حکومت صد روزه ناپلئون

جمع آوری کمک هزینه های سرور 2024

به ماموریت ما برای ارائه آموزش رایگان تاریخ به جهان کمک کنید! لطفا کمک کنید و در پوشش هزینه های سرور ما در سال 2024 کمک کنید. با حمایت شما، میلیون ها نفر هر ماه کاملا رایگان در مورد تاریخ یاد می گیرند.
$3093 / $18000

تعریف

Harrison W. Mark
توسط ، ترجمه شده توسط Arash Taheri
منتشر شده در 03 October 2023
در زبان های دیگر موجود است: انگلیسی, فرانسوی, اسپانيايي, ترکی
Napoleon's Return from Elba (by Charles de Steuben, Public Domain)
بازگشت ناپلئون از الب
Charles de Steuben (Public Domain)

حکومت صد روزه ناپلئون به دومین دوره زمامداری ناپلئون اول امپراطور فرانسه اشاره دارد ، که به شکل غیر منتظره ای از تبعیدگاه خود بازگشت تا به اریکه قدرت در فرانسه تکیه بزند. این دوره شامل بازگشت فیروزمندانه ناپلئون به پاریس در روز ۲۰ مارس ۱۸۱۵ ، شکست دراماتیک او در نبرد واترلو به تاریخ ۱۸ ژوئن ، و بازگشت لویی هجدهم به قدرت در فرانسه در روز ۸ جولای می باشد که در مجموع دوره ای ۱۱۰ روزه به شمار می رود.

پس از شکست ابتدایی او در جنگ ائتلاف ششم (۱۸۱۳-۱۸۱۴) ، ناپلئون مجبور شد که از تاج و تخت سلطنت فرانسه چشم بپوشد و به جزیره الب تبعید شد. او به مدت نه ماه در آنجا ماندگار شد ، اما ناآرامی سیاسی در فرانسه و عدم توافق بین قدرت های بزرگ اروپا او را اغوا کرد تا برای کسب قدرت بخت خود را محک بزند. در اول مارس ۱۸۱۵ ناپلئون به جنوب فرانسه پا گذاشت و تنها ۲۰ روز بعد وارد پاریس شد ، تا دومین دوره زمامداری او رقم بخورد. متفقین بی درنگ او را یاغی نامیدند و بر آن شدند تا بار دیگر او را از قدرت کنار بزنند ؛ ناپلئون در نبرد واترلو شکست خورد و چهار روز بعد سلطنت را تفویض کرد. خاندان بوربون در فرانسه دوباره به قدرت رسیدند ، و ناپلئون بار دیگر تبعید شد ، این بار به جزیره ای دور افتاده در جنوب اقیانوس اطلس ، جایی که او شش سال بعد درگذشت. این دوره صد روزه ، بهر روی ، آخرین مرحله از جنگ های ناپلئونی (۱۸۰۳-۱۸۱۵) به شمار می رود.

تفویض تاج و تخت

ناپلئون که از طرف مردم فرانسه و مارشال های خود مورد بی اعتنایی واقع شده بود ، راهی جز ترک تاج و تخت نداشت.

در روز ۱۱ آوریل ۱۸۱۴ ، ناپلئون اول امپراطور فرانسه پیمان تفویض بی قید و شرط سلطنت را در کاخ فونتن بلو امضا کرد. این امر برای ناپلئون به منزله نوشیدن جام زهر بود چرا که کمتر از دو سال قبل ، او فرمانده بلا منازع قاره اروپا بود ، و امپراطوری پهناور او از شبه جزیره ایبری تا لهستان امتداد یافته بود. بهرحال ، پس از شکست فاجعه بار ناپلئون در حمله به روسیه در سال ۱۸۱۲ ، دشمنان او - اتریش ، بریتانیا ، پروس ،روسیه ، و سوئد - در جنگ ششم ائتلاف علیه او متحد شدند. پس از شکست سنگین ناپلئون در نبرد لایپزیگ (۱۶ تا۱۹ اکتبر ۱۸۱۳) ، ارتش های ائتلاف به داخل خاک فرانسه رخنه کردند ، و مصمم شدند تا ناپلئون را از قدرت خلع کنند. ناپلئون در ابتدا از خود مقاومت نشان داد ، یک رشته پیروزی را در خاک فرانسه در کارزار نظامی حساس شش روزه (۱۰ تا ۱۵ فوریه ۱۸۱۴) به نام خود رقم زد ، اما تعداد سربازان بی شمار ائتلاف ، و همین طور بی اعتنایی مردم دلزده از جنگ فرانسه ، به معنای آن بود که زمان شکست ناپلئون فرا رسیده است. در روزهای ۳۰ و ۳۱ مارس ۱۸۱۴ پاریس به دست نیروهای متفقین افتاد ، و دولت موقت فرانسه گفتگوهای صلح را آغاز کرد.

حتی پس از آن ، ناپلئون مصمم بود که به مبارزه ادامه دهد و متقاعد شده بود که سربازان او تا رسیدن به یک پایان ناگوار نیز از او تبعیت خواهند کرد ، اما مارشال های او قصد داشتند که از جنگ داخلی و خونریزی بیشتر جلوگیری کنند ، و به امپراطور خود گفتند که ارتش دیگر قدمی بر نخواهد داشت . ناپلئون به مارشال میشل نِه ، این چنین گفته بود : ارتش از من اطاعت خواهد کرد ! و مارشال نه که نظرش با ناپلئون در تضاد بود در پاسخ گفت : ارتش از روسای خود تبعیت خواهد کرد (chandler,1001). ناپلئون که از طرف مردم فرانسه و مارشال های خود مورد بی اعتنایی واقع شده بود ، چاره ای جز ترک تاج و تخت نداشت ، که موافقت خود را با این امر در ۶ آوریل نشان داد. چند روز بعد ، او با خوردن کپسول حاوی سم تصمیم به خودکشی گرفت ، اما از آنجا که تاثیر سم به واسطه گذشت زمان کم شده بود ، ناپلئون جان سالم به در برد. در ۱۱ آوریل ، ناپلئون پیمان فونتن بلو را امضا کرد ، که به موجب آن او از قدرت در فرانسه چشم پوشی کرد. در ازای آن حاکمیت بر جزیره مدیترانه ای الب ، در سواحل ایتالیا ، به اضافه مقرری سالیانه دو و نیم میلیون مارک به ناپلئون اعطا شد. او اجازه یافت که عنوان امپراطور را برای خود نگه دارد و ساختاری از گارد سلطنتی ۶۰۰ نفره را به منظور دفاع از آن جزیره در برابر دزدان دریایی بربر شمال آفریقا داشته باشد.

Abdication of Napoleon at Fontainebleau, 11 April 1814
تفویض تاج و تخت به وسیله ناپلئون در فونتن بلو ، ۱۱ آوریل ۱۸۱۴
Gaetano Ferri & François Bouchot (Public Domain)

در روز ۲۰ آوریل ، ناپلئون پس از وداع دراماتیک با گارد قدیمی وفادار خویش در حیاط کاخ فونتن بلو آن کاخ را ترک کرد ، و سوار بر کشتی HMS Undaunted ، رهسپار جزیره الب شد ، و در روز ۳ می وارد بندر اصلی آن جزیره یعنی پورتو فرایو شد. در همان روز ، لویی هجدهم پادشاه فرانسه ، برادر همان پادشاهی که در انقلاب فرانسه با تیغه گیوتین اعدام شده بود ، پس از آن که بیشتر از دو دهه در تبعید مانده بود ، برای کسب قدرت وارد پاریس شد. چند ماه بعد ، قدرت های پیروز در جنگ ششم ائتلاف کنگره وین را منعقد کردند ، تا در آن در مورد توازن قوا در اروپا گفتگو کنند و نقشه دنیای پسا ناپلئونی را از نو ترسیم کنند. نزد همه ناظران آن روزگار ، حماسه باشکوه ناپلئون در شرف اتمام بود ؛ تنها تعداد انگشت شماری می توانستند حدس بزنند که هنوز پرده پایانی این نمایش باقی مانده است.

تبعید به جزیره الب

ناپلئون به مدت نه ماه به حالت انزوا در جزیره الب ماندگار شد ، در برهه ای که او خود را با کارهایی سرگرم می ساخت‌. روز پس از ورود ، او به بررسی وضعیت دفاعی پورتو فرایو و معادن آهن آنجا پرداخت ؛ در خلال ماههای آتی ، او انرژی خود را صرف ساختن یک بیمارستان ، غرس کردن تاکستان ها ، سنگفرش کردن جاده ها ، و برقرار ساختن پل ها کرد. او استحکامات دفاعی جزیره الب را از نو سازماندهی کرد ، به مسکینان آن جزیره پول داد ، و آب نمایی را در کنار جاده پوگیو ساخت ، که تا به امروز نیز برقرار است (Roberts,723). از منظر دیدبان های بریتانیایی ، به نظر می رسید که ناپلئون با این واقعیت جدید کنار آمده و به قلمرو کوچک خود قناعت کرده است. در حقیقت ، ناپلئون با حرص و ولع تمام اخباری را که از قاره اروپا به دستش می رسید می خواند ، و مترصد فرصتی بود تا قدرت را در فرانسه به دست بیاورد. از آنجا که اقبال با او یار بود ، این فرصت به زودی خود را نشان می داد.

تصمیم ناپلئون برای بازگشت به فرانسه به وسیله دو عامل مهم کلید خورد. اولین عامل نا آرامی سیاسی در فرانسه بود ، که در واکنش به بازگشت خاندان بوربون به سلطنت شکل گرفته بود. لویی هجدهم یقینا حاکم خودکامه ای نبود ؛ در حقیقت ، او منشور ۱۸۱۴ را صادر کرده بود ، قانون اساسی لیبرالی که تغییرات اجتماعی انقلاب فرانسه و مجموعه قوانین ناپلئون را به رسمیت می شناخت. بهرحال ، بسیاری از هواداران لویی هجدهم اشراف رژیم ارتجاعی بودند که در زمان انقلاب فرانسه از کشور گریخته بودند و کمتر به سازشکاری علاقه داشتند. این دسته از ثروتمندان که به واسطه عقاید افراطی خود Ultras یا تندرو مشهور بودند ، به دنبال کسب قدرت و اراضی سابق خود بودند. آنان با برپا کردن مراسمی که در آن از افرادی که علیه انقلاب فرانسه مبارزه کرده بودند تجلیل به عمل می آوردند دشمنی خود را با جمهوری خواهان فرانسه و هواداران ناپلئون به شکل یکسان نشان می دادند. این حقیقت که لویی هجدهم بسیاری از این افراد را در پست های کلیدی قرار داده بود باعث شد که بسیاری گمان کنند نظام ارباب رعیتی و مالیات های کلیسا از نو برقرار خواهد گشت و از این بابت وحشت زده شدند. نکته دیگر این که ، زمانی که لویی هجدهم پرچم سفید رنگ خاندان بوربون را جایگزین پرچم سه رنگ فرانسه کرد این عمل او مورد حمایت هیچ کس واقع نشد ، و با مرخص کردن هزاران سرباز و تقلیل حقوق افسران ارتش به نصف ارتش را از خود رنجیده خاطر کرد. د این زمان ، بسیاری از مردم با حسرت و حس نوستالژیک از حکومت ناپلئون یاد می کردند.

Europe in 1815 after the Congress of Vienna
نقشه اروپا در سال ۱۸۱۵ پس از کنگره وین
Simeon Netchev (CC BY-NC-ND)

دومین عاملی که در بازگشت ناپلئون موثر بود روابط رو به وخامت و سرد بین قدرت های بزرگ اروپا بود. این قدرت ها زمانی به واسطه یک هدف مشترک یعنی شکست دادن ناپلئون با هم متحد شده بودند ، اکنون که این هدف محقق شده بود ، بهر روی ، رقابت های قدیمی دوباره بر ملا شده بود. در کنگره وین ، هیات های نمایندگی در مورد آینده لهستان و آلمان با هم بحث و جدل می کردند ؛ روسیه می خواست که دولت دست نشانده ای در لهستان بر سر کار آورد ، پروس بر این باور بود که محق است تقریبا تمام قلمرو متعلق به شاه نشین ساکسونی را از آن خود کند. تلاش های هیات های سیاسی اتریش و بریتانیا برای جلوگیری از تنش تقریبا تا شعله ور شدن آتش جنگ نیز پیش رفت . گرچه در نهایت توافق بین قدرت ها حاصل شد ، تنش ها بین آن قدرت های بزرگ به اوج رسیده بود.

این دو عامل ناپلئون را امیدوار ساخت . با سرخوردگی مردم فرانسه از خاندان بوربون ، و متفقین که به جان یکدیگر افتاده بودند ، ناپلئون کاملا متقاعد شده بود که مردم فرانسه از وی استقبال خواهند کرد و قدرت های اروپا آمدن او به فرانسه را به دیده اغماض خواهند نگریست. در ۲۶ فوریه ۱۸۱۵ ، او سوار بر کشتی LInconstant به همراه مردان تحت امر خود و حدود ۱۰۰۰ سرباز جزیره الب را ترک گفت و رهسپار فرانسه شد. در اول مارس ، آنان در ساحل جنوب فرانسه نزدیک کَن پهلو گرفتند ؛ در حالی که آنها از کشتی پیاده می شدند ، با گروه کثیری از مردم رو به رو شدند که از بازگشت امپراطور شگفت زده شده بودند. ناپلئون بعدها در خاطرات خود این گونه از آن واقعه یاد کرد :

در میان آنها یک شهردار دیده می شد ، که با دیدن ما که تعدادمان کم بود ، به من گفت : ما تازه به زندگی آرام و راحت خود خو کرده بودیم ؛ اکنون تو در صدد آنی که آرامش ما را دوباره بر هم بزنی (Roberts,731).

پرواز عقاب

از کَن ناپلئون بیانیه ای را صادر کرد با این مضمون که " عقاب از یک ناقوس خانه به ناقوس خانه ای دیگر پرواز خواهد کرد تا در نهایت به برج های نتردام برسد " (Mikaberidze,604). این اقدام او آغاز دوره ای موسوم به پرواز عقاب بود ، که یکی از مهم ترین صحنه های تاریخ به شمار می رود. از کَن ، ناپلئون به دقت از استان محافظه کار پرووانس عبور کرد ، از عبور از شهر اکس خودداری نمود و به جای آن در طول رشته کوه های آلپ به سفر خود ادامه داد ، که این سفر او عمدتا پای پیاده شکل گرفت. در ۵ مارس ، او سفر خود را در مناطقی که نسبت به وی حس همدلانه ای داشتند آغاز کرد ، همچون شهر دوفین جایی که او مورد استقبال گروه کثیری از مردم به وجد آمده قرار گرفت. مسیری که ناپلئون در آن سفر خود را انجام داد امروزه به مسیر ناپلئون شهرت یافته است و یک مرکز گردشگری محبوب و مسیری برای دوچرخه سواری است.

Napoleon Leaving Elba
ناپلئون در حال ترک جزیره الب
Joseph Beaume (Public Domain)

نزدیک شهر لافری ، ناپلئون به نخستین مانع برخورد کرد زمانی که او به گردانی از خط پنجم بر خورد ، گردانی که برای دستگیری ناپلئون فرستاده شده بود. بر اساس افسانه ای که زبانزد هواخواهان ناپلئون بود ، ناپلئون به نارنجک انداز های خود دستور داد پیش از آنکه قدمی به سوی سربازان خط پنجم بردارند سلاح های خود را زمین بگذارند ، در حالیکه سربازان خط پنجم تفنگ هایشان محاذات سینه شان قرار گرفته بود . ناپلئون خطاب به آن سربازان چنین گفت : " سربازان ، من امپراطور شما هستم. آیا مرا نمی شناسید؟ اگر تنها یک تن در میان شما وجود دارد که بخواهد ژنرال خود را بکشد ، من اینجا هستم !". یک افسر سلطنت طلب فرمان آتش داد ، اما هیچ تیری شلیک نشد ! در عوض ، سریازان به پیش تاختند و با فریادهای زنده باد امپراطور ناپلئون را در آغوش گرفتند ! فارغ از این که این داستان گزافه گویی بوده یا خیر ، این یک واقعیت است که ناپلئون به هرجا می رفت گروهی از سربازان که پست خود را رها کرده بودند به او می پیوستند. در ۱۰ مارس ، مارشال نِه با ۶۰۰۰ تن از مردان خود پاریس را ترک کرد ، و به لویی هجدهم قول داد که ناپلئون را در قفسی آهنین خواهد انداخت و به پاریس باز خواهد گشت ؛ کمتر از یک هفته بعد ، لویی هجدهم خبری دریافت کرد مبنی بر اینکه مارشال نِه به ناپلئون پیوسته است و علنا اعلام کرد که آرمان خاندان بوربون ها برای همیشه از میان رفته است !

پیشروی ناپلئون سریع بود. در ۷ مارس ، پس از آنکه گروهی از شهروندان متعصب شهر گرنوبل دروازه های آن شهر را در هم شکستند و ورود ناپلئون را با آن قطعات خرد شده خوش آمد گفتند ناپلئون وارد آن شهر شد. سه روز بعد ، ناپلئون به لیون رسید ، و فرامین سلطنتی را نوشت. در ۲۰ مارس ، در نهایت او به پاریس رسید ، جایی که او در عمل به وسیله توده مردم هیجان زده به کاخ تویلری برده شد ؛ لویی هجدهم ، تنها ساعاتی قبل از شهر رفته بود و به سمت بلژیک گریخته بود. در کمتر از یک ماه ، ناپلئون بدون شلیک یک گلوله امپراطوری خود را به دست آورده بود. تمام چیزهایی که مانده بود ، باید نگه داشته می شد.

اصلاح قانون اساسی

در ساعات پس از بازگشت ناپلئون ، زیردستان سابق وی باید تصمیم می گرفتند که به کدام شخص وفادار هستند. دو تن از مارشال های سابق وفاداری خود را به ناپلئون اعلام کردند گرچه تنها سه تن از آنها - نِه ، ژان دو دیو سولت ، و امانوئل دو گروشی - فرماندهی سربازان را در کارزار واترلو بر عهده داشتند. لویی نیکلا داوو ، که به شکل بحث برانگیزی با استعداد ترین مارشال ناپلئون به شمار می آمد، به شغل اداری وزارت جنگ تنزل مقام کرد ، تصمیمی که از نظر بسیاری از هواخواهان آتی بناپارت به معنای هدر دادن استعداد آن مارشال بود و آنان از این بابت تاسف می خوردند. همچنین سه برادر ناپلئون یعنی ژوزف ، لوسین ، و ژروم نیز به او پیوستند ، گرچه دیگر برادر او یعنی لویی و پسر خوانده اش اوژن دو بوهارنه از او دور ماندند. دولت تازه تاسیس او از وزرای مستعد کمبودی نداشت و شامل آرمان دو کولَنکور وزیر امور خارجه ، ژوزف فوش وزیر امنیه ، و لازار کارنو وزیر کشور بود.

ناپلئون دریافته بود که افکار توده مردم متلون است ؛ بدین معنا که به همان سادگی که تاج و تخت را به دست آورده بود به همان آسانی نیز می توانست آن را از دست بدهد.

ناپلئون پی برده بود که افکار عامه مردم متلون است ، به این معنا که به همان سادگی که او تاج و تخت را به دست آورده بود به همان آسانی نیز می توانست آن را از کف بدهد. با درک این موضوع که دولت جدید او همچون گذشته نمی توانست به بقای خود ادامه دهد ، ناپلئون خود را انسانی معرفی کرد که تغییر یافته و در صدد کشورگشایی نیست و با خودکامگی حکومت نخواهد کرد. برای اثبات این امر ، او بنیامین کنستان را که منتقدی قدیمی بود دعوت کرد تا قانون اساسی جدید را ترسیم کند ، که این قانون شامل سیستمی دو مجلسی بود که در کسب قدرت با امپراطور سهیم بودند ، مطابق با آن حکومتی که در بریتانیا برقرار بود. ناپلئون همچنین به سانسور پایان داد و تجارت بردگان را به طور کامل ملغی کرد. او مکررا هرگونه بلندپروازی توسعه طلبانه را رد می کرد ، و وعده می داد که از این پس ،" سعادت و وحدت امپراطوری فرانسه مطمح نظر اوست و اینکه از این به بعد هیچ رقابتی لذت بخش تر از رقابت برای کسب منافع صلح نخواهد بود(Mikaberidze,605,Roberts746).

البته ، بسیاری نسبت به این اصلاحات پیشنهادی ناپلئون ظنین بودند ؛ بهرحال ، ناپلئون همان کسی بود که زمانی گفته بود " حاکمیت مشورتی عنصر مخوفی است که انسان می تواند به آن بپردازد" (Mikaberidze,606). در واقع ، ناپلئون به وسیله مشاوران خود دلسرد گشته بود زمانی که او از انتخاب یکی از مخالفان خود به عنوان رییس مجلس جدید نمایندگان در ۳ ژوئن منع شده بود. بسیاری در فرانسه به مقاومت علیه ناپلئون ادامه دادند؛ اعیان محلی فلاندرز ، آرتوا ، نرماندی ، لانگ دوک ، و پرووانس از این که در جهت خواسته های ناپلئون گام بردارند امتناع کردند ، در حالیکه مناطق بریتانی و وانده در آتش شورش مسلحانه می سوخت.

قدرتهای متفق ، در این برهه ، باور نداشتند که ناپلئون بلندپروازی های توسعه طلبانه خود را به یک سو گذاشته باشد. در صبح روز ۷ مارس ، به محض اینکه آنها از فرار ناپلئون از جزیره الب مطلع گشتند ، کلمنس فون مترنیخ وزیر امور خارجه اتریش به پادشاهان قدرتهای بزرگ در این مورد اطلاع داد ، در حالیکه آنها هنوز در وین بودند. در خلال ساعات آتی ، رهبران کشورهای متفق توافق کردند تا نیروهای خود را بسیج کنند. در ۲۵ مارس ، متفقین رسما اختلافات خود را کنار گذاشتند و ائتلاف هفتم را شکل دادند ، و نه به کشور فرانسه بلکه به شخص ناپلئون اعلان جنگ کردند ؛ متفقین ناپلئون را یاغی نامیدند و متعهد شدند که تا زمانی که ناپلئون برای همیشه شکست را پذیرا نشود سلاح های خود را زمین نگذارند.

نبرد واترلو

متفقین بر آن شدند که از طریق حمله به بلژیک شمال غرب فرانسه را تهدید کنند ، این کارزار به وسیله سپاه ۱۲۰۰۰۰ نفره پروس و به رهبری فیلد مارشال گبهارد لبرخت فون بلوخر ،و سپاه ۱۰۰۰۰۰ نفره انگلیس و متفقین تحت رهبری آرتور ولزلی ، دوک ولینگتون انجام می شد. همزمان سپاه ۲۰۰۰۰۰ نفره اتریش در راین علیا مستقر شده بود که به وسیله ۱۵۰۰۰۰ سرباز روسی مستقر در راین میانه حمایت می شد. ناپلئون ، در این میان ، قادر بود تا ۱۵ ژوئن سپاه ۲۵۰۰۰۰ نفره گرد هم آورد. تنها کشوری که در این نبرد در کنار فرانسه قرار گرفته بود ناپل بود ، که پادشاه آن ، ژواکیم مورا ، می خواست از طریق اتحاد با فرانسه تاج و تخت خود را حفظ کند. بهرحال، مورا در نبرد تولنتینو (۲ تا ۳ می ۱۸۱۵) از سپاه اتریش شکست خورد و از سلطنت خلع شد ؛ او بعدها در ۱۳ اکتبر پس از تلاش برای برافروختن آتش قیام در ناپل اعدام گردید.

در ۱۴ ژوئن ، ناپلئون حمله ای را به سوی بلژیک ترتیب داد. ارتش او در شمال به دو شاخه منقسم شد : جناح چپ تحت هدایت مارشال نه ، و جناح راست تحت رهبری مارشال گروشی قرار داشت و ناپلئون خود فرماندهی گارد سلطنتی را در قسمت ذخیره بر عهده داشت. حمله ناپلئون غافلگیری متفقین را در پی داشت ؛ در ۱۵ ژوئن ، ولینگتون در بروکسل بود ، در حالیکه در ضیافت دوشس ریچموند شرکت کرده بود. زمانی که ولینگتون از پیشروی سریع ناپلئون مطلع شد ، با شگفتی اظهار داشت، " خدای من ، ناپلئون مرا فریب داده است !(Roberts,751). در واقع ، در آن لحظه ، ناپلئون در لینیی به سوی ارتش بلوخر در حال پیشروی بود ، به این امید که ارتش متفقین را به شکل مجزا شکست دهد. در ۱۶ ژوئن ، ناپلئون در نبرد لینیی به سپاه بلوخر حمله کرد و آن را شکست داد ، و باعث شد که ۱۷۰۰۰ پروسی در این نبرد کشته شوند و خود نیز ۱۱۰۰۰ تن از سربازانش را از دست داد. در همان روز ، مارشال نه در نبرد کتربرا با ارتش ولینگتون مشغول مبارزه بود ؛ گرچه مارشال نه مانع از آن شد که کمک های بلوخر به ولینگتون برسد ، ولی نتوانست به طور قطع ارتش ولینگتون را شکست دهد.

Battle of Waterloo
نبرد واترلو
William Sadler (Public Domain)

در نیمروز ۱۷ ژوئن ، ناپلئون سپاه ۳۳۰۰۰ نفره گروشی را پیش از پیوستن به مارشال نه در کتربرا در پی پروسی ها فرستاد. تا این زمان ، ولینگتون از شکست بلوخر در لینیی مطلع شده بود و به منظور قرار گرفتن در حالت دفاعی به ستیغ مون سن ژان عقب نشسته بود ، جایی که تنها چند مایل تا جنوب قرارگاه های او در فرانسه فاصله داشت. ناپلئون سربازان خود را علی رغم مشکلات به وجود آمده از باران شدید در تعاقب ولینگتون فرستاد. او به هشدار افسران خود مبنی بر دست کم نگرفتن ولینگتون وقعی ننهاد ؛ ناپلئون این دوک بریتانیایی را یک ژنرال بد و سربازان انگلیسی را نیز سربازان بد نامید ، و با تمسخر این جمله را به زبان آورد که " این مساله به سادگی خوردن صبحانه است (Mikaberidze,610). ناپلئون حمله خود را در ۱۸ ژوئن پس از ساعت ۱۱ ظهر انجام داد ، و فرمان داد تا چندین حمله از خط مقدم علیه متفقین شکل گیرد. گرچه سربازان ولینگتون محکم در جایگاه خود ایستاده بودند ، وضعیت تا ساعت پایانی بعد از ظهر بغرنج شد ، زمانی که فرانسوی ها لاهه سنت را تسخیر کردند و تقریبا تا قلب سپاه متفقین پیش رفتند.

در همین زمان بود که بلوخر با ۵۰۰۰۰ تن از مردان خود وارد صحنه شد ، و یک لشکر را برای محاصره کردن گروشی در نبرد واور پشت سر خود گذاشت. در واپسین تلاش برای کنترل نبرد ، ناپلئون فرماندهی گارد سلطنتی را بر عهده گرفت ، و آنان را به خط الراس علیه خطوط متفقین گسیل کرد. ولی حتی گارد سلطنتی نیز نتوانست به سپاه تحت امر ولینگتون رسوخ کند ، و از مدتها پیش ، ارتش فرانسه تار و مار شده بود. بین ۲۵۰۰۰ تا ۳۱۰۰۰ سرباز فرانسوی کشته یا زخمی شدند ، در حالیکه تلفات متفقین ۲۶۰۰۰ تن بود. شکست ناپلئون در نبرد واترلو تقدیر امپراطوری فرانسه را رقم زد.

تبعید به سنت هلن

ناپلئون روز ۲۱ ژوئن به پاریس بازگشت و روز بعد برای دومین بار از تاج و تخت فرانسه به نفع پسرش ، ناپلئون دوم چهار ساله چشم پوشی کرد. در ۲۵ ژوئن ، ناپلئون پاریس را ترک کرد و به روشفور گریخت ، جایی که او به دنبال راهی بود که خود را به آمریکا برساند. بهرحال ، زمانی که او به روشفور رسید ، متوجه شد راه ورودی به وسیله کشتی های انگلیسی مسدود شده است. در ۷ جولای ، نیروهای ائتلاف وارد پاریس شدند ، و لویی هجدهم روز بعد به اریکه قدرت تکیه زد. در ۳ آگوست مارشال نه به خاطر نقش خود در بازگشت ناپلئون دستگیر شد و در دسامبر ۱۸۱۵ به دست جوخه آتش اعدام شد.

Louis XVIII of France
لویی هجدهم پادشاه فرانسه
François Gérard (Public Domain)

ناپلئون ، در این حین ، به فردریک لوییز میتلند ناخدای کشتی HMS Bellerophon در روز ۱۵ جولای ۱۸۱۵ تسلیم شد. درخواست او برای پناهندگی در لندن رد شد ؛ در ۲ آگوست متفقین حکمی را صادر کردند که بر مبنای آن ناپلئون اسیر جنگی است و باید در مکانی که امکان فرار از آن وجود نداشته باشد نگه داشته شود. بدین منظور ، او به سنت هلن تبعید شد ، جزیره ای دور افتاده در جنوب اقیانوس اطلس حدود ۲۵۰۰ کیلومتر ( بیشتر از ۱۵۰۰ مایل ) دور از نزدیکترین خط ساحل. ناپلئون مابقی حیات خود را در سنت هلن گذراند ، در حالیکه تا زمان مرگش در ۵ می ۱۸۲۱ به دقت به وسیله ماموران انگلیسی مراقبت می شد.

حذف آگهی ها
آگهی ها

پرسش و پاسخ

منظور از دوره صد روزه در خلال جنگ های ناپلئونی چیست ؟

دوره صد روزه به دومین دوره زمانداری ناپلئون اول امپراطور فرانسه اشاره دارد ، که در ۲۰ مارس ۱۸۱۵ آغاز شد ، زمانی که ناپلئون پس از نخستین تبعید خود به جزیره الب قدرت را از نو به دست آورد ، و این دوره در ۸ جولای ۱۸۱۵ ، زمانی که لویی هجدهم پادشاه فرانسه به قدرت بازگشت به پایان رسید ، که در مجموع ۱۱۰ روز به درازا کشید. در این دوره نبرد مشهور واترلو رخ داد.

در خلال دوره صد روزه چه اتفاقاتی رخ داد ؟

در خلال دوره صد روزه ( ۲۰ مارس تا ۸ جولای ۱۸۱۵ ) ، ناپلئون از تبعیدگاه خود در جزیره الب بازگشت و قدرت را دوباره در فرانسه به دست گرفت. قدرتهای بزرگ آن زمان اروپا او را یک یاغی نامیدند ، ائتلاف هفتم را شکل دادند و در نبرد واترلو ناپلئون را مغلوب کردند. در ۲۲ ژوئن ناپلئون از قدرت کنار رفت و این بار برای همیشه ، به جزیره سنت هلن تبعید شد.

چرا دوره صد روزه از اهمیت برخوردار است ؟

دوره صد روزه به این خاطر که مرحله پایانی جنگ های ناپلئون و شکست قطعی او به شمار می رفت اهمیت دارد. این دوره همچنین به صلحی با تبعات سنگین که از همان ابتدا برای فرانسه تضمین شده بود منتهی گشت.

منابع

دانشنامه تاریخ جهانی یک همکار آمازون است و برای خرید کتاب واجد شرایط، کمیسیون کسب می کند.

دربارۀ مترجم

Arash Taheri
I am arash taheri. I live in Iran. History, art, literature and philosophy are my field of interests.

دربارۀ نویسنده

Harrison W. Mark
هریسُن مارک دانش‌آموختۀ مدرسۀ اس یو اِن وای در اُسویگوی نیویورک در رشته‌های تاریخ و علوم سیاسی است.

ارجاع به این مطلب

منبع نویسی به سبک اِی پی اِی

Mark, H. W. (2023, October 03). حکومت صد روزه ناپلئون [Hundred Days]. (A. Taheri, مترجم). World History Encyclopedia. برگرفته از https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-22275/

منبع نویسی به سبک شیکاگ

Mark, Harrison W.. "حکومت صد روزه ناپلئون." ترجمه شده توسط Arash Taheri. World History Encyclopedia. تاریخ آخرین تغیی October 03, 2023. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-22275/.

منبع نویسی به سبک اِم اِل اِی

Mark, Harrison W.. "حکومت صد روزه ناپلئون." ترجمه شده توسط Arash Taheri. World History Encyclopedia. World History Encyclopedia, 03 Oct 2023. پایگاه اینترنتی. 20 Jul 2024.