعد به دور-شَرّوکین، و سرانجام به نینوا تغییری نکرد. همۀ پادشاهان بزرگ آشوری (به جز سارگُن دوم که در میدان نبرد کشته شد و جسدش را پیدا نکردند) در آشور به خاک سپرده شدند، حتا آنها که شهر دیگری را به پایتختی برگزیده بودند. آشور در تهاجم نیروهای متحد بابل و ماد در سال ۶۱۲ پیش از میلاد ویران شد، و بعدها بار دیگر سپاه ساسانیان آن را با خاک یکسان کرد. امروزه محوطۀ باستانشناختی این شهر در فهرست «محوطههای میراث جهانی» یونسکو قرار دارد.
سرآغاز تاریخ آشور
کاوشهای باستانشناسی نشان میدهند که در هزارۀ سوم پیش از میلاد نوعی سکونتگاه شهری در محوطۀ آشور وجود داشته است. شکل دقیق این شهر و یا اندازه و بزرگی آن مشخص نیست. کهنترین پِیهای بنا که تاکنون پیدا شده متعلق به زیربنای نخستین معبد ایشتَر هستند، که احتمالن بنیان معبدی قدیمیتر را نیز تشکیل میدادند، چون مردمان میانرودان روی هم رفته ساختمانهای خود را روی ویرانۀ بناهای قبلی میساختند.
از روی سفالینهها و دیگر دستساختههای یافتشده در این محوطه میتوان گفت که آشور از اوایل دورۀ امپراتوری اَکَدی بهعنوان مرکز مهم تجاری مطرح بوده و از این لحاظ از وابستگان اقماری شهر اَکَد بهحساب میآمده است. با گذشت زمان و افزایش و گسترش داد و ستد بین میانرودان و آناتولی، آشور از پیشگامان جذب و گردانندگی تراکنشهای تجاری در شمال میانرودان شد. بازرگانان کالاهای خود را با کاروان به آناتولی میفرستادند و بیش از همه با کاروم کانش داد و ستد داشتند. پل کریواچک پژوهشگر تاریخ میانرودان مینویسد:
تجارتخانههای کاروم کانش نسل اندر نسل با کامیابی به کار خود ادامه میدادند، و برخی از آنها به ثروتهای افسانهیی میرسیدند، و در زمرۀ میلیونرهای جهان باستان قرار میگرفتند. با این حال کسب و کار همیشه در خانواده باقی نمیماند. آشور یک سامانۀ بانکی پیشرفته هم داشت که مقداری از سرمایۀ حاصل از تجارت با آناتولی را جذب و صرف سرمایهگذاریهای درازمدت میکرد. این سرمایهگذاریها شخصی بود و بنا بر قراردادهایی صورت میگرفت که مقدار بهره در آنها بهطور مشخص تعریف شده بود. (۲۱۴)
بهرههای حاصل از این سرمایهگذاریها در بسیاری موارد با گشادهدستی خرج نوسازی یا تغییر معماری خانههای شخصی و ساختمانهای دولتی میشد. کامیابی و رونق روزافزون آشور سرانجام این شهر را در هزارۀ دوم پیش از میلاد به پایتخت امپراتوری تبدیل کرد. دیوارهای دفاعی محکمی گرداگرد شهر کشیده شدند، که هرچند بهقصد بالا بردن ضریب امنیت ایجاد شده بودند اما فایدههای دیگری نیز پیدا کردند. گوندولین لِیک، پژوهشگر میانرودان باستان، در این مورد مینویسد:
شهر آشور روی یک صخرۀ سنگ آهکی بنا شده بود، که پیچ تندی در مسیر تندابهای رود دجله ایجاد میکرد. در روزگار باستان شاخابۀ بزرگی نیز در این قسمت به جریان اصلی رود ملحق میشد، طوری که صخره در نهایت بهشکل جزیرهای بیضیشکل با خط ساحلی به درازای ۱/۸۰ کیلومتر درآمده بود. ارتفاع تختهسنگهای برونزدۀ دور تا دور جزیره از کف دره چیزی حدود ۲۵ متر بود و شیبهای تندی از هر طرف گرداگرد آن را احاطه کرده بودند. این موقعیت حفاظتشدۀ طبیعی از اهمیتی راهبردی برخوردار بود، چون دفاع از محل را آسان میکرد ولی در عین حال مکاننمادی نیز بهوجود میآورد که نمای آن از سرتاسر دره دیده میشد و خود را به رخ میکشید. (۱۹۴ تا ۱۹۵)
پیدایش آشور
مردمان آشوری همزمان با رشد و گسترش شهر آشور مرزهای سرزمین خود را نیز گسترش میدادند. پادشاه آشوری، شمشی اَدَد یکم (فرمانروایی ۱۸۱۳ تا ۱۷۹۱ پیش از میلاد) قبیلههای عموری را با یکدیگر متحد ساخت و بهکمک آنها به تقویت مرزهای آشور در برابر تهاجم قومهای دیگر پرداخت. شهر آشور در زمان این پادشاه پیشرفت زیادی داشت، اما پس از درگذشت او چیزی نگذشت که قلمرو آشوریها به تسخیر بابِلیها و پادشاه آنان، حمورابی (فرمانروایی ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد)، درآمد.
حمورابی با شهر آشور برخورد قهری نداشت و به ایزدان و معبدهای شهر احترام میگذاشت، اما داد و ستد بازرگانان آشور با آناتولی را ممنوع کرد. شاهراه تجاری که سرچشمۀ ثروت آشور بود بهدست بابلیها افتاد، و آشور فقط اجازه داشت با بابِل داد و ستد داشته باشد؛ در نتیجه رونق تجاری آشور کاهش یافت، و اهمیت شهر در حد یک دولت خراجگزار پایین آمد.
پس از درگذشت حمورابی در ۱۷۵۰ پیش از میلاد، منطقه دستخوش آشوب و کشمکش شد، و دولت-شهرهای گوناگون آن بر سر سلطۀ بیشتر با یکدیگر وارد جنگ شدند. آرامش پس از این توفان با کمک پادشاه آشوری، آداسی (فرمانروایی ۱۷۲۶ تا ۱۶۹۱ پیش از میلاد)، برقرار شد، اما در آن زمان دیگر پادشاهی میتانّی به قدرت اصلی در غرب آناتولی تبدیل شده بود و اندکاندک مرزهای خود را در میانرودان گسترش میداد، که شامل شهر آشور هم میشد. آشور این بار نیز جایگاه یک شهر خراجگزار را پیدا کرد، تا سرانجام آشور-اوبالیت یکم (فرمانروایی ۱۳۵۳ تا ۱۳۱۸ پیش از میلاد)، میتانّی را شکست داد و بخشهای بزرگی از خاک آنان را تصرف کرد.
پادشاهی میتانّی از همان روزهای نخست با دشواریهای زیادی روبهرو شده بود. پادشاه هیتّی، سوپّیلولیومای یکم (فرمانروایی ۱۳۴۴ تا ۱۳۲۲ پیش از میلاد)، این سرزمین را تسخیر کرده و دولتمردان هیتّی را بهجای پادشاهان محلی به حکومت آن گماشته بود. آشور-اوبالیت یکم این فرمانروایان هیتّی را شکست داد، ولی نتوانست دست آنها را از حکومت یکسر کوتاه کند. غلبۀ کامل بر سپاه هیتّی دستاورد یکی دیگر از پادشاهان آشور، اَدَد نیراری یکم (فرمانروایی ۱۳۰۷ تا ۱۲۷۵ پیش از میلاد)، بود که موفق شد سرزمین میتانّی را تصرف کرده و نخستین امپراتوری آشوری را بنیان بگذارد.
اَدَد نیراری یکم شهر آشور را مرکز حکومت خود قرار داد. او در صدر سپاه پیروزمند آشوری به سراسر منطقۀ میانرودان لشگر کشید و غنیمتهای فراوانی به پایتخت خود فرستاد. بدین ترتیب شهر آشور بار دیگر ثروتمند و پررونق شد و رو به رشد و پیشرفت گذاشت. به فرمان اَدَد نیراری یکم بناهای زیادی در شهر ساخته شد و دیوارهای دفاعی نیز مورد مرمت و تقویت قرار گرفتند. از این زمان بود که آشور بین شهرهای میانرودان آوازۀ بلندی پیدا کرد و بهعنوان پایتخت امپراتوری آشوری شناخته شد.
آشور در مقام پایتخت
پسر و جانشین اَدَد نیراری یکم، شلمنسر یکم (فرمانروایی ۱۲۷۴ تا ۱۲۴۵ پیش از میلاد)، برنامههای توسعۀ شهری آشور را ادامه داد. اما ثروت امپراتوری در زمان او به حدی بود که به او امکان داد شهر بزرگ دیگری بهنام کالحو (نیز معروف به نمرود، که بعدها به پایتختی آشور هم رسید) بسازد. پسر و جانشین او، توکولتی-نینورتای یکم (فرمانروایی ۱۲۴۴ تا ۱۲۰۸ پیش از میلاد)، نوسازیها و ساخت بناهای جدید را بیش از پیش مورد توجه قرار داد. اما در کنار آن شهری بهنام کار-توکولتی-نینورتا (بندر توکولتی-نینورتا) نیز روبهروی آشور در آن سوی رود دجله ساخت.
امروزه عدهای از تاریخدانان ادعا میکنند که این شهر در حدود ۱۲۲۵ پیش از میلاد در پی غارت بابِل بهدست لشگریان توکولتی-نینورتای یکم ساخته شد، چون کتیبههایی در محوطۀ آن پیدا شده که بهظاهر از این روایت پشتیبانی میکنند. در مقابل، کتیبهها و شواهد باستانشناختی دیگری هم وجود دارند که نشان میدهند پادشاه آشور این شهر را در اوایل دوران فرمانروایی خود و پیش از لشگرکشی به بابِل ساخته بوده است. دلیل ساخته شدن این شهر بندری میتواند این باشد که آشور به منتهای ظرفیت رشد خود رسیده بوده، و توکولتی-نینورتای یکم تصمیم گرفته یک برنامۀ بزرگ و متمایز ساخت و ساز راهاندازی کند تا گواهی بر شکوهمندی خاص و متفاوت فرمانروایی او باشد.
یکی از دستاوردهای بزرگ توکولتی-نینورتای یکم نوسازی معبد ایشتر در آشور بود. این بنا و بناهای مهم دیگری که به فرمان او ساخته شدند، شهر آشور را به اوج شکوهمندی رساندند. چنین شهری بار دیگر صاحب توان بالایی برای رشد داد و ستد و بازرگانی شده بود، و امکان حمل و نقل کالاها از راه کشتیرانی در دجله برای آن بیشترین اهمیت را داشت. به همین خاطر، کار-توکولتی-نینورتا به چنان بندر پررونق و پررفت و آمدی تبدیل شد که برخی پژوهشگران بعدها گمان کردند قرار بوده بهعنوان پایتخت جای آشور را بگیرد. اما این نظریه اکنون خیلی طرفدار ندارد.
از شواهد نوشتاری چنین برمیآید که برخی از دولتمردانی که در کاخ شاهی در آشور کار میکردند همزمان سمتهایی هم در کار-توکولتی-نینورتا داشتند. این گواه دیگری است بر رونق و کامیابی شهر بندی جدید، که بهنظر میرسد مورد توجه و علاقۀ خاص پادشاه هم بوده است، چون او با دست و دلبازی بخش بزرگی از غنیمتهای بهدستآمده از معبدهای بابِل را صرف کاخ جدید خود و بناهای دیگر در کار-توکولتی-نینورتا کرد. اما چیزی نگذشت که او در همان کاخ بهدست پسرش به قتل رسید. ریشههای اختلاف پدر و پسر دقیقن معلوم نیست، اما یکی از علتهای آن رفتار سمتگرانۀ توکولتی-نینورتای یکم با بابِل و بهویژه بیحرمتی به معبدهای آن دانسته شده است. در هر صورت، شهر بندری جدید پس از مرگ پادشاه به حال خود رها شد و با گذشت زمان بر اثر فرسودگی از بین رفت.
آشور تا دوران فرمانروایی تیگلات پیلسر یکم (۱۱۱۵ تا ۱۰۷۶ پیش از میلاد) همچنان پایتخت و نگین گرانقدر امپراتوری بود. مجموعه قوانین معروف این پادشاه در همین شهر صادر شد، و او ثروت خزانه را صرف شکوهمندتر کردن کاخ و تقویت دیوارهای دفاعی کرد. تیگلات پیلسر یکم نیز همانند سایر پادشاهان آشوری به شهرهای گوناگون منطقه لشگر کشید و قلمرو فرمانروایی آشوریها را تا حد زیادی گسترش داد. اما پس از مرگ او، قلمرویی که فتح کرده بود از هم پاشید. شهر آشور طی این دوران از ثبات و امنیت برخوردار بود، هرچند از رونق و کامیابیاش کاسته شده بود. اما پادشاهان پس از تیگلات پیلسر یکم باوجود از دست دادن مقدار زیادی از سرزمینهای امپراتوری همچنان توانستند آشور و ناحیههای تابع اطراف آن را حفظ کنند.
با به قدرت رسیدن اَدَد نیراری دوم (فرمانروایی ۹۱۲ تا ۸۹۱ پیش از میلاد)، آشور بار دیگر رونق گذشته را بهدست آورد، و امپراتوری نو-آشوری رو به عظمت گذاشت. اَدَد نیراری دوم سرزمینهای از دست رفته را دوباره فتح کرد و بر وسعت امپراتوری از هر طرف افزود. در دوران او آشور به محور بزرگ قدرت در منطقه تبدیل شد، و سیل ثروت حاصل از لشگرکشیهای پی در پی به سمت آن همواره جاری بود.
سیاست آشوری بیرون راندن مردم محلی از سرزمینهای فتحشده و انتقال آنها به جاهای دیگر موجب شد نبشتگران و دانشمندان روزگار برای کار در کتابخانه، دربار، یا مدرسههای نبشتگری سر از آشور درآورند. بدین ترتیب آشور رشد فرهنگی و علمی چشمگیری پیدا کرد. توکولتی-نینورتای یکم در جریان غارت بابِل مقدار زیادی کتاب با خود به آشور آورده بود. این کتابها، که در قالب کتیبههای گِلی بودند، افسانهها، اسطورهها، و حکایتهای ادبی نبشتگران بابلی را به کتابخانۀ آشور منتقل کردند، و رونوشتهایی که نبشتگران ماهر و نیز دانشآموزان مدرسههای نبشتگری از آنها تهیه میکردند موجب گسترش نفوذ فرهنگ و ادبیات دیرین میانرودانی در آشور و نیز ماندگاری آن برای آینده شدند.
آشور در امپراتوری نو-آشوری
آشورنصیرپال دوم (فرمانروایی ۸۸۴ تا ۸۵۹ پیش از میلاد) پایتخت امپراتوری را از آشور به کالحو منتقل کرد، اما این تغییر پایتخت تأثیری روی رونق اقتصادی یا اهمیت سیاسی آشور نگذاشت. آشورنصیرپال دوم با ثروت حاصل از لشگرکشیهای موفقیتآمیز خود شهر کالحو را بازسازی کرد، و شاید به دلایلی مشابه دلایل توکولتی-نینورتای یکم توجهی خاص و متمایز به آن نشان میداد. مارک وان دِ میهروپ تاریخدان مینویسد:
پادشاهان [آشوری] بدون شک انگیزۀ خاصی برای بنا کردن شهرهایی به آن عظمت داشتند، اما وقتی به نوشتههایی که از جانب آنان باقی مانده نگاه میکنیم هیچ دلیل خاصی برای این کار در آنها نمییابیم. توجیهی که آشورنصیرپال برای کار روی کالحو ارائه داده فقط به این نکته اشاره میکند که شهری که نیای او شلمنسر بنا کرده بود به وضعیت اسفباری افتاده بوده است. (۵۵)
برای پایتخت قرار دادن کالحو نیز به دلیل خاصی اشاره نشده، و این انتقال با توجه به موقعیت دفاعی طبیعی آشور و استحکام دیوارهای آن قدری عجیب بهنظر میرسد. یک فرضیۀ پیشنهادی در این رابطه این است که آشورنصیرپال دوم میخواسته شهری بکر با جمعیتی بدون وابستگی هویتی داشته باشد. آشور در این زمان از جایگاهی بسیار بالا برخوردار بود، و شهروندانش به اهل آشور بودن افتخار میکردند. بنابراین احتمال دارد که آشورنصیرپال دوم با هدف از بین بردن نخوت و اعتبار سیاسی و اجتماعی ویژۀ آنان مقام پایتختی را از آشور گرفته بوده، و برای فرمانروایی به شهری رفته بود که ساکنانش فرمانبردار و به شخص او پایبند و وفادار باشند.
یک سنگافراشت که در خرابههای کالحو پیدا شده کتیبهای دارد که شرح یک جشن سال نو در پایتخت جدید در آن آمده است. بنا بر این کهننوشت، آشورنصیرپال دوم به این مناسبت به مدت ده روز ضیافتهایی برپا کرده بود که جمعیت شرکتکنندگان در آنها به ۶۹۵۷۴ نفر مرد و زن بالغ میشد. کهننوشتهای دیگری نیز در محل پیدا شده که در آنها آشورنصیرپال دوم کالحو را «منزل شاهانۀ من و مخصوص بهرهمندی سرورانۀ من در همه حال» دانسته و تعریف کرده که به فرمان او نهال ۴۱ نوع درخت گوناگون در شهر جدید کاشته شده و آبراههای عظیم و کَرتهای آبیاری حفر کردهاند (وان دِ میهروپ، ۶۸). این همه رسیدگی میتواند نشانۀ تلاش برای برتری بخشیدن به پایتخت جدید در برابر آشور باشد، اما در هر صورت گواهی پیدا نشده که از پایین آمدن جایگاه آشور در ۱۵۰ سالی که کالحو پایتخت بود خبر بدهد.
در دورۀ فرمانروایی شمشی اَدَد (۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد) آشور بهخاطر موقعیت دفاعی مناسب تا حد زیادی از آسیبهای جنگ داخلی مصون ماند، و پادشاهان بعدی نیز همواره به وضعیت آبادانی آن رسیدگی میکردند. تیگلات پیلسر سوم (فرمانروایی ۷۴۵ تا ۷۲۷ پیش از میلاد) بهویژه بر ثروت شهر افزود و به تقویت هرچه بیشتر دیوارهای دفاعی پرداخت. سناخریب (فرمانروایی ۷۰۵ تا ۶۸۱ پیش از میلاد) غنیمتهای بهدستآمده از غارت بابل را روانۀ آشور کرد، هرچند در آن زمان نینوا پایتخت آشوریها بود و کاخ «بیرقیب» او نیز در آن قرار داشت. جای تردید نیست که سناخریب ثروت هنگفتی را خرج باغها، گردشگاهها، و کاخ شاهی در نینوا میکرد، اما هیچگاه ادای احترام به شهر باستانی نیاکان خود را از یاد نمیبرد.
پس از سناخریب، اِسرحدّون (فرمانروایی ۶۸۱ تا ۶۶۹ پیش از میلاد) و آشوربانیپال (فرمانروایی ۶۶۸ تا ۶۲۷ پیش از میلاد) همچنان هدیههای زیادی نثار آشور میکردند و به نوسازی و آبادانی شهر توجه خاص نشان میدادند. پس از مرگ آشوربانیپال، شورشهای زیادی در مناطق مختلف امپراتوری رخ داد که در نهایت موجب فروپاشی آن شد. جانشینان آشوربانیپال نتوانستند جلوی این سقوط سریع را بگیرند، و چیزی نگذشت که امپراتوری آشوری از بین رفت.
سرانجام
شهر آشور در سال ۶۱۲ پیش از میلاد در حملۀ نیروهای متحد بابِل، ماد، و پارس با خاک یکسان شد، تهاجمی که دیگر شهرهای بزرگ آشوری، مثل نینوا، را نیز به ویرانی کشید. با این حال، مدتی بعد جمعیت بار دیگر به شهر ویران برگشت و آن را تا حد قابل قبولی بازسازی کرد. آشور در دوران هخامنشیان (حدود ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) به یک مرکز اداری و دیوانی تبدیل شد، و چندصد سال بعد در دورۀ اشکانی (۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی) بار دیگر رونق گرفت. در سال ۱۱۶ میلادی شهر آشور و نواحی اطراف آن بهدست نیروهای رُمی به فرماندهی امپراتور ترایانوس (فرمانروایی ۹۸ تا ۱۱۷ میلادی) افتاد، اما پس از درگذشت این امپراتور اردشیر یکم ساسانی در جریان بنای امپراتوری خود (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) آشور را برای همیشه ویران کرد. در سدۀ ۱۴ میلادی بخشی از ویرانههای آشور محل زندگی جمعیتهای کوچک روستایی بود، اما این وضعیت دوام زیادی نداشت و محوطه پس از این دورۀ کوتاه برای همیشه به حال خود رها شد.
کشف و بازشناسی خرابههای آشور در میانۀ سدۀ نوزدهم میلادی توسط آستین هنری لِیارد و هرمزد رسام صورت گرفت، که مدتی به کاوش در محوطه پرداختند. اما نخستین حفاری عمده در محل توسط رابرت کلدوِی و والتر آندرِی در فاصلۀ سالهای ۱۹۰۳ تا ۱۹۱۴ میلادی صورت گرفت. کار روی این محوطه از آن زمان تا امروز ادامه دارد، و میزان و مدت آن بسته به بودجۀ تأمینشده و امنیت منطقه است. تازهترین کاوشها «پروژۀ حفاری آشور» به سرپرستی پروفسور کارِن رادنِر بوده است. تا امروز هزاران کتیبۀ گِلی، آثار هنری، و دستساختههای گوناگون از این محوطه بهدست آمده است.
آشور در سال ۲۰۰۳ در فهرست «محوطههای میراث جهانی یونسکو» قرار گرفت، و همان سال در ردۀ محوطههای تاریخی در معرض خطر نیز گذاشته شد. خرابههای آشور در آن زمان مورد تهدید یک پروژۀ سدسازی قرار داشت (این طرح در همان سال ۲۰۰۳ به حال تعلیق درآمد اما اکنون از سرگیری شده است). بناهای موجود در این محوطه در سال ۲۰۱۵ هنگام اشغال منطقه توسط سربازان داعش هدف آسیب قرار گرفتند، اما میزان آسیب واردشده به آنها به اندازۀ دیگر خرابههای باستانی منطقه نبود. امروزه چیز زیادی از شهری که روزگاری از بزرگترین شهرهای میانرودان محسوب میشد باقی نمانده، و سرگذشت آن را بیشتر باید از روی دستساختهها، سفالینهها، و کتیبهها دنبال کرد.
