پیسیستراتوس

خودکامۀ آتن باستان
هشدار: برخی از محتوای این صفحه ممکن است برای همه مخاطبان مناسب نباشد. صلاحدید خواننده توصیه می‌شود.
Harrison W. Mark
مترجم
منتشر شده در
Translations
چاپ PDF
Bust of Pisistratus, Athenian Tyrant (by National Gallery of Denmark, Public Domain)
تندیس نیم‌تنۀ پیسیستراتوس، خودکامۀ آتن National Gallery of Denmark (Public Domain)

پیسیستراتوس (حدود ۶۰۰ تا ۵۲۷ پیش از میلاد)، یا پِیی‌سیستراتوس، در یونان باستان از فرمانروایان خودکامۀ (tyrant) دولت-شهر آتن بود. او که ورود به عرصۀ سیاست را با شاگردی سولون (Solon)، قانون‌گذار و فیلسوف سیاسی، آغاز کرده بود، خود را قهرمان حمایت از فقیران و حامی توده‌های مردم آتن معرفی می‌کرد، و با حمایت آنها بود که نخستین بار در ۵۶۰ پیش از میلاد به قدرت رسید. او پنج سال بعد از قدرت برکنار و از شهر بیرون رانده شد، ولی دو بار دیگر هم توانست به قدرت بازگردد. سومین و آخرین دورۀ فرمانروایی او در سال ۵۴۶ پیش از میلاد آغاز شد. نوع حکومت پیسیستراتوس خودکامگی بود، که در یونان باستان مثل امروز بار معنایی منفی نداشت، بلکه فقط به فرمانروایی اشاره می‌کرد که کم و بیش قدرت مطلق را در دست دارد. پیسیستراتوس در مقام خودکامه رضایت طبقۀ کم‌درآمد جامعه را با اهدای زمین و صرف هزینه برای توسعۀ شهری آتن جلب کرد، و در سال‌های پایانی حکومت خود آتن را در مسیر رشد تجاری، مذهبی، و فرهنگی قرار داد. پس از درگذشت او در ۵۲۷ پیش از میلاد، دو پسرش در مقام خودکامه جانشین او شدند و بدین ترتیب خاندان پیسیستراتید (پیسیستراتوسی‌ها) به‌وجود آمد.

سال‌های جوانی

دربارۀ سال‌های کودکی و نوجوانی پیسیستراتوس اطلاع چندانی در دست نیست، جز این که او در حوالی سال ۶۰۰ پیش از میلاد در دیموس (demos؛ کوچک‌ترین واحد تقسیم جمعیت در یونان باستان) فیلاییدایی (Philaidae؛ فیلاییدوسی‌ها) در شرق آتّیکا به‌دنیا آمد و نام پدرش هیپّوکراتیس (Hippocrates) بود. به نوشتۀ هرودُت (حدود ۴۸۴ تا ۴۲۵ یا ۴۱۳ پیش از میلاد)، پدر پیسیستراتوس چند سالی پیش از تولد پسرش (شاید در ۶۰۸ یا ۶۰۴ پیش از میلاد) به دیدن بازی‌های المپیک رفته و در آنجا به درگاه ایزدان قربانی تقدیم کرده بود. در هنگام اجرای مراسم قربانی دیگ‌های پر از گوشت و آب بدون این که هنوز آتشی در کار باشد جوش می‌آمدند و سر می‌رفتند. خیلون اهل اسپارت که شاهد این رخداد بوده هیپوکراتیس را به کناری می‌کشد و به او می‌گوید که این یک آیت آسمانی است. او به هیپوکراتیس هشدار می‌دهد هیچ زنی در سن فرزندآوری را به خانۀ خود نیاورد و اگر چنین زنی در خانه دارد او را بیرون کند. اگر هم این کار را نمی‌کند، دست کم مراقب باشد صاحب پسری نشود و اگر صاحب پسر شد بی‌درنگ او را طرد کند. البته هیپّوکراتیس در نهایت به هیچ‌کدام از این نصیحت‌ها اعتنا نکرد.

پیسیستراتوس سرسپردگی آشکاری نسبت به سولون داشت، و بیش از هرچیز اصلاح‌های دموکراتیک او را می‌ستود.

پیسیستراتوس جوانی باهوش و خوش‌قیافه بود. او در سنین نوجوانی به شاگردی قانونگذار آتنی، سولون (حدود ۶۳۰ تا ۵۶۰ پیش از میلاد) درآمد، که از خویشاوندان مادرش بود، و چیزی نگذشت که رابطه‌ای بسیار نزدیک و شاید حتا عاشقانه و شهوانی با او پیدا کرد. این در آن روزگار رسم رایجی بود که مردان بالغ بیست و چند یا سی و چند ساله نوجوانی را زیر بال و پر خود بگیرند و نقش مرشد و راهنمای او را ایفا کنند و نوجوان نیز در مقابل معشوق مرد بزرگسال شود. در این حالت، مرد مسن‌تر را اِراستیس (erastes) و مرد جوان‌تر را اِرومِنوس (eromenos) می‌گفتند. آنتونی اِوِریت، تاریخ‌دان و استاد دانشگاه، عقیده دارد سولون بی‌تردید رابطه‌هایی از این دست داشته، و شاید حتا برخی از شعرهای عاشقانه و شهوانی خود را برای پیسیستراتوس سروده باشد. در یکی از این شعرها، قانونگذار آتنی از گرفتار شدن به دام عشق «پسرکی در عنفوان شکفتن گل زیبای جوانی» و «هوس ران‌ها و لب‌های شیرین او» می‌گوید (نقل‌شده در اِوِریت، ص. ۷۳). ماهیت دقیق رابطۀ این دو مرد هرچه بود، پیسیستراتوس سرسپردگی آشکاری نسبت به سولون داشت، و بیش از هرچیز اصلاح‌های دموکراتیک او را می‌ستود. البته که سولون به بازسازی بنیانی مجموعه قوانین آتن، که در اصل توسط خودکامه دراکو (Draco؛ فعالیت حدود ۶۲۶ تا حدود ۶۰۰ پیش از میلاد) مقرر شده بودند، معروف بود؛ از جمله موارد اصلاحی سولون می‌توان به رده‌بندی طبقاتی جامعه، برقراری نهادهای سیاسی دموکراتیک مانند «شورای چهارصدنفره»، و لغو بردگی بدهکاران اشاره کرد. پیسیستراتوس با شور و حرارت از همۀ این اصلاح‌ها طرفداری می‌کرد، تا جایی که، به گفتۀ پلوتارک، صفت «دموکرات افراطی» به او بیشتر می‌برازید (نقل‌شده در باوئِر، ص. ۵۱۹).

Solon
سولون Kpjas (Public Domain)

آتن در دهۀ ۵۶۰ پیش از میلاد درگیر مناقشه‌ای با دولت-شهر مِگارا بر سر اختیار بر جزیرۀ صخره‌یی سالامیس شد، که در فاصلۀ سه کیلومتری ساحل آتّیکا قرار داشت. سولون و هواداران او عقیده داشتند اختیارداری این جزیره برای حفظ منافع سرشاری که از داد و ستد روغن زیتون نصیب آتن می‌شد اهمیت حیاتی دارد، و به همین خاطر برای درآوردن آن از چنگ مِگارا بر طبل جنگ می‌کوفتند. سولون به این مناسبت سروده بود: «بیایید راهی سالامیس شویم/ برای جزیرۀ زیبا بجنگیم/ و ننگی تلخ را بزداییم» (نقل‌شده در اِوِریت، ص. ۷۲). پیسیستراتوس نیز همراه سولون از تصاحب سالامیس هواداری می‌کرد و پیام مرشد خود را به گوش همۀ شهروندان آتن می‌رساند. چیزی نگذشت که آتنی‌ها به ندای سولون پاسخ دادند و به مگارا اعلان جنگ کردند. خود سولون فرماندهی حمله به سالامیس را برعهده گرفت، و با تدبیرهای زیرکانه یا پیروزی در میدان نبرد موفق شد سپاه مگارا را در ۵۶۵ پیش از میلاد شکست دهد. پیسیستراتوس، که از افسران خاص سولون بود، در این نبردها زخمی شد. اما مگارا حتا پس از شکست نظامی هم حاضر نشد از ادعای خود بر مالکیت جزیرۀ سالامیس دست بردارد. اسپارت برای حل مناقشه ورود کرد، و با استدلال‌های بی چون و چرای سولون قانع شد که طرف آتن را بگیرد. سالامیس سرانجام به‌دست آتنی‌ها افتاد.

رسیدن به قدرت

پیسیستراتوس بعد از جنگ با مگارا به چهره‌ای برجسته در آتن تبدیل شد. او که در این زمان حدود ۳۵ سال داشت، تازه وارد عرصۀ زندگی شده و در هردو جایگاه شاگرد سولون و قهرمان جنگ که در راه خدمت به آتن زخمی شده شهرتی به‌هم زده بود. از این گذشته، پیسیستراتوس مردی جذاب و بسیار کاریزماتیک بود. به نوشتۀ پلوتارک: «در طرز سخن گفتنش گیرایی ظریفی نهفته بود... او در القای فضیلت‌هایی که در اصل به او عطا نشده بود چنان مهارتی داشت که اغلب به داشتن آن فضیلت‌ها معروف می‌شد، حتا بیشتر از کسانی که به‌واقع صاحب آن فضیلت‌ها بودند» (نقل‌شده در باوئِر، ص. ۵۱۹). همین فضیلت‌ها موجب محبوبیت پیسیستراتوس بین تیتِس (thetes)، یعنی چهار ردۀ اجتماعی از همه فقیرتر و پرشمارتر در آتن، شد، که کم‌کم داشتند او را به چشم منجی می‌نگریستند.

پیسیستراتوس در این نقش جدید فرو رفت و از مرشد پیشین خود فاصله گرفت، به این بهانه که اصلاح‌های سولون آن قدری که باید و شاید ثمربخش نبوده‌اند – به ادعای پیسیستراتوس چیزی که آتنی‌ها واقعن به آن نیاز داشتند یک دموکراسی تمام عیار بود، که در آن تنگدست‌ترین و محروم‌ترین شهروندان نیز از حقوق برابر با همگان برخوردار باشند. چیزی نگذشت که پیروان پیسیستراتوس در قالب یک تشکل سیاسی دور هم جمع شدند که تاریخ‌دانان به آن «مردان کوهستان» می‌گویند. رقیب آنها دو تشکل سیاسی دیگر بود: «مردان ساحل»، که اصلاح‌های سولون را می‌پسندیدند و می‌خواستند آنها را دست‌نخورده نگه دارند، و «مردان دشت»، که گروهی از خانواده‌های اشرافی قدیمی بودند و می‌خواستند تمرکز قدرت در انحصار ثروتمندان باقی بماند. «مردان ساحل» و «مردان دشت» با این که چشم دیدن همدیگر را نداشتند، ولی هردو به یک اندازه از جانب پیسیستراتوس و «مردان کوهستان» احساس خطر می‌کردند و آنها را تهدیدی علیه نظم کلی جامعه می‌دانستند.

A Wounded Pisistratus Rides Into the Agora
پیسیستراتوس زخمی سوار بر ارابه وارد آگورا می‌شود Sylvain Maréchal (Public Domain)

در سال ۵۶۰ پیش از میلاد، روزی پیسیستراتوس سوار بر یک ارابۀ جنگی وارد آگورا (خیابان مرکزی) آتن شد، در حالی که زخمی خونین و آشکار برداشته بود. او مدعی شد از یک سوءقصد جان به در برده، و رقبای سیاسی خود را به توطئه علیه جانش متهم کرد. با دیدن این صحنه مردم آتن دور پیسیستراتوس جمع شدند و قیل و قال بر سر او و زخم خوردنش بالا گرفت. آنگاه سولون سالخورده جلو آمد و شروع به ابراز شک و تردید دربارۀ قصد و نیت این شاگرد سابق خود کرد: «شما به سخنان یک مرد زورمند گوش می‌سپارید، ولی نمی‌بینید دارد چکار می‌کند» (نقل‌شده در اِوِریت، ص. ۷۶). شبانگاه آن روز مسئله را در نشستی شورایی مطرح کردند. پیسیستراتوس به مردم آتن متوسل شد و از آنها خواست که از او محافظت کنند، چون که او بارها به آنان خدمت کرده است. شورا باوجود هشدارهای سولون تصمیم گرفت به پیسیستراتوس ۵۰ مرد چماق‌دار بدهد که محافظان شخصی او باشند. پیسیستراتوس چند روز بعد با همین ارتش کوچک یک شورش صحنه‌سازی کرد و در بلوای ایجاد شده موفق شد آکروپلیس را تصرف کند و به مقام خودکامۀ آتن دست یابد. او هیچ اقدامی برای مجازات سولون بابت مخالفتی که ابراز کرده بود انجام نداد؛ اِوِریت این گمان را مطرح می‌کند که «سابقۀ عاشقانه و مشترک بین این دو باید موجب مصون ماندن مرد سالخورده شده باشد» (ص. ۷۷). خودکامۀ جدید به سولون اجازه داد در شهر بماند، و سولون چند ماه بعد از دنیا رفت.

تبعید اول و بازگشت به قدرت

پیسیستراتوس هرچند اکنون مهار قدرت را در دست گرفته بود، اما برای تحکیم پایه‌های حکومت نوپای خود شتاب کافی به‌خرج نمی‌داد. از همین رو، «مردان ساحل» و «مردان دشت» فرصت پیدا کردند که علیه فرمانروایی او دست به اعتراض بزنند و او را یک عوام‌فریب خطرناک معرفی کنند. این دو تشکّل مخالف پنج سال پس از شورش ساختگی پیسیستراتوس کینه و دشمنی را کنار گذاشتند و نیروهای خود را یکی کردند، و در نهایت خودکامه را به تبعید فرستادند. اما هم‌پیمانی سست آنان زیاد دوام نیاورد؛ هنوز چیزی از رفتن پیسیستراتوس به تبعید نگذشته بود که «مردان ساحل» و «مردان دشت» دشمنی پیشین خود را از سر گرفتند. پیسیستراتوس زیرک هم مشتاقانه از کشمکش آنها به سود خود استفاده کرد. او پنهانی برای مِگاکلیس (Megacles)، رهبر «مردان ساحل» پیغام فرستاد و معامله‌ای به او پیشنهاد کرد – اگر مگاکلیس به او کمک می‌کرد بر سر قدرت برگردد، او هم در مقابل راهی برای خلاص شدن از شر «مردان دشت» پیدا می‌کرد. برای تحکیم این پیمان نیز پیسیستراتوس دختر مِگاکلیس را به همسری می‌گرفت. مِگاکلیس، با بی‌میلی، موافقت کرد، چون فکر می‌کرد در حکومت پیسیستراتوس صاحب قدرت و نفوذی بی‌رقیب خواهد شد.

پیسیستراتوس و مِگاکلیس بعد از رسیدن به توافق شروع به گشتن دنبال راهی کردند که بازگشت خودکامه به قدرت به راحت‌ترین و بی‌سروصداترین شکل ممکن انجام شود. تصمیم نهایی آنها به نوشتۀ هرودُت «ابلهانه‌ترین نقشه‌ای بود که به عمرم شنیده‌ام» (تواریخ، کتاب اول، فراز ۶۰). آنها به روستاهای اطراف رفتند و زنی به نام فیا (Phya) را پیدا کردند که «قدش به یک متر و هشتاد می‌رسید و از زیبایی شگفت‌انگیزی برخوردار بود» (همان). سپس زرهی به تن او کردند و یادش دادند مثل یک ایزدبانو رفتار کند. بعد او را سوار بر یک ارابۀ جنگی به آگورا بردند و ادعا کردند آتنا، ایزدبانوی حامی شهر، است. آنگاه فیا شروع به صحبت کرد و گفت: «ای مردم آتن، به پیسیستراتوس درود بفرستید و از او شادمانه استقبال کنید، چرا که آتِنا او را به شهر آورده تا به معبد خود در آکروپلیس ببرد، و او را بر همۀ مردان برتری بخشد» (همان). روشن است که بیشتر آتنی‌ها فهمیدند این زن به‌واقع آتِنا نیست، اما به هر حال پیام نهفته در این نمایش سیاسی کوتاه را گرفتند: پیسیستراتوس خودکامه باید به قدرت برمی‌گشت، و این بار دیگر قرار نبود جایی برود.

Athenian Agora and Acropolis
آگورای آتن و آکروپلیس Ancient History Magazine / Karwansaray Publishers (CC BY-NC-SA)

اما دورۀ دوم حکومت پیسیستراتوس در مقام خودکامه از دورۀ نخست هم کوتاه‌تر از کار درآمد. مِگاکلیس، که از قرار معلوم هم‌پیمانی‌اش به بادی بند بود، خیلی زود از وصلت دخترش با پیسیستراتوس پشیمان شد. از قضای روزگار، جناب خودکامه از همسر اول خود دو پسر بزرگ داشت و دلش نمی‌خواست با باردار کردن عروس تازه‌اش خطر تولد پسر دیگری را قبول کند که وضعیت جانشینی او را پیچیده‌تر می‌کرد. او برای این که به چنین عاقبتی گرفتار نشود برای همخوابگی با زنش از روش معمول استفاده نمی‌کرد، بلکه کاری با او می‌کرد که هرودُت با خجالت آن را «برخورد نامحترمانه» نامیده است – و مقصودش به احتمال زیاد سکس مقعدی است. زن، به گفتۀ هرودُت، «اوایل مُهر سکوت بر لب می‌زد، اما بعدتر (نمی‌دانم از او پرسیده بودند یا نه) جریان را به مادر خود گفت، و او هم برای شوهرش تعریف کرد» (کتاب اول، فراز ۶۱). در یونان باستان، هدف این گونه برخورد جنسی واقع شدن مایۀ سرشکستگی بود؛ مِگاکلیس با شنیدن این جریان تصور کرد پیسیستراتوس به عمد قصد توهین به او و کل خاندانش را دارد. او چنان خشمگین شد که بی‌درنگ به دشمنان پیسیستراتوس پیوست و با آنها شروع به توطئه‌چینی علیه او کرد. خبر به گوش پیسیستراتوس رسید، و او بی‌درنگ دریافت که حریف آن همه نخواهد شد. بنابراین منتظر نماند تا دشمنان به سرش بریزند و خودش شبانه از آتن گریخت و همراه پسرانش به اِرِتریا (Eretria) رفت، که شهری واقع در شبه جزیرۀ اِوبوئیا (Euboea) بود.

سومین بازگشت به قدرت

ماه‌ها بود که همه می‌دانستند خودکامۀ سابق دارد حمله‌ای را برنامه‌ریزی می‌کند، و مردم آتن با نگرانی منتظر بودند که او هر لحظه از راه برسد.

پیسیستراتوس این بار ده سالی در تبعید به سر برد. چند سالی که گذشت، خاطرۀ او در حافظۀ جمعی مردم آتن کمرنگ شد، و دشمنانش لابد خیال کردند که او برای همیشه از سر راه‌شان کنار رفته است. اما خودکامۀ سابق شکست نخورده بود، بلکه فقط برای خودش زمان می‌خرید تا سر فرصت نقشۀ بازگشتش را طراحی کند. او به همۀ دولت-شهرهایی که در زمان فرمانروایی در مقام خودکامه به آنها سودی رسانده و لطفی در حق‌شان کرده بود پیغام داد که وقت جبران فرا رسیده است، و روی معدن‌های متروک‌ماندۀ طلا و نقره در کوه‌های پانگائیوم (Pangaeum) در تراکیا دست گذاشت. بدین ترتیب تا رسیدن به سال ۵۴۶ پیش از میلاد ثروت او به جایی رسیده بود که بتواند سپاه کوچکی از جنگجویان مزدبگیر فراهم کند. پیسیستراتوس در این سال به پشتیبانی دولت-شهرهای رقیب آتن – به‌ویژه تِبِس – از باریکه دریای بین اِرِتریا و آتن گذشت و در محلی به نام ماراتن قدم به خشکی گذاشت. ماه‌ها بود که همه می‌دانستند خودکامۀ سابق دارد حمله‌ای را برنامه‌ریزی می‌کند، و مردم آتن با نگرانی منتظر بودند که او هر لحظه از راه برسد.

عده‌ای هم ترجیح دادند به جای منتظر ماندن راهی ماراتن شوند و به سپاه پیسیستراتوس بپیوندند، چون حدس می‌زدند که او دست بالا را خواهد داشت. هرودُت دربارۀ این دسته از آتنی‌ها با لحنی سرزنش‌آمیز می‌نویسد که آنان مردانی بودند «که خودکامگی را از آزادی خوش‌تر می‌داشتند» (کتاب اول، فراز ۶۲). سپاه پیسیستراتوس شامل جنگجویان مزدبگیر و آتنی‌های تبعیدی خیلی زود از ماراتن حرکت کرد و راهی شهر آتن شد. نخبگان آتن به هراس افتادند و با دستپاچگی سپاهی از مردان خود فراهم آوردند تا جلوی او بایستند. دو سپاه در نزدیکی زیارتگاه محلی آتِنا در پالینی در نزدیکی کوه هیمِتّوس (Mount Hymettus) با هم روبه‌رو و آمادۀ نبرد شدند. اما درست پیش از شروع نبرد، پیشگویی با یک پیغام از جانب ایزدان به سراغ پیسیستراتوس رفت:

تور ماهیگیری را انداخته، و دام عریض را گسترده‌اند؛

ماهی تُن راه خود را از میان نور مهتاب شبانگاهی خواهد گشود.

(هرودُت، کتاب اول، فراز ۶۲)

پیسیستراتوس این پیام را به فال نیک گرفت و با این باور که ایزدان با او هستند بی‌درنگ دست به کار شد. در این هنگام، نیمروز فرا رسید – آتنی‌های سپاه دشمن که تازه ناهار خورده بودند، برای استراحت پراکنده شده، در حال چرت زدن یا تاس بازی بودند، چون خیال می‌کردند پیسیستراتوس آن روز دست به حمله نخواهد زد. بنابراین وقتی پیسیستراتوس حمله را آغاز کرد، همگی غافلگیر و به‌راحتی قلع و قمع شدند. بعد از این که نبرد مغلوبه شد، پیسیستراتوس دو پسر خود را سوار بر اسب فرستاد تا آتنی‌های فراری را دستگیر کنند. آنها به سربازان دستگیرشده قول دادند اگر بی‌سروصدا به خانه‌های خود برگردند و دیگر تلاشی برای مقاومت در برابر پیسیستراتوس به‌خرج ندهند، هیچ مشکلی براشان پیش نخواهد آمد. سربازان هم دقیقن همین کار را کردند، و بدین ترتیب دیگر هیچ مانعی برای ورود پیسیستراتوس به آتن در بین نبود. او پیروزمندانه وارد شهر شد، و برای سومین و آخرین بار قدرت را در دست گرفت.

Athenian Silver Coin, 6th Century BCE
سکۀ نقرۀ آتنی، سدۀ ششم پیش از میلاد British Museum (Copyright)

در مقام خودکامه

پیسیستراتوس پس از دو بار به دست آوردن و از دست دادن قدرت از خطاهای پیشین خود عبرت گرفته بود. او تمامی سلاح‌هایی را که مردم عادی آتن داشتند ضبط کرد تا دیگر کسی نتواند علیه او خیزش راه بیندازد. از برجسته‌ترین خانواده‌های آتنی کسانی را گروگان گرفت و در جزیرۀ ناکسوس (Naxos) نگه داشت. برای خود یک گروه محافظ شخصی ترتیب داد، که تعدادی کماندار سکایی نیز بین‌شان وجود داشت. آنها وظیفه داشتند بر اجرای فرمان‌های او نظارت کنند و مراقب کوچک‌ترین نشانی از نافرمانی باشند. با این همه، پیسیستراتوس از یاد نبرده بود که بنیان قدرت او از ابتدا با پشتیبانی توده‌های فقیر و بدون ملک و زمین شکل گرفته است؛ او می‌دانست برای حفظ قدرت باید اول رضایت مردم عادی را جلب کند. او برای این کار دارایی‌های اشراف و زمین‌داران بزرگ مثل مِگاکلیس را، که از مخالفانش بودند، ضبط کرد. بعد ترتیبی داد که آن زمین‌ها به قطعه‌های کوچک تقسیم و بین کسانی که بیش از همه نیازمند بودند، یعنی دهقانان بی‌چیز و شهرنشینان بی‌شغل، توزیع شود. او وام‌هایی در اختیار این دسته از مردم گذاشت تا بتوانند وسایل و حیوانات لازم برای کشاورزی را تهیه کنند. پیسیستراتوس امیدوار بود با کمک به سامان‌بخشی این عده در روستاها و تأمین درآمد مالی برای کشاورزان، آنها را چنان مشغول و سرگرم کار و زندگی نگه دارد که وقت پرداختن به سیاست را پیدا نکنند.

بدین ترتیب، آتن در زمان فرمانروایی پیسیستراتوس به شکوفایی اقتصادی رسید. او هم مثل سولون از ارزش و اهمیت تجارت روغن زیتون آگاه بود، از توسعۀ باغ‌های زیتون پشتیبانی می‌کرد و موانع داد و ستد با دولت-شهرهای همسایه را از سر راه برمی‌داشت. سفالگری آتیکا منبع دیگری برای رونق بخشیدن به داد و ستد بود، و چیزی نگذشت که آتن در مقام صادرکنندۀ اصلی ساخته‌های سفالی به سراسر حوزۀ مدیترانه از کُرینت پیشی گرفت؛ در حقیقت، سفال سیاه-نقش آتنی تولید این دوره از دورترین مقصدها مثل سوریه در شرق و اسپانیا در غرب به‌دست آمده‌اند. ثروتی که از این راه وارد آتن می‌شد موجب ضرب سکه‌های جدید نقره در این دوره بود که نقرۀ آن از معدن‌های خود پیسیستراتوس در تراکیا می‌آمد. پیسیستراتوس سود سرشار حاصل از رونق تجاری را در راه بهبود و آبادانی شهر به‌کار می‌برد، چرا که آتن هنوز به آن دولت-شهر (polis) قدرتمند معروف در تاریخ باستان تبدیل نشده و چیزی نبود جز مشتی دهکدۀ کوچک و بزرگ که درهم برهم از نزدیکی یکدیگر سر درآورده بودند. پیسیستراتوس خیابان‌های جدید ساخت، بناهای قدیمی را بازسازی کرد، و منبع آب و سامانۀ آبرسانی شهر را با ساخت یک آبگذر اصلی که آب را تا فواره‌خانه‌ای در آگورا می‌رساند، بهبود بخشید. او به زیباسازی آگورا نیز اهمیت زیادی می‌داد، و در نهایت آن را به شکوه و عظمتی رساند که بازتاب‌دهندۀ دوران فرمانروایی‌اش باشد.

Panathenaic Games Prize Amphora
آمفورا، جایزۀ بازی‌های پاناتنایی The Metropolitan Museum of Art (Public Domain)

پیسیستراتوس در مقام رهبر سیاسی از قدرت تبلیغاتی دین و فرهنگ به‌خوبی آگاه بود، و برای آوردن هردو به زیر چتر اختیار خود اقدام‌های مهمی انجام داد. او شخصن سرپرستی بر امور معبد دمتر در اِلئوسیس را برعهده گرفت و پیروان همۀ کیش‌های روستایی پرستش آرتمیس را در شهر گرد آورد تا بتواند از نزدیک بر کار آنها نظارت داشته باشد. پیسیستراتوس حامی اصلی پرستش آتنا در شهر آتن بود و دروازۀ ورودی شکوهمندی برای ورود به آکروپلیس ساخت که به این ایزدبانو تقدیم شده بود. از دیگر اقدام‌های او ساخت معبدی برای زئوس اُلمپی بود، هرچند بنای این معبد تا چند صد سال بعد در زمان امپراتور رُمی، آدریانوس (یا آدریان، فرمانروایی ۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی) به پایان نرسید. پیسیستراتوس در راه‌اندازی و برگزاری هرچه شکوهمندتر «بازی‌های پاناتنایی» هم نقش داشت، مسابقه‌هایی که هر چهار سال به افتخار آتنا برگزار می‌شدند و شامل رقابت‌های ورزشی و اجرای نمایش‌های تراژدی به قلم شاعرانی همچون آناکرئون (Anacreon؛ حدود ۵۷۳ تا ۴۹۵ پیش از میلاد) بودند، که در دربار پیسیستراتوس اقامت داشت. فرمانروا علاقۀ فراوانی به تبدیل کردن آتن به پایتخت ادبی یونان نشان می‌داد و نخستین کسی بود که هزینۀ تدوین نسخه‌ای نهایی از حماسه‌های هومر را فراهم کرد. در حقیقت، پیسیستراتوس ادعا داشت که نسبش به نستور (Nestor)، از پادشاهان و پهلوانان اسطوره‌یی شرکت‌کننده در جنگ تروا می‌رسد.

درگذشت و جانشینی

پیسیستراتوس در ۵۲۷ پیش از میلاد، در حدود ۷۳ سالگی، از دنیا رفت. او مقام خودکامه را تا پایان عمر حفظ کرد. پس از او دو پسرش، هیپّیاس (Hippias) و هیپّارخوس (Hipparchus)، جانشین او شدند و به احتمال زیاد در کنار هم فرمانروایی می‌کردند. خاندان پیسیستراتوسی (پیسیستراتیدها) تا سال ۵۱۴ پیش از میلاد وضعیت صلح و رفاهی را که پدرشان به‌وجود آورده بود حفظ کردند. در این سال هیپّارخوس در جریانِ یک کین‌خواهیِ شخصی کشته شد. هیپّیاس از قتل برادر به خشمی جنون‌آمیز مبتلا شد که او را به ستمگری و خودکامگی به معنای واقعی کلمه کشاند. او دستور داد عدۀ زیادی را به جرم توطئه علیه جانش تبعید یا اعدام کنند. ستمگری هیپّیاس سرانجام در ۵۱۰ پیش از میلاد موجب شد پادشاه اسپارت، کلیومِنیس یکم (Cleomenes I؛ فرمانروایی حدود ۵۲۴ تا ۴۹۰ پیش از میلاد)، به آتن لشگرکشی و حکومت او را سرنگون کند. بدین ترتیب، هنوز دو دهه از مرگ پیسیستراتوس نگذشته بود که فرمانروایی خاندانش به نقطۀ پایان رسید، و راه برای ظهور دموکراسی در آتن هموار شد.

حذف آگهی ها
آگهی ها

پرسش و پاسخ

پیسیستراتوس که بود؟

پیسیستراتوس دولتمردی در یونان باستان و تک‌سالار آتن بود، که در فاصلۀ سال‌های ۵۶۰ و ۵۴۶ پیش از میلاد سه بار به قدرت رسید. فرمانروایی او برای آتن صلح و آسایش به همراه داشت.

پیسیستراتوس سپاه خود را در کجا مستقر کرد؟

پیسیستراتوس در سومین تلاش خود برای به دست گرفتن قدرت در آتن، سپاه خود را در کرانه‌های ماراتن مستقر کرد، مکانی که چند دهه بعد میدانگاه نبرد مهمی بین یونانی‌ها و ایرانی‌ها شد.

پیسیستراتوس چگونه به قدرت رسید؟

به گفتۀ هرودت، پیسیستراتوس سه بار به قدرت رسید و هر بار از راهی متفاوت. بار نخست به کمک ترغیب و خیزش؛ بار دوم با فریبکاری ونیرنگ؛ و بار سوم به زور قدرت نظامی.

دربارۀ مترجم

Nathalie Choubineh
ناتالی چوبینه مترجم و پژوهشگر مستقل رقص در جهان باستان با گرایش یونان و خاور نزدیک باستان است. او آثاری در زمینۀ رقص باستان، قوم‌موسیقی‌شناسی، و ادبیات منتشر کرده، و عاشق یادگیری و انتقال آموخته‌ها است.

دربارۀ نویسنده

Harrison W. Mark
هریسُن مارک دانش‌آموختۀ مدرسۀ اس یو اِن وای در اُسویگوی نیویورک در رشته‌های تاریخ و علوم سیاسی است.

ارجاع به این مطلب

منبع نویسی به سبک اِی پی اِی

Mark, H. W. (2025, October 13). پیسیستراتوس: خودکامۀ آتن باستان. (N. Choubineh, مترجم). World History Encyclopedia. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-11952/

منبع نویسی به روش شیکاگو

Mark, Harrison W.. "پیسیستراتوس: خودکامۀ آتن باستان." ترجمه از Nathalie Choubineh. World History Encyclopedia, October 13, 2025. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-11952/.

منبع نویسی به روش اِم اِل اِی

Mark, Harrison W.. "پیسیستراتوس: خودکامۀ آتن باستان." ترجمه از Nathalie Choubineh. World History Encyclopedia, 13 Oct 2025, https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-11952/.

حذف آگهی ها