سومریها مردمانی اهل جنوب میانرودان بودند که در بازۀ زمانیِ حدود ۴۱۰۰ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد تمدنی شکوفا داشتند. نام آنها از نام منطقهای برگرفته شده که اغلب – و به اشتباه - «سرزمین سومر» نامیده میشود، درحالیکه سومر هرگز ماهیت سیاسی یکپارچهای محسوب نمیشده و فقط نام منطقهای دربردارندۀ چند دولت-شهر با حاکمیتهای جداگانه و مستقل بوده است.
در کتیبۀ «فهرست پادشاهان سومری» (کهننوشتی نیمهاسطورهیی که در حدود ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد کتابت شده) آمده که مقام پادشاهی در روی زمین موهبت ایزدان است، و از آسمان به شهر اِریدو نازل شده است. بدین ترتیب مفهوم نظم و قانون با مقهوم شهر و مدنیّت پیوند میخورد، و این الگوواره در سراسر تاریخ تمدن سومری به قوت خود باقی میماند.
سومِر همسایۀ جنوبی منطقۀ اَکَد در شمال میانرودان بود، و این مردم اَکَد بودند که آن را به نام سومر، به معنی «سرزمین پادشاهان متمدن»، میخواندند. خود سومریها به منطقهشان فقط «سرزمین» یا «سرزمین کلهسیاهها» میگفتند.
سومریها سرمنشأ شمار زیادی از مهمترین نوآوریها، اختراعها، و مفاهیمی بودند که امروزه برای ما عادی بهنظر میرسند. یکی از «اختراع»های آنان تقسیم زمان روز و شب به دورههای دوازدهساعته، تقسیم هر ساعت به ۶۰ دقیقه، و تقسیم هر دقیقه به ۶۰ ثانیه بود. از دیگر نوآوریهای سومری نیز میتوان به ایجاد نخستین مدرسهها، قدیمیترین روایت داستان «توفان نوح» و دیگر قصههای مذهبی، قدیمیترین حماسۀ پهلوانی، دستگاه اداری و دیوانی، معماری یادمانی، و شیوههای آبیاری و آبرسانی اشاره کرد. بسیاری از «نخستین»ها در تمدن سومری شکل گرفته، چنان که میتوان سومریها را شایستۀ عنوان «پدیدآورندگان تمدن» دانست.
تمدن سومِر در پی قدرت گرفتن عموریها در میانرودان و تهاجم گوتیها و سپس ایلامیها به منطقه رو به نابودی رفت، و وجود آن فقط با استناد به نوشتههای باستانی، از جمله اسطورۀ آفرینش در کتاب عهد عتیق، قابل بازشناسی بود. به همین خاطر، سومریها تا میانۀ سدۀ نوزدهم میلادی در گمنامی ماندند، تا سرانجام کاوشهای باستانشناسی در میانرودان شواهد تمدن آنان و دستاوردهای پرشمارشان را از دل خاک بیرون آورد.
پیدایش تمدن سومری و ۳۹ نخستین
باستانشناسان اروپایی در گذر سدۀ نوزدهم میلادی جای جای خاور نزدیک را به جستجوی شهرها، مقبرهها، و دستساختههای باستانی حفاری میکردند. اما هیچکدام برای پیدا کردن شهرهای سومری به سراغ میانرودان نمیرفتند، چون کسی از وجود تمدنی به این نام و نشان خبر نداشت – آنها میخواستند مکانهایی را از دل خاک بیرون بکشند که نامشان در کتاب مقدس آمده بود، مثل بابل، نینوا، و مکانی اسرارآمیز به اسم سرزمین شینار – اما به یافتههایی برخوردند که بسیار فراتر از حد انتظارشان بود.
این که سومریها در اصل از کجا و اهل کدام سرزمین بودند را کسی هنوز نمیداند، ولی آنان تا حدود سال ۲۹۰۰ پیش از میلاد به طور قطعی در جنوب میانرودان مستقر شده بودند. پژوهشگران تاریخچۀ ناحیۀ سکونت آنان را به شش دوره تقسیم میکنند:
- دورۀ عُبید – حدود ۶۵۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد
- دورۀ اوروک – ۴۰۰۰ تا ۳۱۰۰ پیش از میلاد
- دورۀ دودمانی نخستین – ۲۹۰۰ تا ۲۳۵۰ یا ۲۳۳۴ پیش از میلاد
- دورۀ اَکَدی – ۲۳۵۰ یا ۲۳۳۴ تا ۲۱۵۴ پیش از میلاد
- دورۀ گوتیها – حدود ۲۱۴۱ تا ۲۰۵۰ پیش از میلاد
- دورۀ سوم اور (به «رنسانس سومِری» هم معروف است) – ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد
اصل و نسب مردمان «دورۀ عبید» – مثل فرهنگشان – نامعلوم است، اما دستساختههای شگفتانگیزی از آنان بهجا مانده، و شاید بتوان شکلگیری نخستین جمعیتهایی را که سرانجام شهرنشین شدند و دولت-شهرهای دورۀ اوروک را بنا کردند، نیز به آنها نسبت داد. «دورۀ دودمانی نخستین» شاهد ظهور پادشاهان، برقراری دولتها و سامانههای اداری و دیوانی، و درگیری بین دولت-شهرهای سومِری بر سر حق استفاده از آب و زمین بود. شهرهای سومری هر از گاهی زیر لوای یک فرمانروای واحد با هم متحد میشدند، نمونهاش گرد آمدن آنان به فراخوان اِنِمباراگِسی (Enembaragesi) پادشاه کیش بود، که با حمله به ایلام در حدود ۲۷۰۰ پیش از میلاد نخستین جنگ ثبت شده در تاریخ جهان را رهبری کرد. در این جنگ سومریها پیروز شدند و شهرهای ایلام را غارت کردند.
مدتی بعد، شاه اِئانّاتوم (Eannatum) در حدود ۲۵۰۰ پیش از میلاد بخشهایی از ایلام را پس گرفت، و در حدود ۲۳۳۰ پیش از میلاد نیز لوگالزاگِسی (Lugalzagesi) بخشهای دیگری از آن سرزمین را به تصرف درآورد، اما هیچیک از این پادشاهان نتوانستند همۀ دولت-شهرهای سومری را در اختیار بگیرند. سرانجام سارگُن اکدی (فرمانروایی ۲۳۳۴ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد) موفق شد سراسر سومِر را فتح کند، و دولت-شهر اَکَد را مرکز یک امپراتوری چندملیتی سازد. او برای حفظ قدرت خود در منطقه مقامهای عالی هر یک از شهرها را به مورداعتمادترین سرداران خود سپرد، که یکی از آنها دختر خودش، اِن-هِهدو-آنّا (Enheduanna) (حدود ۲۳۰۰ پیش از میلاد)، کاهنۀ بزرگ پرستشگاه ایزدبانو اینانّا در اور بود (او نخستین نویسندۀ تاریخ جهان است که نامش را میدانیم).
امپراتوری اَکَدی تا زمان تهاجم گوتیها بر سر قدرت بود، که مدتی اختیاردار شدند تا سرانجام اور-نامّو (فرمانروایی ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۴ پیش از میلاد) و پسرش شولگی (فرمانروایی ۲۰۹۴ تا ۲۰۴۶ پیش از میلاد)، پادشاهان اور، آنها را بیرون راندند و دورانی معروف به «رنسانس سومری» را بنیان گذاشتند، که شاهد تولد دوبارۀ فرهنگ سومری پس از چندصد سال سلطۀ اکدیها و گوتیها در منطقه بود.
شهرهای سومِری، چه پیش و چه پس از این تهاجمها، همیشه مرکز داد و ستدهای گسترده و پررونق بودند. ثبات نسبی این شهرها عرصه را برای رشد فرهنگی، نوآوری، و ابتکار میگشود. سمیوئل نوآح کرِیمر در پژوهش دورانساز خود، تاریخ با سومِر آغاز میشود (۱۹۵۶)، از ۳۹ «نخستین» دنیا نام میبرد که سرچشمۀ پیدایش آنها تمدن سومری است:
- نخستین مدرسهها
- نخستین مورد «پاچهخاری»
- نخستین نمونۀ بزهکاری نوجوانان
- نخستین «جنگ روانی»
- نخستین قوۀ مقننۀ دومجلسی
- نخستین تاریخنویس
- نخستین مورد تخفیف مالیات
- نخستین «حضرت موسا»
- نخستین سابقۀ قضایی
- نخستین دانشنامۀ گیاهشناسی
- نخستین «راهنمای کشاورزی»
- نخستین آزمایش در زمینۀ کاشت درختان سایهدار
- نخستین جهانشناسی و پدیدارشناسی بشر
- نخستین آرمانهای اخلاقی
- نخستین «ایوب»
- نخستین امثال و حکم
- نخستین حکایتهای حیوانات
- نخستین گفتارهای ادبی
- نخستین برابرنهادهای انجیلی
- نخستین «نوح»
- نخستین افسانۀ بازگشت از جهان مردگان
- نخستین حکایت اژدهاکشی
- نخستین وامگیری ادبی
- نخستین عصر پهلوانان
- نخستین آواز عاشقانه
- نخستین فهرست راهنمای کتابخانه
- نخستین عصر طلایی بشر
- نخستین جامعۀ «بیمار»
- نخستین نوحهخوانیها
- نخستین مُنجیها
- نخستین قهرمان دوی استقامت
- نخستین تصویرسازیهای ادبی
- نخستین نمادپردازی جنسی
- نخستین مظهر مادر داغدار
- نخستین لالایی
- نخستین تکچهرۀ ادبی
- نخستین مرثیهها
- نخستین گنج حاصل از رنج
- نخستین آکواریوم
علاوه بر همۀ اینها، ابداع «شهر» به مفهوم امروزین آن را نیز کار سومِریها میدانند، و یکی از مدعیان اصلی عنوان «قدیمیترین شهر دنیا» شهر سومِری اوروک است. نخستین شهرهایی که در سومر بنا شدند، عبارت بودند از:
- اِریدو
- اوروک
- اور
- لارسا
- ایسین
- اَداب
- کولّاح (Kullah)
- نیپّور
- کیش
مرکز یک شهر معبد اصلی و مجموعۀ پرستشگاهی بزرگ آن بود، که زیگوراتهای سر به فلک کشیده داشت. این زیگوراتها بعدها الهامبخش افسانۀ «برج بابِل» در کتاب عهد عتیق شدند. هر شهر برای خود یک ایزد حامی و نگهدار داشت، که در معبد بزرگ زندگی میکرد و برای شهروندان سرچشمۀ امنیت و آسایش و هدایت شمرده میشد. استثنا در این میان شهر اِریدو – و ایزد آن، اِنکی – بود، که هردو در فرهنگ سومر از جایگاهی ویژه برخوردار بودند.
نخستین شهر
دانش باستانشناسی امروزه اوروک را کهنترین شهر میانرودان معرفی میکند، اما از نظر سومریها نخستین شهر دنیا اِریدو (Eridu) بود، که ایزد سومری خردورزی و آب، اِنکی، نگهدار اصلی آن شمرده میشد، و آن را از دل زمینهای پر آب باتلاقی برآورده و مرکز فرمانروایی و نظم و قانون در سراسر آن سرزمین قرار داده بود. بنا شدن اریدو به دست اِنکی برای سومریان نمایانگر نوعی عصر طلایی بود، که میتوان آن را با باغ عدن در کتاب مقدس مقایسه کرد – مکان و زمانی که آدمیان و ایزدان با هم در آن به سر میبردند و مهد پیدایش قوانین حاکم بر تمدن (معروف به «مِه» (meh)) بود. گوِندولین لِیک، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ میانرودان، در این باره مینویسد:
عدنِ میانرودانی باغ نبود بلکه شهر بود، شهری شامل یک تکه زمین خشک که دورتادورش را آب گرفته بود . نخستین بنا یک معبد بود... سنت میانرودانی سرگذشت تکامل و راهاندازی شهرها را در این قالب بازگو میکرد، و اِریدو الگووارۀ اساطیری این بازگویی است. اِریدو برخلاف عدن، که نوع بشر پس از هبوط تا ابد از آن بیرون رانده میشود، همواره مکانی واقعی باقی ماند، و باوجود هالۀ تقدسی که آن را دربرمیگرفت همواره دسترسپذیر بود. (۲)
«هبوط» اِریدو نه با گناه بشری بلکه با هوشمندی یکی از محبوبترین ایزدبانوان میانرودان، اینانّا، پیوند داشت. در منظومۀ اینانّا و ایزد خردمندی، این ایزدبانو از شهر خود، اوروک، به اِریدو، منزلگاه پدرش اِنکی، سفر میکند، و از او دعوت میکند که با هم بنشینند و جامی بزنند، و وقتی اِنکی با پیالههای پی در پی مدام سرخوشتر میشود، با کمال میل و رضایت مجموعه قوانین «مِه» را به دخترش میسپارد. اینانّا به محض بهدست آوردن مجموعه قوانین به کشتی خود برمیگردد و راه بازگشت به اوروک را در پیش میگیرد. بدین ترتیب، اوروک سرآمد همۀ شهرها میشود و اِریدو را کوچک میشمرد. پژوهشگران امروز عقیده دارند که این اسطوره واکنشی است به دگرگونی از فرهنگ کشاورزی (به نمایندگی اِریدو) به فرهنگ پیشرفتۀ شهری، که اوروک آن را در میان قدرتمندترین شهرهای میانرودان نمایندگی میکرد.
دولت
دین در روزگار باستان به تمامی در زندگی و روح و جان مردم درآمیخته بود و آبشخور هرگونه ساختار حکومتی و اجتماعی به شمار میرفت. سومریها عقیده داشتند که ایزدان بهوجودآورندۀ نظم نخستین از مغاک آشوب (خائوس) هستند، و وظیفۀ انسان در زندگی این است که با کار و کوشش به ایزدان یاری برساند تا از نظم و آبادانی در برابر بازگشت دوبارۀ آشوب پاسداری کنند. اما این ایزدان در نهایت به دست خود دستاوردشان را نقض کردند – و جهان را دوباره به مغاک آشوب برگرداندند – چون از سروصدای انسانها و دردسرهای هرروزه و پایانناپذیرشان به تنگ آمده بودند.
حماسۀ سومری معروف به اسطورۀ پیدایش اِریدو (پدیدآمده در حدود ۲۳۰۰ پیش از میلاد، که سنگنبشتهای آن در ویرانههای شهر اِریدو یافت شد) نخستین و قدیمیترین روایت از داستان «توفان بزرگ» یا «توفان نوح» است. شکل کاملتری از این اسطوره بعدها در آتراهاسیس، حماسۀ گیلگمش بازگو شده است. در این داستان ایزدان نوع بشر را در سیلابی عظیم نابود میکنند. فقط یک تن از این مهلکه جان به در میبرد: زیوسودرا (آتراهاسیس، اوتناپیشتیم)؛ او به لطف اِنکی نجات مییابد، که به او میگوید کشتی مدوری بسازد و از هر نوع حیوان یک جفت به کشتی ببرد. پس از توفان، ایزدان قدری نرم میشوند و تصمیم میگیرند جمعیت بشر، و میزان آزاردهندگی آنها، را فقط با فرستادن مرگ و بیماری و بلا مهار کنند. بدین ترتیب نظم و سامان به دنیا برمیگردد و حدی نیز بر عمر انسان و بلندپروازیهای او گذاشته میشود.
ایزدان از بشر توقع داشتند زندگی خود را وقف کمک به حفظ این نظم و سامان ایزدی کند. لازمۀ این کار نیز همکاری و همیاری انسانها با یکدیگر بود. سومریها به یگانگی جامعۀ خود میبالیدند، و شواهد این امر را در تکریم ایزدان حامی هر شهر و نیز همچشمی و رقابت و درگیری بین شهرها میتوان دید. اما ایزدان آنان را ملزم کرده بودند که وقتی پای خیر و صلاح همگانی در میان است، اختلاف و همچشمی را کنار بگذارند. کرِیمر مینویسد:
هرچند سومریها برای فرد و دستاوردهای فردی ارزش بالایی قائل بودند، اما عامل بسیار فراگیری وجود داشت که روحیۀ جمع را به سمت و سوی همکاریهای اجتماعی تقویت میکرد: اتکای کامل سومر به منابع آبی برای آبرسانی و حفظ آبادانی – در حقیقت، برای ادامۀ حیات. فرآیند پیچیدۀ آبرسانی و آبیاری نیازمند تلاش دستهجمعی و سازماندهی گسترده بود. برای حفر کردن ترعهها و آبراههها و نگهداری و مرمت دائمی آنها، برای تقسیم آب مصرفی به تساوی بین همۀ حوزههای مصرف، نیرویی برتر از یک زمیندار یا حتا یک گروه جمعیتی منفرد لازم بود. همین ضرورت، در نهایت به رشد نهادهای دولتی و پدید آمدن دولتهای سومری منجر شد. (سومریها، ۵)
«فهرست پادشاهان سومری» که نام همۀ فرمانروایان در آن آمده، آغاز تاریخ جهان را زمانی میداند که ایزدان مقام پادشاهی را در اِریدو بنیان گذاشتند. نخستین پادشاهی که وجودش در شواهد باستانشناسی نیز تأیید شده اِتانا (Etana) نام دارد، و در وصف شخصیتش گفته شده که «تمام سرزمینها را ثبات بخشید» (سومریها، ۴۳). اِتانا قهرمان منظومۀ اسطورۀ اِتانا نیز هست. پس از اِتانا، فهرست به ترتیب گاهشماری ادامه پیدا میکند – هرچند اغلب فاصلۀ بین فرمانروایان در حد غیرقابل قبولی زیاد است – تا به پادشاهانی میرسد که در حدود ۲۱۰۰ پیش از میلاد بر سر قدرت بودند.
در هر دولت-شهر سومری یک پادشاه، یا لوگال (ترجمۀ لفظی، «بزرگمرد»)، ادارۀ تمام امور را برعهده داشت. یکی از مسئولیتهای مهم او نظارت بر کشت زمینها بود. نیز در برابر ایزدان تعهد داشت که اراده و خواست آنان را بر زمین تحقق ببخشد. لوگال در ابتدا «بزرگ خاندان» بود – یعنی رئیس جمعیتی با پیوندهای نسبی که معیشت همه را تعیین و تأمین میکرد. همین مفهوم خاندان بهتدریج زیربنای ساختار شهری را تشکیل داد.
با پیدایش شهرها و پیشرفت روشها و فناوریهای کشاورزی، نحوۀ هزاران سالۀ زندگی بشر به دست سومریها برای همیشه تغییر کرد. پاول کریواچِک، دیرینشناس، در این زمینه میگوید:
این تحول برههای دورانساز در تاریخ بشر بود. سومریان آگاهانه به دنبال تغییر دادن چهرۀ جهان بودند. آنها نخستین کسانی بودند که اصولی را در پیش گرفتند که مایۀ پیشرفت و بهروزی بشر در سراسر تاریخ شد، و هنوز در روزگار امروز برای بسیاری از ما انگیزهبخش است: این حکم که دگرگون کردن و بهبود بخشیدن به طبیعت و به دست داشتن اختیار آن حق بشر، مأموریت او و سرنوشت اوست. (۲۰)
دستاوردها و فروپاشی
شهرهای سومر مدام بزرگتر میشدند، و سومریها هرگاه شهرشان فضای بیشتر و منابع بیشتری لازم داشت برای گرفتن آنها به سراغ دیگر مردمان منطقه میرفتند. در دورۀ اوروک، فرهنگ رشد سریعی داشت و شاید بزرگترین اختراع بشر یعنی خط و نوشتار نیز در اوج همین دوره، حدود ۳۶۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد، رقم خورد، هرچند پالایش نهایی فن نوشتن را به حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد نسبت میدهند. نخستین نوشتهها در پاسخ به نیاز برقراری ارتباط راه دور در داد و ستد پدید آمد، و قابلیت ارسال پیامهایی ابتدایی، مثل «دو گوسفند – پنج بز – کیش»، را داشت. این پیامها برای فرستندۀ آن زمان به قدر کافی گویا بودند، اما کمتر میتوانستند به دریافتکننده حالی کنند که منظور فرستادن دو گوسفند و پنج بز به شهر کیش است یا انتظار دریافت آنها از شهر کیش، این که حیوانها زنده هستند یا لاشه، و این که هدف از انتقال آنها چیست. پیشرفتهای بعدی با چنین انگیزههایی موجب شدند در دورۀ دودمانی نخستین به سامانۀ نوشتاریای برسیم که امکان پدیدآوردن نوشتههایی بسیار پیچیدهتر، مثل حماسۀ گیلگمش، سرودهای اِن-ههِدو-آنّا در ستایش اینانّا، و بسیاری آثار ادبی بزرگ دیگر را فراهم میکرد.
این گونه بود که سومری به زبان نوشتاری رایج در سراسر میانرودان تبدیل شد و مبنای سامانۀ نوشتاری معروف به خط میخی قرار گرفت. خط میخی بعدها برای ثبت بسیاری زبانهای گوناگون منطقه به کار رفت. به نوشتۀ گوندولین لِیک:
افق فرهنگی یکدستترِ دشتهای آبرفتی [سومر] در پیدایش خط و نوشتار در یک قالب زبانی بهخصوص تجلی پیدا میکند. هنوز مشخص نیست چرا در نهایت سومری زبانی شد که به قالب نوشته درآمد. سرزمین میانرودان هرگز از یکدستی زبانشناختی یا قومشناختی برخوردار نبود، و نام افراد که در متنهای کهن ظاهر میشود به روشنی نشان میدهد به جز سومری زبانهای دیگری نیز همزمان در منطقه رواج داشتهاند. (۶۵)
زبان سومری تا اواخر سدۀ چهارم پیش از میلاد در جایگاه زبان رسمی نوشتار ظاهر میشد، و فرهنگ، دین، معماری، و دیگر مشخصههای تمدن سومری نیز تا آن زمان حضوری چشمگیر در منطقه داشتند. ادبیات سومری منبع الهام نویسندگان بعدی بود، بهویژه کسانی که انجیل را کتابت کردند، و رد پای افسانههایی مثل اسطورۀ آداپا، اسطورۀ پیدایش اِریدو، و آتراهاسیس را به راحتی میتوان در اسطورههای انجیلی «باغ عدن»، «هبوط آدم»، و «توفان نوح» مشاهده کرد. نوشتههای اِن-ههدو-آنّا سرمشق سرودهای مذهبی پس از خود قرار گرفتند، و داستانهای میانرودانی حیوانات از زبان اِسوپ یونانی بازگو شدند، همچنان که حماسۀ گیلگمش نیز منبع الهام آثار حماسی مثل ایلیاد و اودیسه بود.
یکی از گمانهزنیهای رایج درمورد ساخته شدن اهرام مصر و شکل گرفتن باورهای دینی مصریان به ایزدانشان احتمال اثرگذاری گستردۀ باور سومریها به ساکن بودن ایزدان در پرستشگاهها و ساختن زیگوراتهای عظیم برای آنان است که از نظر شکل و اندازه بیشباهت به اهرام مصر نیستند. تعریف سومریها از مفاهیم مربوط به زمان، و نیز سامانۀ نوشتاریای که از آنان بهجا مانده، همگی مورد اقتباس و گرتهبرداری تمدنهای دیگر قرار گرفتند. مُهرهای استوانهیی سومری – که به عنوان شناسۀ شخصیِ افراد به کار میرفت – تا صدها سال بعد در میانرودان رایج بودند و سرانجام با سقوط امپراتوری آشور در حدود ۶۱۲ پیش از میلاد اندک اندک از رواج افتادند. در یک کلام، تقریبن هیچ جنبهای از تمدن سومری را نمیتوان یافت که به نوعی بر فرهنگهای دیگر اثر نگذاشته باشد. با این حال، تمدن سومری نیز با همۀ توانمندیهای خود گرفتار زوال تدریجی شد و سرانجام از میان رفت.
زمان فروپاشی تمدن سومری را در حدود سال ۱۷۵۰ پیش از میلاد و بر اثر تهاجم ایلامیها میدانند. در سال ۲۰۸۳ پیش از میلاد، شولگی پادشاه اور دیوار بزرگی بنا کرد تا محافظ شهر در برابر حملههای ایلام باشد، اما دو سر دیوار چفت و بست نداشت و به راحتی میشد آن را دور زد – و ایلامیها هم درست همین کار را کردند. با این همه، استقلال سومریان که با به قدرت رسیدن عموریها در بابل از میان رفت، از مدتها پیش از آن برای بقای خود به تقلا افتاده بود.
تغییر در موازنۀ فرهنگی منطقه شواهد گوناگونی دارد، اما یکی از مهمترین جنبههای آن را در دین و دگرگونی نسبت ایزدان مرد و زن میتوان دید، که با به قدرت رسیدن عموریهای سامینژاد در بابل رخ داد، بهویژه وقتی حمورابی (فرمانروایی ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) الگوی سومری خداشناسی را زیر و زبر کرد و یک ایزد-مرد ابرقدرت، مردوک، را در جایگاهی برتر از تمامی ایزدان دیگر نشاند. از آن پس، پرستشگاههای مخصوص ایزدبانوان جای خود را به پرستشگاههای ایزدان مرد دادند، و معبدهای الاههگان، حتا اگر پای ویرانی در میان نبود، به حاشیه رانده شدند.
در این زمان، حقوق زنان – که بنا به سنت در برابری با مردان تعریف شده بود – همگام با زوال شهرهای بزرگ سومری رو به فروکاستن گذاشت. استفادۀ بیش از حد از زمین برای توسعۀ فضاهای شهری، علاوه بر کشمکشها و نبردهای پایانناپذیر، علتهای اصلی از میان رفتن شهرهای سومری عنوان شدهاند. پیوند خوردن فروکاهی جایگاه ایزدبانوان با حقوق زنان هنوز توضیح روشن و کافی پیدا نکرده است – به خصوص که معلوم نیست کدام روند پیش از دیگری آغاز شده است – اما از دست رفتن اهمیت الاههپرستی را میتوان یکی از گویاترین جنبههای نابودی فرهنگی دانست که در همه حال برای زن ارج والایی قائل میشد. در زمان تهاجم ایلام در حدود ۱۷۵۰ پیش از میلاد، تمدن سومر در مسیر نابودی قرار داشت؛ ایلامیها فقط تیر خلاص را به سومر زدند.
بازیابی
دستاوردهای سومر امروزه برای جهانیان شناختهشده اند، اما آشنایی با آنها پدیدهای نسبتن جدید به حساب میآید. تاریخ این قوم تا قرنها زیر خاک و خاشاک مدفون بود، و اشارههایی که به آنها در نوشتههای باستانی وجود داشت در عرصۀ پژوهش تعبیرهای درستی به خود نمیدید، چون هیچ مدرک مستدلی برای فهمیدن معنا و مفهوم این اشارهها در دست نبود. برای مثال، پژوهشگران میدانستند سرزمین شینار در کتاب مقدس، سِفر پیدایش، جایی در میانرودان بوده؛ اما کسی از اهمیت آن آگاه نبود، چون کسی نمیدانست نام این سرزمین در اصل سومر بوده و نام سومر که در منابع به آن اشاره شده ربطی به این سرزمین داشته است.
این وضعیت سرانجام در میانۀ سدۀ نوزدهم میلادی تغییر کرد. نهادها و انجمنهای دانشگاهی به جستجوی شواهد مادیای که بتواند تصویر روشنتری از روایتهای انجیلی به دست دهد گروههای کاوشگری خود را روانۀ خاورمیانه و خاور نزدیک کردند. استدلال غالب این بود که اگر سرزمینی به اسم شینار زمانی وجود خارجی داشته، ویرانههای آن را – مانند بقایای دیگر بناها و شهرهای یادشده در انجیل – باید بتوان از دل خاک بیرون آورد.
در این زمان، انجیل (بهویژه داستانهای کتاب عهد عتیق) قدیمیترین کتاب دنیا و محتوای آن سراسر اصل و بدون دخل و تصرف شمرده میشد. «باغ عدن»، «هبوط آدم»، و «توفان نوح» همگی روایتهایی اصیل دانسته میشدند که کلام خدا، در دینهای ابراهیمی و سنت یهودی-مسیحی، یا بهطور مستقیم و یا از راه وحی و الهام در آنها نوشته شده است. باستانشناسان و پژوهشگرانی که به این مأموریتها فرستاده شدند قرار بود شواهدی بر این مدعا به دست بیاورند، ولی آنها در عوض به گواهی رسیدند که درست خلاف این را نشان میداد: آنها سومر را از دل خاک بیرون کشیدند.
