شولگی شاه اور (فرمانروایی ۲۰۹۴ تا حدود ۲۰۴۶ پیش از میلاد) یکی از بزرگترین پادشاهان دورۀ سوم اور (حدود ۲۱۱۲ تا حدود ۲۰۰۴ پیش از میلاد) در تاریخ میانرودان (بینالنهرین) باستان است. پدرش اور-نامّو (فرمانروایی حدود ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۴ پیش از میلاد)، بنیانگذار «دودمان سوم اور» بود، و مادرش دختر پادشاه اوروک، اوتو-هِگال (فرمانروایی حدود ۲۱۱۹ تا حدود ۲۱۱۲ پیش از میلاد)، رهبر نخستین خیزش علیه سلطۀ گوتیها.
شولگی (که نامش را کولگی، دونگی، و سولگی هم نوشتهاند) پس از کشته شدن پدرش در نبرد با گوتیها در ۲۰۹۴ پیش از میلاد پادشاهی به نسبت باثباتی را به ارث برد، و در ادامۀ راه پدر موفق شد تمدن سومر را به اوج شکوه فرهنگی برساند. او که مردی باسواد و فرهیخته بود، مدرسههای نبشتگری را توسعه داد و سوادآموزی را در سراسر قلمرو خود ترویج کرد (که این یکی از بزرگترین دستاوردهای او بود). شولگی موسیقیدان قابلی هم محسوب میشد، و از پیشرفتهای جدید در این زمینه حمایت میکرد.
او برای نوسازی و نگهداری شهرها بودجههای خاصی در نظر میگرفت، به حفاظت و بهبود راهها و راهسازی اهمیت میداد، و نخستین اطراقگاههای بین راهی برای استراحت و آب و غذای مسافران به دستور او ایجاد شدند (ابتکاری که بعدها پادشاهان هخامنشی، حدود ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد، از آن اقتباس کردند). از دیگر دستاوردهای شولگی اصلاح یا شاید همکاری در تدوین «قانون اور-نامّو»، کهنترین مجموعه قوانین جهان، بود که به نام پدرش بر کتیبهها نوشته شد. شولگی سرانجام ادعای خدایی کرد، و بهنظر میرسد پرستش او در کنار ایزدان دیگر پس از درگذشتش نیز همچنان رایج بوده است.
از روزگار فرمانروایی شولگی اسناد و مدارک نوشتاری زیادی بهجا مانده، چون نبشتگران زیادی به ثبت دستاوردهای او رو میآوردند، اما گزارشهای آنان از نظر درستی و نزدیکی به واقعیت قابل پرسش و چالش است. گرچه در این که شولگی فرمانروای خوبی بوده چندان شکی وجود ندارد، اما بیشتر نوشتههایی که کردههای او را ثبت کردهاند، از جمله شعر معروف ستایش شولگی، در دوران فرمانروایی او و به دستور خودش پدید آمدهاند.
تاریخنگاران دورههای بعد شولگی را به ناپارسایی و جعل تاریخ متهم کردند، ولی شواهد باستانشناسی اغلب به سمت تأیید روایت او از کردههایش گرایش دارند. بسیاری از پژوهشگران شولگی را آغازگر یا تقویتکنندۀ نوزایی فرهنگ سومری، معروف به «رنسانس سومری»، معرفی میکنند.
آغاز فرمانروایی شولگی و دوندگی تاریخی او
قانون اور-نامّو موجب برقراری آرامش و ثبات در منطقه شد، و بدین ترتیب پس از یک دوره هرج و مرج ناشی از تهاجم گوتیها نوبت به آبادانی و رفاه و آسایش رسید. شعر مرگ اور-نامّو و هبوط او به جهان زیرین، این پادشاه سومری را در ردۀ قهرمانان اساطیری جا میدهد.
شاید انتظار میرفت جانشین اور-نامّو به زحمت بتواند خود را به جایگاهی برجسته و متمایز از پدر برساند، اما بهنظر میرسد شولگی در این مورد زیاد به مشکل برنخورده باشد. او برای تقویت صلح و ثبات در سراسر قلمرو زیر فرمان خود سپاهی منظم و کارآمد بهوجود آورد، که از واحدهایی زبده با تخصص در مهارتهای گوناگون رزمی تشکیل شده بود. جنگجویان پیادهنظام لشگر او دیگر فقط «سرباز ساده» نبودند، بلکه هرکدام در یکی از فنون نبرد، آرایش نظامی، و هدفگیری آموزش دیده بودند.
شولگی این سپاه آموزشدیده را پس از آمادگی کامل برای ادامۀ نبرد با گوتیها با هدف بیرون راندن کامل آنان از منطقه رهبری کرد. او برای گردآوری هزینۀ تدارکاتی مورد نیاز سپاهش مالیاتی بیسابقه بر معبدها و مجموعههای پرستشگاهی بست، که هرچند محبوبیت او نزد روحانیان را پایین آورد، اما نظر موافق مردم را بیشتر جلب کرد، چون بار تحمل مالیاتهای سنگینتر از دوش آنها برداشته شده بود.
استیون برتمن تاریخپژوه به این نکته اشاره میکند که «رویاهای امپریالیستی اور-نامّو به دست پسرش شولگی به واقعیت پیوستند»، چون شولگی وسعت قلمرو پادشاهی اور را از جنوب میانرودان در نزدیکی اریدو به کرانههای رود دجله و درۀ آن در شهر شمالی نینوا رساند (۵۷).
قلمرو مورد بحث کم و بیش با کشورهای کنونی کویت در جنوب و بخش شمالی عراق منطبق است. اور-نامّو برای ادارۀ کل این سرزمین یک سامانۀ دیوانی مرکزی و منسجم ایجاد کرده بود، که شولگی آن را بهبود بخشید. نظارت بر اجرای قوانین و فرمانهای این دستگاه اداری برعهدۀ بخش ثابت سپاه بود، که چون به جابهجایی نیاز نداشت میتوانست به هر گونه ناآرامی در مرزهای کشور بیدرنگ واکنش نشان دهد. شولگی با برقراری امنیت بدین شکل موفق شد وقت و نیروی خود را تمام و کمال صرف تشویق و تقویت دانش، فرهنگ، و هنر کند.
او تقویم ملی و معیارهای زمانی تعیین کرد تا همه در هرکجای کشور که باشند روز و وقت را یکسان بخوانند. تا آن زمان هر منطقه روز و وقت را به روش محلی و متفاوتی تعیین میکرد. شولگی برای بهبود و پیشرفت کشاورزی نیز برنامهریزی خاصی ترتیب داد، و برای اطمینان از رعایت انصاف در داد و ستد وزنهها و اندازههای معیار معین کرد.
تا پیش از اصلاحهای شولگی، قیمت کالاها در اور با بهای همان کالاها در نیپّور تفاوت – گاه بسیار زیادی – داشت. در زمان شولگی همۀ اسناد و مدارک (بهجای زبان اکدی که در قدیم زبان رسمی محسوب میشد) به زبان سومری نوشته میشدند، و این یکی از تفاوتهای عمدۀ دوران فرمانروایی او با دورههای پیشتر است.
با این حال، بهنظر میرسد که شولگی تمایل داشته خود را در نگاه مردم یک نارام-سین نوین و همتای آخرین فرمانروای بزرگ امپراتوری اکدی (فرمانروایی ۲۲۵۴ تا ۲۲۱۸ پیش از میلاد) جلوه دهد. این گرایش او نیز به اور-نامّو شباهت داشت که بنا بر شواهدی از پیوند خوردن به پادشاهان افسانهیی اکد استقبال میکرد. اما شولگی پا را از این هم فراتر گذاشت و خود را، همانند نارام-سین، یکی از ایزدان خواند، چنان که امضای نام او در پای اسناد و مدارک معمولن با لقبی ایزدی همراه است.
در مقابل، او دستاوردهای فراوان خود را چیزی جز ادامۀ سیاستگذاریها و برنامههای آبادانی پدر نمیدانست. پل کریواچک پژوهشگر تاریخ در این رابطه مینویسد:
برنامههای اور-نامّو برای ساخت و ساز و نوسازی زیگوراتها در زمان فرمانروایی پسرش نیز در همان سطح مطلوب ادامه پیدا کردند، طوری که شولگی برای متمایز کردن شخصیت فرا-انسانی خود در ذهن مردم با مشکل مواجه شد. پس تصمیم گرفت دوندگی کند. (۱۵۶)
شولگی در عرض یک روز فاصلۀ ۱۶۱ کیلومتری نیپّور تا اور را دوید تا آغاز رسمی جشنهای عید را همزمان در هردو شهر اعلام کند، بعد هم راه برگشت از اور به نیپّور را دوید و بدین ترتیب در یک روز حدود ۳۲۲ کیلومتر برابر با ۲۰۰ مایل را دوان دوان طی کرد. انگیزۀ او برای این دوندگی در یکی از معروفترین کتیبههایش، شعری در ستایش شولگی، بیان شده است:
برای آن که نام من باید تا روزهای دور برقرار بماند و هرگز به بوتۀ فراموشی نیفتد،
تا از لب مردمان دور نشود،
تا ستایش من در سرتاسر این سرزمین بپیچد،
تا مرا در همۀ سرزمینها تکریم کنند،
من، دونده، با تمام توان خود برخاستم، سراپا آمادۀ طی مسیر
از نیپّور تا اور،
چنان دل به این پیمایش سپردم که گویی فاصلهای «دوساعته» بیش نبود
همچو شیری که از مردانگی خسته نمیشود برجستم،
لُنگی به میان بستم
بازوان را همچون کبوتری که دیوانهوار از چنگ ماری میگریزد تاب میدادم،
زانوانم را همچون پرندۀ آنزو که نگاهش را به فراز کوهساران دوخته باز میکردم.
(سطرهای ۳۶ تا ۴۵؛ کرِیمر، ۲۸۶)
دویدن چنین فاصلهای بدون تردید باید مقصود شولگی را برآورده کرده باشد، چون نام او در گاهنگارهای دورههای بعدی با این رویداد و نیز با قدرت و استقامت جسمی پیوند خورده است. شهامت و همتی که شولگی به خرج داد در نوشتههای پس از او بارها ستوده شده، بهویژه که بنا بر شعر ستایش شولگی:
در آن روز توفان تنوره میکشید، باد و بوران بیداد میکرد/ غرش وحشیانۀ باد شمال و باد جنوب بلند بود/ آذرخش در میان هفت باد پهنۀ آسمان را درمینوردید/ هیاهوی کرکنندۀ توفان زمین را به لرزه درآورده بود.
(سطرهای ۶۰ تا ۶۳؛ کرِیمر، ۲۸۷)
در نهایت آوازۀ این عمل شولگی چنان گسترش یافت که او به شخصیتی محبوب در شعرهای عاشقانه تبدیل شد، که ظاهر مردانه و دلیرانهاش دل از ایزدبانو اینانّا ربوده بود. کریواچک در رابطه با رویداد دوندگی شولگی مینویسد:
آیا او بهواقع موفق به این کار شد؟ آشورشناسان نسل گذشته تحقق چنین عملی را غیرممکن میدانستند و این رویداد را چیزی جز افسانه نمیدیدند. اما رویکردهای نوین احتمال دیگری را مطرح میکنند.
مقالهای در «نشریۀ تاریخ ورزش» (Journal of Sport History) دو مطلب را در این رابطه نقل میکند: «در مسابقات دو ماراتن سیدنی تا ملبورن ۱۹۸۵، دوندۀ فرا-ماراتن یونانی یانیس کورُس مسافت ۲۸۷ مایل را در چهل و هشت ساعت نخست مسابقه طی کرد. او این فاصلۀ شگفتانگیز را بدون توقف برای خواب دوید.»
در دهۀ ۱۹۷۰ یک ورزشکار بریتانیایی مسیر دو ۱۰۰ مایلی را در مدت زمان یازده ساعت و سی و یک دقیقه پشت سر گذاشت. پس دلیلی ندارد فکر کنیم آمادگی جسمی سومریهای باستان کمتر از این بوده است. هرچه باشد سبک زندگی آنها قدرت بدنی بسیار بیشتری طلب میکرد: سرعت، زور، و استقامت در روزگار آنها بسیار مهمتر از امروز بود. (۱۵۷)
آوازۀ دوندگی شولگی در سراسر سومر پیچید، و او به هدف خود که همانا متمایز بودن از پدرش باشد رسید. در برابر اور-نامّو که پدر و رهبر ملت شمرده میشد، شولگی جایگاه خود را به پایۀ ایزدان رساند. رویداد دوندگی شولگی در سال هفتم فرمانروایی او رخ داد، و به او قدرت و اختیاری بی چون و چرا بخشید.
در میانرودان باستان رسم بر این بود که هر سال را به نام بزرگترین دستاورد پادشاه زمان، که اغلب یک پیروزی نظامی بود، نامگذاری کنند. سالی که شولگی دوندگی کرد از آن پس «سالی که پادشاه سفر رفت و برگشت بین اور و نیپّور را در یک روز انجام داد» نامیده شد. نبشتگران خیلی زود این رویداد را بهصورت مکتوب ثبت کردند، و نسخههایی از آن به سراسر میانرودان فرستاده شد تا در معبدها برای مردم قرائت شوند و سیمای پادشاه را در نظر آنان بزرگتر و برتر از پدرش جلوه دهند.
سالهای پایانی فرمانروایی و جنبههای بحثانگیز آن
اقدام شولگی برای کسب محبوبیت موفقیت عظیمی به دنبال داشت. گاهنگار میانرودان او را پادشاهی «ایزدی» و «دوندۀ تیزپا» مینامد و از بزرگواری و گشادهدستی او در فراهم کردن غذا برای همۀ شهرها، بهویژه شهر مقدس اِریدو، تعریف میکند. او را در سرودهای دینی برادر شَمَش، ایزد خورشید، و شوهر ایزدبانو اینانّا مینامیدند، هرچند ممکن است که این سرودها به فرمان خود او ساخته و تنظیم شده باشند. وقتی شولگی تصمیم گرفت قلمرو پادشاهی خود را به سمت شمال گسترش دهد، سپاهیان او بدون چون و چرا حرکت کردند و تا ناحیۀ انشان (در غرب ایران امروز) پیش رفتند.
در مقابل، ادامه یافتن مالیاتهای سنگین بر معبدها و مجموعههای پرستشگاهی موجب نارضایتی روحانیان شد و همسانسازی معیارهای اندازهگیری وزن، مسافت، زمان، و تاریخ روز مردمان شهرهای گوناگون را به این نتیجه رساند که هویت قومیشان ربوده شده و استقلال اقتصادیشان نیز تا حدی کاهش پیدا کرده است (هرچند که نارضایتی از بابت اقتصاد را میتوان ناچیز دانست چون بسیاری از شهرها حتا تا پس از سقوط اور نیز از رشد اقتصادی مناسبی برخوردار بودند). در هر صورت، مدرکی در دست نداریم که از گسترش نارضایتی یا شورش و آشوب در زمان فرمانروایی شولگی خبر دهد.
با این همه، این تصویر پر از صلح و آرامش و کامیابی را نمیتوان بیخدشه دانست، چون همانطور که اشاره شد مستندهای تاریخ اغلب مدارکی هستند که به فرمان دولت وقت تنظیم شدهاند، بهخصوص که نویسندگان بعدی نیز ادعا کردهاند شولگی به عمد در نوشتههای زمان خود دست میبرده و واقعیت را مخدوش میکرده تا خود را بزرگترین پادشاه تاریخ میانرودان معرفی کند.
نبشتگرانی که از شولگی چهرهای الاهی ترسیم کردهاند، هم نوشتهاند که «شولگی، پسر اور-نامّو، خوراک فراوان برای اِریدو، که در کنارۀ دریا قرار دارد، فراهم کرد» و هم گواهی دادهاند که او «دست به کارهایی جنایتکارانه زد و اموال معبد اِساگیلا و بابل را بهیغما برد [...] از همین رو کالبدش فروخورده شد و او را به نابودی کشاند» (گاهنگار میانرودان، کتیبۀ الف، ۲۰::۲۸ تا ۳۰). فراز دیگری از همین گاهنگار ادعا میکند که شولگی در زمان فرمانروایی خود «سنگافراشتهایی بهدور از حقیقت، با نوشتههایی توهینآمیز در رابطه با مناسک پاکیزهسازی برای ایزدان تنظیم کرد، و آنها را پیش چشم همگان قرار داد» (همان، ۲۷)
هردوی این کارها در عرف میانرودانی گناهانی بزرگ شمرده میشدند، مسئلهای که به برهۀ زمانی خاصی محدود نمیشد و به همین خاطر دقت در برآورد تاریخ نوشته را دارای اهمیت ویژه میکرد. این ادعا که شولگی اموال معبد اِساگیلا در بابل را غارت کرده به تنهایی اتهامی جدی محسوب میشد، چون داراییهای معبد نه به شهر یا مردمانش بلکه به ایزد آن شهر تعلق داشت. از سوی دیگر، نوشتن مطلب دروغ در این باره و انتشار آن بین مردم در لباس رویداد تاریخی موثق نیز گناهی نابخشودنی بهحساب میآمد.
گاهنگار میانرودان (که به گاهنگار بابل نیز معروف است) تاریخ کردههای پادشاهان میانرودان را روایت میکند. این متن در هزارۀ نخست پیش از میلاد توسط نبشتگران محلی و از روی منابع قدیمیتر تنظیم و تدوین شده است. پژوهشگران تا مدتها گمان میکردند که این نوشته در بابل پدید آمده، ولی اکنون دلایلی در دست است که نشان میدهند بخشهای گوناگون آن در مکانهای مختلف و بهدست نبشتگران مختلف به فرمان پادشاهی آشوری، شاید آشوربانیپال (فرمانروایی ۶۶۸ تا ۶۲۷ پیش از میلاد) در نینوا، تهیه و ثبت شدهاند.
احتمال زیادی وجود دارد که این نبشتگران، که صدها سال بعد از شولگی زندگی میکردند، تاریخ را از دیدگاه خاص و مورد نظر خود و در راستای سیاستی تبلیغاتی بازسازی کرده و برخی واقعیتها را حذف یا دستکاری کرده باشند. اما بعید بهنظر میرسد رویدادی را یکسر از خود ساخته و به اسم تاریخ جا زده باشند. بیشتر احتمال دارد که آنها نیز پیرو سنت ادبیات نارو بوده و اطلاعهایی «واقعیتگونه» را از نوشتههای داستانی و اساطیری کهن اقتباس کرده باشند تا آنها را با رنگ و لعاب مورد نظر خود با ارزشهای فرهنگی زمانه – مثل احترام به پادشاه وقت و اطاعت از او – هماهنگ سازند.
اشاره به یغمای معبد اساگیلای بابل توسط شولگی از شورش بابل در زمان فرمانروایی او خبر میدهد – رویدادی که در ثبتهای رسمی و دیوانی دستگاه حکومت او نیامده است. اگر این شورش بهواقع رخ داده باشد، پس احتمال دارد سایر سرزمینهای زیر فرمان شولگی نیز به آن اندازه که مدارک رسمی او ادعا میکنند، سرسپردۀ این پادشاه نبوده باشند. شهر بابل در تاریخ میانرودان به شورش و سرپیچی از حکومتهای غیرخودی معروف است.
اگر فقط یک شهر در زمان فرمانروایی شولگی سر به شورش برداشته باشد، آن شهر بابل بود، چون اگر یغمای یک معبد گناهی بزرگ شمرده میشد، غارت اموال اساگیلای بابل سنگینترین این گناهان بهحساب میآمد. پادشاهان بعدی، مثل توکولتی نینورتای یکم و سناخریب، به گناه ناپارسایی و شکستن حرمت معبد بابل کشته میشدند، و شولگی نیز همردۀ آنان قلمداد شده بود.
دیوار بزرگ و مرگ شولگی
سرزمین سومر در اواخر دوران فرمانروایی شولگی روز به روز بیشتر گرفتار تهاجم قبیلههای بیابانگردی مثل عموریها میشد. شولگی برای جلوگیری از این گونه تهاجمها فرمان داد دیوار بزرگی به درازای ۲۵۰ کیلومتر در امتداد مرز شرقی قلمرو او بکشند تا راه عموریها را سد کند. اما دو سوی دیوار به جایی بند نبود، و مهاجمان بهراحتی میتوانستند آن را دور بزنند. ایلامیها نیز فاصلهای با مرز سومر نداشتند، ولی دست کم در دوران فرمانروایی شولگی نتوانستند کاری از پیش ببرند چون سپاه اور دیوار دفاعی را بهخوبی تقویت میکرد.
شولگی پس از ۴۶ سال فرمانروایی از دنیا رفت، و پسرش اَمَر-سین (فرمانروایی حدود ۲۰۴۶ تا حدود ۲۰۳۷ پیش از میلاد) جانشین او شد. اَمَر-سین ایلامیها را شکست داد و دیوار دفاعی را مقاومتر ساخت. جانشین او برادر کوچکترش، شو-سین (فرمانروایی ۲۰۳۷ تا ۲۰۲۸ پیش از میلاد) بود، که نیروی بیشتری صرف دیوار کرد و شورش عموریها را هم فرونشاند، هرچند که آنها برای خود در سومر یک قلمرو پادشاهی ترتیب داده بودند. جانشین او، پسرش ایبّی-سین (فرمانروایی حدود ۲۰۲۸ تا حدود ۲۰۰۴ پیش از میلاد)، مقدار بیشتری از سرزمینهای فتحشده توسط اور-نامّو و شولگی را از دست داد. کریواچک در این مورد مینویسد:
دیوار با تمام تلاشهایی که صرف تقویت آن شد باز هم نتوانست جلوی تهاجم قومهای بیابانگر غرب را بگیرد. آنها آنقدر پی در پی حمله کردند تا امپراتوری را به مرز فروپاشی رساندند. (۱۶۱)
ایبّی-سین آخرین پادشاه دودمان سوم اور بهشمار میرود. در پایان فرمانروایی او بخش بیشتر قلمرو سومری اور از دست رفته و تنها شهر اور باقی مانده بود، که آن هم مدتی بعد به دست ایلامیها افتاد.
مرگ شولگی نیز به اندازۀ مدارک نوشتاری زمان فرمانروایی او بحثانگیز است. پژوهشگران بارها تکرار کردهاند که «مرگ شولگی احتمالن همراه با خشونت و بر اثر ضربۀ یک قاتل رخ داده که با همسران او، گِمه-نینلیلا و شولگی-شیمتی همدست شده بود» (برتمن، ۱۰۵) یا «شولگی احتمالن مرگی وحشیانه داشته و در شورش درباریان کشته شده است» (لِیک، ۱۶۰)، اما هیچیک از این ادعاها اعتبار قطعی ندارند.
مظنونهای اصلی قتل شولگی از نظر پژوهشگران جدیدتر پسران شولگی هستند، ولی اگر آنها قصد کشتن پدر و جانشینی او را کرده بودند، بدون کمک و حمایت مقامهای دربار، خانواده، یا ناخشنودی مردم و تمایل آنها به شورش نمیتوانستند امیدی به موفقیت داشته باشند.
پیوتر میخالوفسکی، استاد دانشگاه میشیگان، عقیده دارد که شولگی-شیمتی پس از خاکسپاری شولگی به زندگی ادامه داده و «متنی به تاریخ یک ماه پس از درگذشت فرمانروا از تحویل دامی از گله[ی گِمه-نینلیلا] خبر میدهد، اما به زنده بودن یا نبودن او اشاره نمیکند» (۲۹۰). شولگی-شیمتی بنا بر مدارک از نفوذ زیادی در دربار همسرش، شولگی، برخوردار بوده است. گِمه-نینلیلا نیز هرچند همسر صیغه و سوگلی محسوب میشده اما جایگاه بالایی در دربار داشته و کسب و کار خصوصی مستقل و موفقی را نیز اداره میکرده است.
شواهدی در دست نیست که نشان از ناخشنودی مردم از شولگی داشته باشد یا از توطئهای علیه او توسط ساکنان دربارش خبر بدهد. فرضیۀ قتل شولگی ریشه در گاهنگار میانرودان دارد، که مسئلۀ فرضی یغمای معبد اِساگیلا را به مرگ او ربط میدهد. همانگونه که پیشتر گفته شد، بعدها بسیاری از پادشاهان دورۀ آشوری بهدست پسران خود و بهقصد تصاحب جانشینی اما به بهانههای مشابه ناپارسایی و گناه نسبت به ایزدان به قتل رسیدند، و شاید قضیۀ شولگی نیز حاصل برداشت نویسندگان بعدی آشور و بابل در پرتو رویدادهای تاریخ خودشان باشد.
این امکان نیز وجود دارد که قسمتهای گمشده و از دست رفتۀ گاهنگار دربردارندۀ مطالب متفاوتی دربارۀ مرگ شولگی بوده باشند. اما شولگی چه به گناهی کشته شده باشد و چه به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد، گواه مطمئنی برای دست داشتن همسر یا درباریان او در این مورد در دست نیست، و ادعای کشته شدن او بهدست پسرانش نیز به همین اندازه بیپایه و اساس است.
سرانجام
با تمام پرسشها و چالشهایی که میتوان بر نوشتههای دوران فرمانروایی شولگی وارد دانست، شواهد باستانشناسی از این ادعا پشتیبانی میکنند که زمامداری او بهواقع سرشار از کامیابی و آبادانی بوده و دستاوردهای ادعایی او، هرچند شاید با کمی تغییر، حقیقت داشتهاند. در دوران شولگی راهسازی پیشرفت کرد، قلمرو پادشاهی گستردهتر شد، اقتصاد قوی بود، مسافرخانههای بین راهی ساخته میشد، و معیارهای ثابتی برای اندازهگیری زمان، تاریخ روز، وزن و مسافت تعیین شد، و هنر و ادبیات به شکوفایی رسیدند.
مسئلۀ تحریف تاریخ توسط شولگی هنوز مورد بحث است، اما کسی در توانمندیهای عظیم او در ادارۀ مملکت و امور نظامی، خلاقیت، همت و پشتکار، و جذابیت شخصیت تردید ندارد. شاید بتوان شایستگی او برای عنوان بزرگترین پادشاه دورۀ سوم اور را زیر سوال برد، اما دستاوردهای او بیتردید بر کاستیهایش میچربند، و تردیدی نیست که هیچ پادشاهی پس از او نتوانست در بزرگی و دستاورد با او برابری کند.
