فردوسی

Joshua J. Mark
مترجم
منتشر شده در
Translations
چاپ PDF
Ferdowsi (by gzlkj, CC BY-NC)
فردوسی gzlkj (CC BY-NC)

ابوالقاسم فردوسی (تولد در حدود ۹۴۰ میلادی- وفات ۱۰۲۰ میلادی، همچنین موسوم به ابوالقاسم فردوسی طوسی) سراینده کتاب شاهنامه (کتاب پادشاهان ایران) است ، که این کتاب یکی از بزرگترین آثار ادبی جهان و حماسه ملی ایرانیان به شمار می رود. فردوسی در ردیف بزرگترین شعرای عصر سامانی (۸۱۹ تا ۹۹۹ میلادی) و دوران غزنویان (۹۷۷ تا ۱۱۸۶ میلادی) است.

فردوسی (که معنای نامش "بهشتی" است، یا به عبارت دقیقتر "فردی از بهشت") کار سرودن شاهنامه را پس از آنکه شاعر همعصرش دقیقی (تولد در حدود ۹۳۵ و مقتول به سال ۹۷۷ م) به واسطه کشته شدنش به دست غلام خویش اتمام آن اثر را نیمه کاره رها کرده بود از سر گرفت. سرودن شاهنامه، که به دستور امرای سامانی صورت گرفته بود اقدامی متهورانه و جاه طلبانه بود که در آن تاریخ مردمان ایران زمین از لحظه آفرینش تا سقوط شاهنشاهی ساسانی به دست اعراب مسلمان در سال ۶۵۱ میلادی روایت شده است. پس از تاخت و تاز اعراب به ایران فرهنگ ایرانی لگدکوب آن قوم فاتح شد، اما در زمان عباسیان بود که این فرهنگ احیا گردید و مورد حمایت و تشویق سامانیان واقع شد.

شاهنامه حاصل عمر فردوسی بود، که مابین سالهای ۹۷۷ تا ۱۰۱۰ میلادی به رشته تحریر در آمد و از ۵۰۰۰۰ بیت هم قافیه تشکیل شده است.

شاهنامه حاصل عمر فردوسی به شمار می رود، اثری که مابین سالهای ۹۷۷ تا ۱۰۱۰ میلادی به رشته تحریر در آمده و از ۵۰۰۰۰ بیت هم قافیه تشکیل شده است. این که این اثر پس از اتمام مورد پذیرش غزنویان واقع شد یا خیر در آن حدس و گمان های فراوان وجود دارد کما اینکه ادله ای در دست هست که غزنویان آن نگاه تحسین برانگیز سامانیان را نسبت به فرهنگ ایرانی نداشتند. نظامی عروضی در کتاب خود اینگونه روایت میکند (مکتوب در حدود سال ۱۱۱۰ تا ۱۱۶۱ میلادی) که فردوسی مورد بی مهری سلطان غزنه واقع شد؛ ادعایی که فردوسی خود در قسمت پایانی شاهنامه بر آن صحه میگذارد و اجماع ادبا و مورخان نیز بر همین امر است. فردوسی کاملا بر اهمیت کاری که در پیش گرفته بود واقف بود، گرچه پاداشی را که درخور و شایسته آن بود دریافت نکرد ولی نامش به واسطه سرودن آن اثر سترگ در میان مردم جاوید خواهد ماند؛ گواه بر این ادعا آنکه تا به امروز نیز فردوسی در زمره مشهورترین و محترم ترین شاعران ادبیات جهان به شمار می آید.

ادب پارسی و فتح ایران به دست اعراب

به منظور تحسین کاری که فردوسی در انجام آن توفیق یافت، میبایست پس زمینه تاریخی و فرهنگی ای را که بر زندگی آن شاعر اثر گذاشته بود مد نظر قرار دهیم. دیک دیویس در این باره می نویسد:

گرچه تردیدی در این مورد وجود ندارد که فردوسی مسلمانی راستین بوده است... اما وی هیچ سعی نکرد که جهان بینی قرآنی/ اسلامی را در اثر خود بگنجاند و به همین ترتیب بر آن نشد که بجای وقایع نگاری مبتنی بر افسانه های ایرانی در آغاز شاهنامه وقایع نگاری قرآنی را روایت کند. بر خلاف دیگر شعرا و ادبا که به این مساله پرداخته بودند و جهان بینی اسلامی و ایرانی را با هم ممزوج کرده بودند فردوسی بدون رودربایستی کیهان شناسی و تاریخ نگاری اسلامی را به یکسو نهاد و در عوض افسانه های ایرانی مرتبط با آفرینش را در کانون اثر خویش قرار داد (xx-xix).

فردوسی عامدانه به این امر مبادرت کرد چرا که هدف او از نگارش شاهنامه حفظ گذشته ای بود که پس از حمله اعراب به ایران تقریبا از میان رفته بود. محتمل است که در آغاز فردوسی بدون چشمداشت صله و پاداش از حاکمان روزگار خویش کار سرودن شاهنامه را از سر گرفته باشد ، تا بدان وسیله تفرجگاهی ادبی خلق کند تا هرکس که کتاب او را می گشود و آغاز به خواندنش می کرد، به هر آنچه با فرهنگ ایران مرتبط بود دست می یافت و خواننده نیز به اهمیت نگهداشت و حرمت نهادن به گذشته ایرانی خویش واقف می شد.

گرچه ادب پارسی در زمان هخامنشیان (حاکمیت از حدود ۵۵۰ تا ۳۳۰ میلادی) شکوفا شد، اما پس از فتح ایران به دست اسکندر کبیر تنها الواح گلی و سنگ نبشته ها بودند که بجا ماندند و مابقی آن آثار از بین رفت. اشعار، متون دینی، افسانه ها و فولکلور ایرانی پس از سقوط هخامنشیان شفاها از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت تااینکه در نهایت در زمان ساسانیان (حاکمیت از ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) بود که آن آثار به قید کتابت در آمد. نخستین آثار بجا مانده از آن روزگار تفاسیر مذهبی بود که بر اوستا یا همان متن دینی و مقدس زرتشتیان نوشته شده بود و این آثار خود زمینه ساز خلق دیگر متون شدند. بنا بر گفته های نویسندگان متاخر ، در میان این آثار میتوان از خدای نامک (یا همان خدای نامه به معنای " کتاب خدایان") نام برد که در آن رویدادهای واقعی تاریخ ایران با حکایات افسانه ای و اساطیری در هم آمیخته شده است.

ادب پارسی از دوران زمامداری نخستین پادشاه ساسانی یعنی اردشیر بابکان (حاکمیت از ۲۲۴ تا ۲۴۰ میلادی) تا زمان آخرین پادشاه آن سلسله یعنی یزدگرد سوم(حاکمیت از ۶۳۲ تا ۶۵۱ میلادی) شکوفا بود تا آنکه امپراطوری ساسانی به دست اعراب مسلمان به تاریخ پیوست. اعراب فاتح کتبخانه ها، آتشگاه ها، و متون مقدس زرتشتیان را از میان بردند تا ایرانیان را منقاد و مقهور خویش سازند و در این میان آن آثاری که جایی پنهان نشده بود و یا به سرزمین های دیگر منتقل نشده بود در معرض تلف افتاد. به نظر می آید که خدای نامه در زمره آن آثاری بود که از گزند حمله تازیان جان به در برده بود ( به همراه اوستا، تفاسیر متعدد بر آن کتاب و دیگر آثار)، اما این امر تنها در حکم مرهمی موقت و کوچک بود در مقابل فاجعه ای که در آن بسیاری از کتب ذی قیمت منهدم شد. دیویس در این مورد می نویسد:

فتح ایران به دست اعراب در سده هفتم مسیحی ضربه مهلکی بر ایرانیان وارد آورد، بخصوص از زمانی که تمدن ایران به مثابه یک موجودیت مجزا منحل شد و در خلافت اسلامی مستحیل شد. یک محقق ایرانی این دوران رخوت و سستی پس از حمله اعراب به ایران را " دو قرن سکوت" نامیده است... حکومت اموی( ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی) به تمدن و احساسات و عواطف ایرانیان کوچکترین اعتنایی نداشت و حتی به غیر عرب هایی که به آیین اسلام تغییر گروش داده بودند به چشم شهروند درجه دو می نگریستند (xvii).

این وضعیت پس از به قدرت رسیدن عباسیان تغییر کرد. به منظور سرنگون ساختن امویان ، خلفای عباسی از یاری ایرانیان بهره مند شدند و بدین ترتیب ستاره اقبال ایرانی ها از آن پس تابیدن گرفت. خاندان عباسی دارای پیوند خونی با ایرانی ها بودند، زبان پارسی در دربار عباسیان تکلم می شد و در همان زمان بود که علاقه به فرهنگ ایران باعث شد مساعی ایرانیان در زمینه احیای آثار ادبی بخصوص شعر و شاعری شکوفا شد.

احیای فرهنگ ایران در زمان عباسیان

شعر همواره زبان آثار و کتب پارسی زبانان بوده است ، فارغ از اینکه موضوع آن کتب چه بوده باشد، از دانش و پزشکی و ریاضی و تاریخ گرفته تا تفاسیر متون دینی- از جمله خود کتاب اوستا- عمدتا این آثار لحن و زبان شاعرانه داشته اند. بهرحال، فرم شاعرانه که شخص خواننده میتواند آن را یک ترکیب شعری در نظر بگیرد، والاترین شکل بیان احساسات و عواطف بشر به شمار می رفت و امرای سامانی نیز که در آن زمان با نظر مساعد عباسیان زمام امور را در دست داشتند خود به شعر ارج می نهادند.

نخستین شاعر بزرگ در این دوره رودکی (تولد ۸۵۹- وفات در حدود ۹۴۰ میلادی) بود که لقب " پدر شعر پارسی" از آن اوست و همو بود که در دربار امیر نصر دوم سامانی (حاکمیت از ۹۱۴ تا ۹۴۳ میلادی) به شهرت و ثروت فراوان رسید. گرچه رودکی عمدتا با این پادشاه دارای روابط حسنه بود و برخی منابع تاریخی نیز مدعی اند که در زمان این پادشاه بود که رودکی به دربار راه یافت، اما آثار بجا مانده از این شاعر نشان می دهد که او در زمان پدر امیر نصر دوم، یعنی امیر احمد سامانی (حاکمیت از ۹۰۷ تا ۹۱۴میلادی) نیز شاعر دربار بوده است و رودکی پس از درگذشت پدر امیر احمد مرثیه ای برای او سروده بود.

شعرای درباری نقش به سزایی در دربار پادشاهان داشتند، کما اینکه آنان توانستند بسیاری از آداب و سنن ایرانی را احیا کنند و در این میان شعر نیز همانگونه که ذکر شد در فرهنگ ایران از ارزش والایی برخوردار بود. ساسان طباطبایی محقق در این باره اینگونه می نویسد:

به شکل سنتی ، شعرای درباری که نقش شان تنها انبساط خاطر شخص شاه نبود ، بخش جدایی ناپذیر دربار شاهان ایرانی بودند. اردشیر بابکان، بنیان گذار حکومت ساسانی در سده سوم میلادی، از شاعران بارگاه به عنوان بخشی از حکومت و ابزاری برای تقویت حاکمیت یاد میکرد". جدای از ستایش شاه و نحوه زمامداری او ، از شاعر درباری انتظار می رفت که رایزن شخص شاه باشد و باید و نبایدهای اخلاقی را نیز به او یادآور شود. بدین گونه، شاعری نظیر رودکی از سنن ایرانی به نیکی آگاه بود. رودکی با آثار ادبی تعلیمی و اخلاقی به خوبی آشنایی داشت و در مواقع لزوم به آنها اتکا می کرد.

پس از رودکی این دقیقی بود که در دربار امیر منصور اول سامانی(حاکمیت از ۹۶۱ تا ۹۷۶میلادی) توفیق یافت. از زندگی و آثار دقیقی اطلاع چندانی در دست نیست ولی احتمالا او نیز در امر شاعری مهارتی به سزا داشته که توانسته بود به دربار آن امیر سامانی راه یابد. عمده شهرت دقیقی به خاطر آن است که روایات شفاهی فراوان بجا مانده از گذشته را به کار گرفت و توانست از آثاری که پس از حمله اعراب مسلمان به ایران باقی مانده بودند حماسه بزرگ ملی ایرانیان را بنا به درخواست امیر سامانی به نظم در آورد. دقیقی از خدای نامک و دیگر آثار منثور ( شاهنامه ابومنصوری) به عنوان منابع اصلی شعر خود استفاده کرد و ۱۰۰۰ بیت از شاهنامه خود را سروده بود که در نهایت به دست غلام خود کشته شد.

زندگی فردوسی و شاهنامه

پس از مرگ دقیقی این فردوسی بود که کار ناتمام آن شاعر مقتول را از سر گرفت. فردوسی متعلق به طبقه زمیندار و مرفه و نخبه جامعه آن روزگار موسوم به دهقانان بود. عنوان دهقان در آن زمان دارای اعتبار ویژه ای بود و شخصی که متعلق به این طبقه بود عمدتا به عنوان "ایرانی اصیل و راستین" به شمار میرفت. این جایگاه به علاوه مهارت وی در امر سرودن شعر ، امرای سامانی را بر آن داشت تا کار اتمام شاهنامه را به وی واگذار کنند. البته این نکته نیز ناگفته نماند که فردوسی خود آموزش دیده بود و دوست ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی (وفات ۹۸۷ میلادی) از نجبای دربار سامانی محسوب می شد ، که کتابت شاهنامه ابومنصوری نیز به امر همین امیرزاده رخ داد.

جلال خالقی مطلق محقق مشهور در این باره می نویسد که " یقینا در آن زمان و پیش از سرودن شاهنامه فردوسی اشعار دیگری نیز سروده بود که امروزه ما به آنها دسترسی نداریم (دانشنامه ایرانیکا، فردوسی ، ۵). تردید در این مساله وجود ندارد که فردوسی توانایی خود را در امر سرودن شعر به اثبات رسانده بود که توانست پس از دقیقی راه آن شاعر را ادامه دهد. در ارتباط با گفته های ساسان طباطبایی پیرامون نیاز شعرای درباری به روایات شفاهی و تکیه آنان بر آثار ادبی پیشین فردوسی قاعدتا بهترین گزینه برای ادامه راه دقیقی به شمار می رفت گرچه هیچیک از آثار تاریخی بر این امر دلالت نمی کنند که وی شاعر دربار منصور اول و یا ابومنصور بوده باشد.

معدود اطلاعاتی که از حیات فردوسی میدانیم این است که وی متعلق به طبقه دهقانان بوده و از نظر باورهای مذهبی نیز مسلمان شیعه بوده است، وی اهل طوس بود (که به همین دلیل طوسی خوانده می شود)، همسر اختیار کرده، پسری داشته که جوان مرگ شده بود و پیش از پدر درگذشته و نیز دختری داشته که گویا خود شاعر در اواخر عمر بدین امید بوده تا از طریق پاداشی که قرار بود بابت سرودن شاهنامه نصیبش شود جهیزیه ای برای آن دختر فراهم کند. در آغاز ابومنصور صله و پاداشی درخور به آن شاعر اختصاص داده بود تا اینکه در سال ۹۸۷میلادی آن امیر از دنیا می رود و پس از آن پسرش یعنی منصور طوسی فردوسی را حمایت می کند. پس از آنکه غزنویان توانستند سامانیان را از اریکه قدرت کنار بزنند فردوسی از سلطان محمود غزنوی (حاکمیت از ۹۹۹ تا ۱۰۳۰ میلادی) طلب یاری می کند تا بتواند اثر خود را به اتمام برساند. محمود نیز با این امر موافقت می کند و به فردوسی وعده می دهد که بابت هر بیتی که سروده است یک دینار به وی بدهد، اما فردوسی به سلطان غزنه میگوید که آن پاداش را یکجا و پس از اتمام اثر به وی اهدا کند و محمود نیز با این مساله موافقت میکند.

بنا به گفته فردوسی در قسمت پایانی شاهنامه، او هرگز آن پاداشی را که انتظار داشت دریافت نکرد. خود او اینگونه می سراید:

بزرگان و با دانش آزادگان - نبشتند یکسر همه رایگان

چنین نامداران و گردن کشان - که دادم از این نامه زیشان نشان

نشسته نظاره من از دورشان- تو گفتی بدم پیش مزدورشان

جز احسنت از ایشان نبد بهره ام- بکفت اندر احسنتشان زهره ام

سر بدره های کهن بسته شد- وز آن بند روشن دلم خسته شد. (Davis,962)

سایر جزئیات زندگی فردوسی را در گزارش نظامی عروضی میخوانیم که به سال ۱۱۱۶ از مقبره آن شاعر دیدن کرده و داستانهای مرتبط با زندگی فردوسی را نگاشته است. بنا به گفته های نظامی عروضی، فردوسی سی سال از زندگی خود را مصروف سرودن شاهنامه کرد و پس از اتمام آن اثر ، سلطان غزنه پذیرفت تا ۶۰۰۰۰ سکه طلا به شاعر بدهد. قاصدی که مامور رساندن آن پاداش به نزد فردوسی بود یک مسلمان سنی بود و از فردوسی به خاطر تمایلات شیعی وی متنفر بود و بهمین خاطر آن شصت هزار سکه طلا را به شصت هزار سکه نقره تبدیل کرد . زمانی که آن شصت هزار سکه نقره را به نزد فردوسی بردند وی در گرمابه بود و پس آنکه به آن خدعه پی برد از یک فقاعی یا آبجو فروش پیاله ای فقاع برای خود خرید و سپس کل آن پاداش را بین آن فقاع فروش و گرمابه بان تقسیم نمود و سپس طوس را ترک کرد. در شکلی دیگر از این داستان در می یابیم خود محمود در این نیرنگ سهیم بود چرا که خود او نیز سنی متعصب بود.

پس از این اتفاقات فردوسی از ترس این که مبادا به غضب محمود گرفتار شود از شهری به شهری دیگر متواری شده بود چرا که می دانست اگر به دست موکلان عقوبت بیفتد یقینا به دستور محمود کشته خواهد شد. در نهایت آن شاعر به دربار سپهبد شهریار حاکم طبرستان می رود و مورد محبت شهریار قرار میگیرد و در دربار آن حاکم بود که به واسطه بی مهری سلطان غزنه هجویه ای علیه او سرود و آن را در دیباچه شاهنامه قرار داد و بر شهریار نیز آن هجویه را خواند و از شهریار خواست تا شاهنامه را بجای محمود به وی تقدیم کند. شهریار بابت هجویه ای که فردوسی سروده بود صله ای به آن شاعر داد سپس شاهنامه را از فردوسی گرفت و هجونامه را از شاهنامه پاک کرد. ابیاتی از آن هجویه تا به امروز نیز بجا مانده که وثاقت تاریخی آن محل تردید است.

از اینجا به بعد ، ما با روایتی مبهم از زندگی شاعر روبه رو میشویم و از گزارش های بجا مانده در می یابیم که پس از این وقایع شاعر به زادگاه خود یعنی شهر طوس بازگشته و کمی بعد (بر طبق دیگر گزارش ها)، سلطان غزنه از مکر آن قاصد درباری آگاه شده و دستور قتل وی را صادر می کند و ۶۰۰۰۰ سکه طلا برای فردوسی به شهر طوس می فرستد. باری، زمانی که کاروان حامل آن پاداش گران وارد شهر طوس می شد مدت زمانی از مرگ شاعر گذشته بود و پیکر فردوسی را از دروازه دیگر شهر بیرون می بردند. گفته شده که علت مرگ شاعر حمله قلبی بوده است.

بنا به گفته خالقی مطلق، سلطان محمود تنها ۲۰۰۰۰ دینار برای فردوسی مقرر کرد و از رفتار گذشته خود نیز نادم گشته بود، اما همانطور که در گزارش های مزبور خواندیم آن پاداش بسیار دیر فرستاده شد. خالقی مطلق می نویسد:

از فردوسی تنها دختری بجا مانده بود و آن شاعر میخواست تا از طریق پاداش سلطان غزنه جهیزیه ای برای دخت خویش فراهم کند، اما پس از مرگ شاعر ، دخترش آن پاداش را نپذیرفت و در نهایت بنا به دستور محمود ، آن سکه های طلا صرف ساخت کاروان سرای کها شد ، در جاده ای که نیشابور را به مرو متصل می کند( دانشنامه ایرانیکا، فردوسی، ۶).

فارغ از اینکه داستان های یاد شده درباره پایان زندگی فردوسی تا چه میزان درست باشد این مساله قطعی است که شاعر مورد بی مهری آنهایی واقع شد که بسیار به آنان دل بسته بود و مدتها قبل از آنکه اجل به او بتازد بنا به گفته خودش دو گوش و دو پایش آهو گرفته بود و به احتمال فراوان از درآمد حاصل از زمینهای خانوادگی خود ارتزاق می کرد ، بخصوص باغ میوه اش که در نهایت مدفن او شد. بهر حال، فردوسی خود در پایان شاهنامه به صراحت میگوید که هرچه برایش رخ دهد نامش به واسطه سرودن شاهنامه جاودان خواهد ماند.

پایان سخن

باور فردوسی به ارزش کار خود آنجایی معلوم میشود که شاهنامه وی به کرات خوانده و تحسین شده و یکی از اهداف اصلی فردوسی از سرودن شاهنامه آن بود تا تاریخ، فولکلور و زبان پارسی حفظ شود. در شاهنامه ابیاتی را میخوانیم که بر طبق آن شاعر بیزاری خود را نسبت به آنهایی که سعی در نابودی فرهنگ ایران داشتند نشان می دهد. شاهنامه در حکم پاسخی بود به آنهایی که در آینده نیز چنان قصد شومی داشتند.

دیویس در این باره می نویسد: بهر حال ، بی چون و چرا شاهنامه یکی از آثار سترگ فرهنگی بجا مانده است که به وسیله آن شاعر کوشیده است حافظه جمعی ایرانیان را پس از شکست در برابر اعراب فاتح احیا کند؛ کمترین کار وی آن بود که تاریخ اساطیری ایران را که از مدتها قبل به محاق رفته بود زنده کرد و به ایرانیان خاطرنشان ساخت که زمانی دارای تمدن بزرگ و برجسته بوده اند.

شاهنامه تا به امروز نیز بر فرهنگ ایران اثر گذاشته کما اینکه محققانی نظیر دیویس خود بر این امر صحه میگذارند که یکی از عوامل ماندگاری زبان پارسی شاهنامه بوده است. زبان پارسی امروز نیز بخش اصلی روزگار فردوسی را حفظ کرده و این مساله عمدتا مرهون شاهنامه است که در حکم معیاری در نظام آموزشی ایران است.

گرچه در طول تاریخ حکومت هایی بوده اند که دل خوشی از شاهنامه نداشته اند اما علاقه به این کتاب همواره زنده بوده است و خود آن اثر نیز محبوب دلها بوده، نه تنها در میان ایرانیان بلکه در سراسر گیتی ، که دلیل آن نیز در دل هر اثر ادبی سترگ مستتر است: خالق آثار بزرگ ادبی بخاطر بیان حقیقت درباره تلاش مردمان همزبان خویش و پیروزی های آنان ، نامشان همواره در ذهن و ضمیر افراد باقی خواهد ماند.

حذف آگهی ها
آگهی ها

دربارۀ مترجم

Arash Taheri
I am arash taheri. I live in Iran. History, art, literature and philosophy are my field of interests.

دربارۀ نویسنده

Joshua J. Mark
جاشوا ج. مارک از بنیانگذاران «دانشنامۀ تاریخ جهان» و مدیر بخش محتوای سایت است. او استاد سابق «کالج مِریست» (نیویورک) بوده و در آنجا تاریخ، فلسفه، ادبیات، و نویسندگی تدریس کرده است. جاشوا سفرهای زیادی رفته و مدتی در یونان و آلمان زندگی کرده است.

ارجاع به این مطلب

منبع نویسی به سبک اِی پی اِی

Mark, J. J. (2025, December 04). فردوسی. (A. Taheri, مترجم). World History Encyclopedia. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18950/

منبع نویسی به روش شیکاگو

Mark, Joshua J.. "فردوسی." ترجمه از Arash Taheri. World History Encyclopedia, December 04, 2025. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18950/.

منبع نویسی به روش اِم اِل اِی

Mark, Joshua J.. "فردوسی." ترجمه از Arash Taheri. World History Encyclopedia, 04 Dec 2025, https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18950/.

حذف آگهی ها