گولا (که نام دیگرش نین-کار-راک بود) ایزدبانوی سومری درمانگری است، و حامی پزشکان، مهارتهای درمانی، و شفادهی. نخستین اشاره به او در نوشتههای باستانیِ «دورۀ سوم اور» (حدود ۲۱۱۲ تا حدود ۲۰۰۴ پیش از میلاد) یافت میشود، که در آنها از او با عنوان ایزدبانوی بزرگ سلامتی و بهروزی یاد شده است. گولا در شمار محبوبترین خدایان میانرودان (بینالنهرین) باستان قرار داشت.
نام این ایزدبانو (گولا) به معنی «بزرگ» است، و معمولن به این تعبیر میشود که او «درمانگری بزرگ» بوده است. در مقابل، نین-کار-راک به معنی «بانوی کار» یا به تعبیری «بانوی دیوار» است، که به مفهوم محافظت و نگاهداری اشاره دارد، هرچند این نام را به «بانوی کار-راک» نیز تعبیر کردهاند، که از شهرهای اقماری دولت-شهر ایسین بوده است.
مردم سومر گولا را «بزرگِ حکیمان سر-سیاه» (یعنی حکیمان سومری) میدانستند. بسیاری از متنهای میانرودانی مربوط به پزشکی و وردهای شفابخش از او با عنوان بِلِت بالاتی (belet balati)، «بانوی سلامتی»، و آزوگاللاتو (Azugallatu)، «درمانگر بزرگ»، نام بردهاند. مرکز اصلی کیشِ گولا شهر ایسین بود، هرچند پرستش او در سراسر سومِر، از جنوب گرفته تا سرزمین اکد و در نهایت نینوا و سرتاسر ناحیۀ میانرودان، رواج داشت. شمایلنگاری گولا همواره او را همراه یک سگِ نشسته یا ایستاده نشان میدهد، و گاه دورتادور آنها را ستارگان گرفتهاند. گولا با جهان زیرین و دگردیسی نیز پیوند داشت.
گولا در آغاز ایزدبانوی سگها بود، و مردم سومر او را بائو (یا بابا) مینامیدند. سومریها متوجه شده بودند که سگها با لیسیدن زخمهاشان ظاهرن به بهبود سریع آنها کمک میکنند. بر همین مبنا پیوندی بین سگ و درمانگری ایجاد شد، و بائو نیز بهصورت ایزدبانوی درمانگری درآمد. با گسترش کیش پرستش او از شهر لاگاش به ایسین، نام او به نین-ایسینا («بانوی ایسین») تغییر کرد. از دیگر نامهای او میتوان به نین-تینوگ-گا و نیم-دین-دوگ اشاره کرد، که به مهارتهای درمانی او مربوط میشوند. نامهای دیگری نیز برای او وجود داشت، که بیشترشان از تکریم او در مقام حامی این یا آن شهر سرچشمه میگرفتند.
جرمی بلَک، استاد تاریخ باستان، به این نکته اشاره میکند که بسیاری از نامهای گولا «در اصل نام ایزدبانوان دیگری [مثلن مِهمِه] بودند»، که او با آنها همسانسازی شده بود (۱۰۱). مردم نیپّور گولا را با نام نین-نیبرو، «ملکۀ نیپّور»، پرستش میکردند و او را همسر یا همراه ایزد-پهلوان، نینورتا، میدانستند. نام گولا، درمانگر بزرگ، در اواخر دورۀ بابِلی قدیم (حدود ۱۸۹۴ تا ۱۵۹۵ پیش از میلاد)، به این ایزدبانو داده شد.
خاستگاه اساطیری و خاندانی
گولا دختر آنو، ایزد بزرگ آسمان، دانسته میشد. آنو این ایزدبانو را به همراه سایر فرزندان خود در سرآغاز زمان آفریده بود. همسر/همراه گولا را گاه نینورتا، ایزد درمان، گاه پابیلساگ، داور آسمانی، و گاه آبو، ایزد کشاورزی، میدانستند. استیون برتمن، پژوهشگر تاریخ باستان، مینویسد:
از آنجا که دست کم دو نفر از این ایزدان با کشاورزی در ارتباط بودند، ازدواج او با هر یک از آنها میتوانست بازتابدهندۀ نمادین پیوند گیاهان با کاربردهای دارویی باشد. (۱۱۹)
پسران گولا، دامو و نینآزو، و دخترش گونور-را نیز همگی از ایزدان درمانگری بهحساب میآمدند.
دامو یک ایزد سومری شفابخشی بود، که ترکیبی از نیروهای جادویی و «علمی» را برای درمان بیماریها بهکار میبرد. او را با ایزد مرگ و رستاخیز دوباره، تَمّوز (یا دوموزی) مرتبط و همکار میدانستند. تمّوز شخصیت محوری افسانههای مربوط به اینانّا و هبوط او به جهان زیرین و بازگشت دوبارهاش به جهان زندگان است. از همین رو، او هم با دگردیسی و رفت و آمد بین این جهان و جهان دیگر پیوند دارد. در وردخوانی و دعاخوانی برای شفای بیماران (بهویژه اگر پای یک کودک بیمار یا زایمان در بین بود) از دامو نیز در کنار گولا مدد میخواستند. هرچند گولا درمانگر برتر شمرده میشد، اما بهنظر میرسد گاهی دامو نیز نقشی کلیدی در شفاعت نزد او و دریافت قدرتهای شفابخشش داشته است.
نینآزو، که با افعیها (نماد دگردیسی و جوان شدن دوباره)، جهان زیرین (سفر آخرت)، و شفا (دگردیسی و تغییر حال) پیوند داشت، عصایی بهدست میگرفت که دو افعی دور آن درهم پیچیده بودند. این نماد را مصریها برای هِکا، ایزد جادوگری و پزشکی خود، اقتباس کردند، و سپس یونانیها آن را به کادوکیوس (caduceus) یا «عصای پزشکی» تبدیل کرده و بهدست هرمِس تریسمِگیستوس (Hermes Trismegistus)، ایزد جادوگری، درمان، و نوشتن (در پیوند با تحوت، Thoth، مصری) دادند. امروزه همین کادوکیوس یونانی یا «عصای پزشکی» در سردر مطب پزشکان و سایر مراکز درمانی قرار میگیرد و نماد بقراط، پدر پزشکی، محسوب میشود.
پزشکی در میانرودان
در میانرودان باستان دو نوع پزشک وجود داشت: آسو (asu؛ پزشک بالینی که برای درمان بیماری از «روش علمی» استفاده میکرد) و آسیپو (asipu؛ درمانگری که بهقول امروزیها اهل «سحر و جادو» بود). البته جراح و دامپزشک هم از هر دو نوع بالا وجود داشت. هردو نوع درمانگر دندانپزشکی هم میکردند، و ممکن بود برای مامایی نیز از آنها کمک بخواهند. هرچند تردیدی نیست که کمک به زایمان کار قابلهها (سابسوتو) بوده نه پزشک یا درمانگر، اما مدارکی وجود دارند که از پرداخت دستمزد به پزشک بابت بهدنیا آوردن نوزاد خبر میدهند و در آنها بهصراحت نشان داده شده مبلغ پرداختی برای تولد نوزاد پسر بالاتر از نوزاد دختر بوده است. احتمال دارد که آسیپو را برای وردخوانی و دعا به درگاه ایزدان یا دفع موجودات پلید و شیطانی (بهویژه لاماشتو، که بچۀ تازه بهدنیا آمده را میکشت یا میدزدید) خبر میکردند. آسو لابد میتوانسته درد زایمان را بهکمک داروهای گیاهی کاهش بدهد اما نقشی در قابلگی نداشته است.
زن باردار و زائو برای دور نگه داشتن لاماشتو از بچه بلاگردانهای مخصوص به خود میآویختند. جن دیگری بهنام پازوزو نیز وجود داشت که میتوانست نقش نگاهبان داشته باشد. پازوزو در آن زمان از موجودات مهربان و نیکخواه بود، اما چهرۀ بدجنس او بیشتر ماندگار شده، و دلیلش شاید این باشد که از او برای ترساندن و تنبیه هم استفاده میکردند.
امروزه برخی از پژوهشگران آسیپو را همتای «دکتر علفی» و آسو را معادل «طبیب حاذق» معرفی میکنند، اما جایگاه اجتماعی هردوی اینها نزد مردمان میانرودان به یک اندازه قابل احترام شمرده میشد. رابرت د. بیگز، آشورشناس و استاد زبانهای باستانی، مینویسد:
در متنهای باستانی هیچ اشارهای گویای این که یکی از این دو موجهتر از دیگری بوده وجود ندارد. در حقیقت، هردو گروه از وجهۀ اجتماعی یکسانی برخوردار بودند. مبنای این برداشت، عبارتهایی است مثل «اگر نه دوا و درمان و نه سحر و جادو مشکل را علاج نکرد»، که چندین بار در متنهای مربوط به پزشکی تکرار شدهاند. (۱)
تفاوت بارز بین این دو گروه همین بوده که آسیپوها اتکای آشکارتری به نیروهای فراطبیعی داشتند، در حالی که آسوها مستقیم تلاش میکردند برای نشانههای جسمی بیماری راه چاره پیدا کنند. اما هردوی این درمانگران به علتهای فراطبیعی بیماریها اعتقاد داشتند. بنابراین نمیتوان آسوها را «پیشرفتهتر» یا «دانشمحورتر» از آسیپوها دانست.
محل کار همۀ درمانگران میانرودانی محوطۀ جلوی معبدها بود، اما بیشتر پیش میآمد که برای درمان به منزل بیمار بروند. بهنظر میرسد شهر ایسین، مرکز فرهنگی کیش پرستش گولا، نوعی مرکز آموزشی برای پزشکان بهحساب میآمده، و شواهدی در دست است که پزشکان در صورت نیاز از این نقطه به معبدهای شهرهای گوناگون فرستاده میشدهاند. درمورد وجود مطبهای خصوصی به خودی خود گواهی در دست نیست، اما پادشاهان و چهرههای ثروتمند و بانفوذ پزشک مخصوص خود را داشتند. همۀ پزشکان میانرودانی خادمان معبدها و مجموعههای پرستشگاهی محسوب میشدند.
درمانگران هردو گروه میتوانستند زن یا مرد باشند، هرچند که ژان بوترو آشورشناس عقیده دارد که «تعداد زنان نبشتگر یا رونوشتبردار، جنگیر یا غیبگو [آسیپو و آسو] از شمار انگشتان یک دست فراتر نمیرفت» (۱۱۷). با این حال، در سومر بیش از هر سرزمین باستانی دیگری درمانگر زن وجود داشت، و اتفاقی نیست که سومریها با ارزش والایی که برای زنان قائل بودند، درمانگری و پزشکی را در ید قدرت یک ایزدبانو تصور میکردند.
بیماری و ایزدان
ایزدان در میانرودان باستان سببساز اصلی درد و بیماری تصور میشدند، و عقیده بر این بود که آنان از این وسیله برای کیفر دادن گناهان یا دادن هشدارهای بازدارنده و عبرتآموز استفاده میکنند. از آنجا که آدمیان در مقام همکار ایزدان برای کمک به حفظ و نگهداری از نظم و سامان عالم آفریده شده بودند، پس وظیفۀ مراقبت از آنان و اطمینان از سعادتمندیشان با ایزدان بود. در مقابل، بوترو نشان میدهد که چون ذات بشر به گناهکاری گرایش دارد گاه لازم است هشداری در قالب گرفتاری یا بیماری برایش فرستاده شود تا عبرت بگیرد و به راه راست برگردد. البته برای درد و بیماری علتهای فراطبیعی دیگری مثل جنها و موجودات پلید یا ارواح خشمگین و ناخشنود مردگان نیز مطرح بود. کاملن احتمال داشت فرد بیگناهی گرفتار بیماری شود، یا با تمام وردهای مناسبی که خوانده شده و درمانهای درستی که بهکار رفته باز هم جان خود را از دست بدهد.
حتا اگر یکی از ایزدان نظر لطف خود را تمام و کمال متوجه فرد بیمار کرده بود، باز هم احتمال داشت ایزد دیگری از او ناخشنود باشد، و هرقدر نذری و پیشکشی به درگاهش نثار کنند حاضر به نجات جانش نشود. مسئلۀ باز هم پیچیدهتر این که عامل بیماری را نه خود ایزدان بلکه روحی میدانستند که از جانب آنان فرستاده شده تا ناحقیای را تاوان دهد، یا فقط بنا بر ماهیت منفی خود مایۀ درد و بلا شود.
ارواح در میانرودان باستان تهدیدی دائمی برای سلامتی و امنیت بشر قلمداد میشدند. به نوشتۀ بیگز:
مردگان – بهویژه اگر از خانواده و بستگان بودند – میتوانستند برای زندهها دردسر ایجاد کنند، بهخصوص اگر خانوادهای در ادای تکلیف و تقدیم پیشکشی نسبت به درگذشتگان خود کوتاهی نشان میداد. روح کسانی که به مرگ طبیعی از دنیا نرفته یا بهطرزی شایسته به خاک سپرده نشده بودند – مثلن کسانی که غرق شده یا در میدان جنگ جان خود را از دست داده بودند – بیش از همه احتمال داشت که به این دنیا برگردند و مایۀ آزار زندگان شوند. (۴)
در مقابل، کتابهای پزشکی بهجامانده از کتابخانۀ آشوربانیپال آشکارا از گستردگی دانش پزشکی در آن روزگار و مهارت درمانگران در استفاده از آن برای معالجۀ بیماران و فرونشاندن خشم ایزدان و ارواح درگذشتگان خبر میدهند. مردم عقیده داشتند که این دانش هدیۀ ایزدان است و بهدست گولا به آدمیان اعطا شده است. ایزدان به هر دلیل هم سرچشمۀ بیماری و گرفتاری قلمداد میشدند و هم فراهمکنندۀ درمان و راه چاره.
توسل به گولا برای فرزندآوری نیز رواج زیادی داشت، بهویژه وقتی گمان میرفت نیرویی فراطبیعی مانع کار باشد. نام گولا و توسل به او در بسیاری از کتیبههای دعا برای بارداری آمده است. بنا بر باورهای میانرودانی مشکل چه از جانب ایزدان بود و چه ارواح بدخواه، نیروی شفابخش گولا همواره میتوانست سلامتی را به بیمار برگرداند. هرچند که گولا همواره مهربان و نیکوکار نبود، و به تندخویی و خشونت نیز شهرت داشت.
گولا در مقام کیفردهنده و نگاهدار
گولا ایزدبانویی بود که نامش را به یک اندازه در طلب سلامتی و نفرین میبردند. عقیده داشتند زلزله و توفان حاصل خشم گولا هستند، و «ملکۀ تندبادها» و «آن که عرش آسمان را به لرزه درمیآورد» از کنیههای او بودند. کتیبهای از دوران فرمانروایی نبوکدنصر یکم (حدود ۱۱۲۱ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد) از گولا برای نگاهبانی از یک یادمان مدد میجوید. هر گاه پادشاهی یک بنا یادمانی برمیافراشت، رسم بر این بود که کتیبۀ نفرینی هم خطاب به هرکسی که بخواهد به یادمان آسیب بزند یا آن را از بین ببرد به بنا اضافه میکردند و در آن از ایزدان میخواستند خطاکار را با انواع و اقسام کیفرها مجازات کنند.
در کتیبۀ یادمان نبوکدنصر یکم نوشته شده که اگر کسی قصد آسیب رساندن یا تخریب آن را داشته باشد، «بادا که نینورتا، پادشاه آسمان و زمین، و گولا، عروس اِ-شارّا، نشانگر مرز [مزرعه]اش را نابود کنند و بذر او را لکهدار سازند» (والیس باج، 126). کتیبههایی از این دست که نام گولا را دارند کم نیستند.
راه فرونشاندن خشم گولا و خشنود ساختن او دعا و عبادت در معبدهایش بود. در معبدهای گولا سگها آزادانه میگشتند و در مقام حیوانات مقدس ایزدبانو به آنها رسیدگی میشد. برتمن مینویسد:
حیوان مقدس گولا سگ بود و پیکرکهای سفالی سگ از زیارتگاههای او بهدست آمدهاند. این پیکرکها را کسانی که مورد لطف گولا قرار میگرفتند، پیشکش میآوردند. (۱۱۹)
تندیسهای سرامیکی معروف «سگهای نمرود»، که در دهۀ ۱۹۵۰ میلادی در شهر نمرود پیدا شدند، از معروفترین پیکرکهای بلاگردان تقدیمی به گولا هستند.
قدرتهای شفابخش گولا در سراسر میانرودان ستایش میشد، و از دیگر کنیههای او میتوان به «درمانگر سرزمین (کشور)»، «آن که شکستگیها را دوباره پیوند میدهد»، و «بانویی که جان دوباره میبخشد» اشاره کرد. پس از «توفان بزرگ»، گولا بود که به آفریدگان تازۀ ایزدان جان بخشید. به همین خاطر، و چون از آن پس وظیفۀ مراقبت از آدمیان به او سپرده شد، گولا را نوعی ایزدبانوی مادر میدانستند. او از این لحاظ همپایۀ نینهورساگ شمرده میشد، که جسم آدمیان را آفریده بود.
نحوۀ ادارۀ معبدها، زیارتگاهها، و حرمهای گولا با پرستشگاههای سایر ایزدان میانرودانی فرق چندانی نداشت: کاهنان و روحانیان مرد و زن از تندیس او و محوطۀ داخل حرم نگهداری میکردند، و مردم در حیاط معبد به عبادت میایستادند. آنها میتوانستند همانجا با کاهنان دیدار و نیازهای خود را مطرح کنند، و پیشکشهای نذری یا شکرانۀ خود را به آنها بسپارند. اما بهنظر نمیرسد مراسم عبادی منظمی در این معبدها برگزار میشده است.
یک تفاوت مهم بین آیینهای معبد گولا با مناسک پرستش ایزدان دیگر وجود سگها بود که در مناسک درمانگری نقش داشتند، هرچند از چند و چون دقیق این نقش اطلاعی در دست نیست. ممکن است حضور آنها در آیین قربانی ضروری بوده، چون بیش از ۳۰ سگ زیر شیبراهۀ منتهی به معبد گولا در ایسین دفن شده بودند. اما این احتمال هم وجود دارد که سگها فقط نگهبان معبد بودهاند، و به خاک سپردن آنها زیر ورودی معبد جنبۀ احترام و تکریم داشته است.
پیکرکهای سفالی همانند «سگهای نمرود» نیز زیر درگاهیها و آستانهها دفن میشدند، و نام گولا اغلب روی آنها نوشته میشد. این گونه پیکرکها گذشته از نمرود در محوطههای باستانشناسی دیگری نیز یافت شدهاند. یکی از مهمترین این محوطهها نینوا است، که کهننوشت روی پیکرک سگها در آن بهعنوان طلسم محافظ خانه در برابر نیروهای شیطانی بهکار میرفته است.
سرانجام
ایزدان زن در دوران فرمانروایی حمورابی (۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) ارج و اعتبار خود را تا حد زیادی از دست دادند و با گذشت زمان ایزدان مرد جای آنها را روی نقشۀ خداشناختی فرهنگ میانرودان گرفتند. اما گولا تا مدتها به همان شکل همیشگی و با همان میزان احترام و اعتبار پرستش میشد. قدرتهای دگرگونیساز او پیوند خود را با کشاورزی حفظ کردند (از دیگر کنیههای او «رشددهندۀ سبزی» بود)، و بدین ترتیب بهدست آوردن محصول خوب، و نیز فرزندآوری و سلامتی روی هم رفته در گرو پرستش گولا بود.
پرستش گولا تا ظهور مسیحیت نیز در خاور نزدیک ادامه داشت، و محبوبیت او در کنار ایزدبانوان معروفتر مثل آناهیتا یا ایزیس پابرجا بود. با گسترش مسیحیت کیش پرستش گولا دچار محدودیت شد و تا مدتها فقط در ذهن مردم حضور داشت، تا سرانجام در پایان هزارۀ نخست میلادی یکسره از یادها رفت.
