کلئوپاترای مقدونی

Nathalie Choubineh
مترجم
منتشر شده در
Translations
چاپ PDF
Terracotta Bust of a Noble Maiden from Pella (by Nathalie Choubineh, CC BY-NC-SA)
نیم‌تنۀ سفالین دختری اشراف‌زاده از پِلّا Nathalie Choubineh (CC BY-NC-SA)

کلئوپاترای مقدونی (۳۵۵ یا ۳۵۴ تا ۳۰۸ پیش از میلاد، دختر فیلیپ دوم مقدونی (فرمانروایی ۳۵۹ تا ۳۳۶ پیش از میلاد) و ملکۀ مولوسیایی او، اُلیمپیاس شاهزاده خانم اِپیروس (حدود ۳۷۵ تا ۳۱۶ پیش از میلاد)، تنها خواهر تنی اسکندر مقدونی («کبیر»، فرمانروایی ۳۳۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد) بود. زادگاه او شهر پِلّا (Pella)، پایتخت کشور باستانی پادشاهی مقدونیه بود، و کلئوپاترا دوران کودکی و نوجوانی خود را در مقام شاهزاده خانم در دربار خاندان حاکم بر این کشور، خاندان آرگوسی یا آرگیاد (Argead)، گذراند. او با رسیدن به بزرگسالی با دایی خود، آلکساندر یکم پادشاه اِپیروس (فرمانروایی ۳۴۳ یا ۳۴۲ تا ۳۳۱ پیش از میلاد)، ازدواج کرد و ملکۀ سرزمین اِپیروس شد، که در همسایگی مقدونیه قرار داشت. پسر او، نئوپتولموس دوم (فرمانروایی ۳۰۲ تا ۲۹۷ پیش از میلاد)، هنوز در خردسالی به‌سر می‌برد که پدرش برای لشگرکشی راهی جنوب ایتالیا شد. در نبود او کلئوپاترا توانست به نیابت پسرش چند سالی با استقلال نسبی فرمانروایی کند.

باوجود این کارنامۀ چشم‌گیر، منابع تاریخی اطلاع چندانی دربارۀ زندگی و سرگذشت کلئوپاترا ثبت نکرده‌اند، و دانسته‌های کنونی دربارۀ او بسیار محدود و اغلب چالش‌برانگیز هستند. او برخلاف مادر و خواهرناتنی بزرگ‌تر خود، کینانِی (حدود ۳۵۷ تا ۳۲۳ پیش از میلاد)، که در نوشته‌های باستانی با چهره‌هایی متمایز و شگفت‌انگیز بازنمایی می‌شوند، روی هم رفته چندان اهمیتی ورای نقشی که در دسیسه‌ها و بازی‌های سیاسی مردان، و گاه حتا زنان، هم‌روزگارش ایفا می‌کرد، به خود ندیده است. جالب این که او پس از مرگ شوهر بقیۀ عمر نسبتن طولانی خود را در استقلال به‌سر برد، بدین معنی که هیچ کی‌ریوس (kyrios، مرد سرپرست) مشخصی نداشت، هرچند که خودش برای پیدا کردن یک شوهر مناسب تلاش زیادی به‌خرج داد. در مقابل، اگرچه بسیاری از چهره‌های برجستۀ روزگار از او خواستگاری کردند، اما نقشه‌های پی در پی او برای ازدواج دوباره همگی با شکست مواجه شد، و او سرانجام جان خود را بر سر آخرین تلاش‌ در این راستا از دست داد.

کودکی، نوجوانی و ازدواج

کلئوپاترا مثل پدرش، فیلیپ دوم، و برادرش، اسکندر سوم، در پِلّا به‌دنیا آمد، پایتخت جدید پادشاهی مقدونیه که پدربزرگ پدربزرگش، آرخِلائوس مقدونی (فرمانروایی ۴۱۳ تا ۳۹۹ پیش از میلاد)، بنیان گذاشته بود. شهر پِلّا، که نامش به معنی «سنگ» یا «صخره» است، در اوایل سدۀ چهارم پیش از میلاد و در حدود یک کیلومتری شرق جایگزین امروزی آن ساخته شد تا جای پایتخت قدیم مقدونی‌ها یعنی آیگای (Aigai) را بگیرد. تاریخ تولد کلئوپاترا، سال ۳۵۵ یا ۳۵۴ پیش از میلاد، در اصل از روی تاریخ تولد برادرش اسکندر یعنی ۳۵۶ پیش از میلاد تخمین زده شده، و گاه موجب سردرگمی می‌شود چون کلئوپاترا یوریدیکی، هفتمین و آخرین همسر فیلیپ مقدونی، نیز در همان سال به‌دنیا آمده است. نام کلئوپاترا، به معنی «مایۀ شرافت پدر»، ممکن است به یاد همسر نامدار آرخِلائوس، که (بنا به قول ارسطو در رسالۀ سیاست) کلئوپاترای یکم مقدونی بوده، انتخاب شده باشد. بنا بر کهن‌نوشت‌های موجود، این نام در همان حدود روزگار این نخستین کلئوپاترای معروف در تاریخ یعنی اوایل سدۀ چهارم پیش از میلاد در جهان یونانی رواج پیدا کرده بود.

این احتمال وجود دارد که کلئوپاترا دست کم تا حدودی از امکانات تحصیلی که برای برادرش، اسکندر، فراهم بود برخوردار شده باشد.

از سال‌های کودکی و نوجوانی کلئوپاترا در پِلّا هنوز چیز زیادی نمی‌دانیم، ولی بسیاری از پژوهشگران عقیده دارند که دخترهای دربار مقدونیه از سن کم اجازه و امکان دسترسی به سطح نسبتن بالایی از آموزش را داشتند. علت اصلی این دسترسی، که در جهان یونان باستان برای زنان نامعمول به‌حساب می‌آمد، می‌توانست این باشد که پادشاهان مقدونی اغلب برای لشگرکشی و کشورگشایی دور از دربار به‌سر می‌بردند، و در نبود آنها مسئولیت سرپرستی و ادارۀ امور مذهبی، کشوری، و سیاسی به زنان سپرده می‌شد، چون زنان بودند که باید به نیابت از شوهر یا پسر و جانشین کم سن و سال او فرمانروایی را برعهده می‌گرفتند. در چنین فضایی بعید نیست که کلئوپاترا دست کم تا حدودی از امکانات تحصیلی که برای برادرش، اسکندر، فراهم بود برخوردار شده باشد.

کلئوپاترا وقتی به هجده سالگی رسید با دایی خود، آلکساندر (اسکندر) یکم پادشاه اِپیروس ازدواج کرد. آلکساندر پسر و وارث تاج و تخت نئوپتولموس یکم (فرمانروایی ۳۷۰ تا ۳۵۷ پیش از میلاد) بود، که سرزمین اِپیروس را به‌طور مشترک با برادرش، آریبّاس (فرمانروایی ۳۷۰ تا ۳۴۳ پیش از میلاد)، اداره می‌کرد. نئوپتولموس وقتی پسرش هنوز در سنین کودکی به‌سر می‌برد درگذشت و آریبّاس فرمانروای مطلق اِپیروس شد. در دربار او جان شاهزادۀ کوچک از دسیسه‌های گوناگون در امان نبود، و به همین خاطر فیلیپ دوم این تنها برادر همسرش، اُلیمپیاس، را به مقدونیه آورد تا او در دربار آرگیادها در پِلّا در کنار خواهرزاده‌های خود، اسکندر و کلئوپاترا، بزرگ شود.

آلکساندر یکم در حدود سال ۳۴۳ پیش از میلاد وارد دهۀ بیست زندگی شد، و آنگاه فیلیپ دوم آریبّاس را از سلطنت برکنار کرد و تاج و تخت اِپیروس را به او برگرداند. چند سال بعد، در ۳۳۷ پیش از میلاد، اُلیمپیاس با قهر از دربار مقدونیه رفت و به برادرش در اِپیروس پناه برد. دلیل قهر و خشم او این بود که آتّالوس، سرپرست و عموی همسر تازۀ فیلیپ، کلئوپاترا یوریدیکی، در مجلس عروسی به اُلیمپیاس توهین کرده بود بدون این که با واکنشی سرزنش‌آمیز از جانب فیلیپ مواجه شود. اُلیمپیاس در اِپیروس تلاش کرد برادرش را به اعتراض و طغیان علیه فیلیپ ترغیب کند، اما آلکساندر یکم از این کار سرباز زد و نه تنها حاضر نشد دست از هم‌پیمانی با فیلیپ و وفاداری به او بردارد، بلکه برای تحکیم و تقویت این هم‌پیمانی کلئوپاترا را نیز به همسری پذیرفت.

Hellenistic Terracotta Figurines from Pella
تندیس‌های سفالین دورۀ هلنیستی از پِلّا Carole Raddato (CC BY-SA)

جشن عروسی کلئوپاترا و آلکساندر یکم به گواه تقریبن تمامی نویسندگان گذشته و حال بی‌نهایت مجلل و پرزرق و برق بود، هم به عنوان نوعی خوش‌آمدگویی عذرخواهانه و دلجویانه به مادر عروس، اُلیمپیاس، و هم به احتمال زیاد به عنوان «یک پانه‌گوریس (گردهمایی سراسری) با دسته‌های رقص و سرگرمی، قربانی‌ها، و اجراهای نمایشی» برای به‌رخ کشیدن قدرت و شکوه مقدونی (کارنی، فیلیپ دوم، ص ۴۷). در گرماگرم این جشن‌ها در اکتبر ۳۳۶ پیش از میلاد، فیلیپ دوم هنگام خروج از تماشاخانۀ بزرگ شهر آیگای ترور شد. قاتل او یکی از محافظان شخصی‌اش به نام پائوسانیاس اهل اُرِستیس بود، که بی‌درنگ به دست یکی دیگر از محافظان، لِئونّاتوس (Leonnatus ؛ ۳۵۶ تا ۳۲۲ پیش از میلاد)، از دوستان و همراهان اسکندر از پا درآمد. لِئونّاتوس عضو خاندان فرمانروا بر سرزمین لینکِستیس بود، و بدین ترتیب با مادر فیلیپ، یوریدیکی یکم (فرمانروایی ۳۹۳ تا ۳۶۹ پیش از میلاد)، نسبت خویشاوندی داشت.

ملکۀ اِپیروس

کلئوپاترا بعد از عروسی، که بی‌فاصله خاکسپاری فیلیپ و تاجگذاری اسکندر را به دنبال داشت، همراه شوهرش به اِپیروس رفت. دو فرزند این زوج، نئوپتولموس دوم و خواهرش کادمیا (Cadmeia)، لابد در همان سال‌های اول به‌دنیا آمدند، چون دو سالی بیشتر نگذشت که پدرشان آلکساندر یکم در سال ۳۳۴ پیش از میلاد برای لشگرکشی راهی جنوب ایتالیا شد و دیگر هرگز برنگشت.

کلئوپاترا بعد از رفتن شوهرش به نیابت از پسر خردسال‌شان فرمانروایی را برعهده گرفت. هرچند تاریخ‌نویسان روی هم رفته دوران فرمانروایی او را ندیده گرفته‌اند، اما منابع انگشت‌شماری هم در حاشیه به او در مقام تِئاتادُخ (theatadoch؛ سرپرست امور دینی) اشاره کرده‌اند. با این حال، بیشترین توجه تاریخ به کلئوپاترا در این دوران به رابطۀ نزدیک او با برادرش اسکندر کبیر و نامه‌نگاری بی‌وقفه بین این دو مربوط می‌شود. بنا بر پاره‌نوشته‌ای به قلم مِمنُن اهل هراکلیا (Memnon، نویسندۀ سدۀ یکم میلادی؛ FGrH 434, F 4.37)، کلئوپاترا نه تنها از لذت خویشاوندی و ارتباط نزدیک با برادر نامدار خود بهره‌مند می‌شد بلکه گاه از نفوذی که بر او داشت استفاده می‌کرد تا درخواست‌های دیگران را برآورده کند.

Alexander the Great [Profile View]
اسکندر مقدونی [نیم‌رخ] Egisto Sani (CC BY-NC-SA)

از سوی دیگر، شواهد جدید باستان‌شناسی اندک اندک جنبه‌های دیگری از عملکرد کلئوپاترا بر مسند قدرت را نمایان می‌سازند. او در یک کتیبۀ گرامی‌داشت از اِپیروس، SEG XXIII 189، تنها زن در فهرست نام مقام‌های رسمی هیئت بلندپایه‌ای است که از جانب اِپیروس، دولت سرپرست سروش زئوس در دودونا (Dodona)، به استقبال فرستادگان مذهبی سرزمین‌های دیگر می‌رفتند. پائوسانیاس (Pausanias؛ کتاب یکم، فصل ۴۴، پارۀ ۶) نیز تعریف می‌کند که کلئوپاترای مقدونی صاحب ثروت و اقتدار کافی بوده تا به دستور او مقبرۀ ویژه‌ای برای تِله‌فانِس (Telephanes)، فلوت‌نواز نامدار اهل سامُس که هم‌روزگار او بوده، ساخته شود.

با این حال، عملکرد رایج بیشتر تاریخ‌نویسان باستان این است که درمورد کلئوپاترا و روی هم رفته هر زنی در مقام فرمانروایی مُهر سکوت به لب بزنند. گرچه این حذف زنان را می‌توان به نگرش عرفی زمانه نیز نسبت داد، اما این نکته نیز شایستۀ توجه است که حوزۀ اقتدار یک زن، گذشته از هر گونه شایستگی فردی یا موقعیتی، در وهلۀ نخست به ادارۀ امور خانگی و انجام مسئولیت‌های دینی محدود می‌شد. کلئوپاترا و مادرش اُلیمپیاس هردو در کتیبه‌هایی از سرزمین کی‌رینی (Cyrene) در شمال آفریقا در فهرست فرمانروایان مستقلی ظاهر می‌شوند که در اواخر دهۀ ۳۳۰ پیش از میلاد غلۀ صادراتی دریافت می‌کردند. این گونه شواهد باستان‌شناختی می‌توانند اطلاع‌های مربوط به شخصیت‌های تاریخی مونث را که نویسندگان باستان آنها را یا از قلم انداخته یا از بنیان دستکاری کرده‌اند، فراهم کنند. یک نمونۀ مثال‌زدنی این گونه نویسندگان پلوتارک است، که درمورد کلئوپاترا و اُلیمپیاس تمام توجه و پافشاری خود را روی عطش غیرمعمول این دو برای قدرت سیاسی و فاصله گرفتن‌شان از ارزش‌های اخلاقی مقبول برای یک زن آبرومند می‌گذارد. او نامه‌ای از اسکندر را نقل می‌کند که در آن صحبت از سر و سِر داشتن کلئوپاترا با یک درباری جوان به میان آمده و با این حال، بنا به نقل پلوتارک از این نامه، اسکندر با بی‌خیالی می‌گوید هرچه باشد خواهرش با آن همه گرفتاری و مسئولیت بی‌تردید لیاقت قدری تفریح و استراحت را دارد (پلوتارک، رساله در باب اخلاق، پارۀ ۸۱۸ ب تا پ).

در سال ۳۳۱ پیش از میلاد، شوهر کلئوپاترا در «نبرد پاندوسیا» با دو قوم محلی لوکانی و بروتّی در جنوب ایتالیا کشته شد. آیسخینیس (Aeschines)، دولتمرد و سخنور آتنی، در یکی از خطابه‌های خود می‌گوید کلئوپاترا در مقام ملکۀ بیوه به‌طور مستقل نمایندگان آتنی حامل پیام تسلیت را پذیرفت (علیه کتسیفون، پارۀ ۲۴۲). با این حال، هیچ گواه دیگری نداریم که نشان دهد کلئوپاترا مدت زیادی در این مقام فرمانروایی کرده است. بنا به نوشته‌های تاریخی چندان جای تردید نیست که جانشین آلکساندر یکم پادشاه اِپیروس کسی نبود جز پسرعمویش، آیاکیدیس (Aeacides؛ فرمانروایی ۳۳۱ تا ۳۱۶ پیش از میلاد)، پسر آریبّاس. با این حساب، کلئوپاترا باید خیلی زود به همراه فرزندانش به خانۀ پدری در مقدونیه برگشته باشد. جالب این که در حدود همان زمان اُلیمپیاس نیز، پس از سال‌ها جدال بر سر اِعمال قدرت با آنتی‌پاتِر (فرمانروایی ۳۲۱ تا ۳۱۹ پیش از میلاد)، که در نبود اسکندر به نیابت از او بر مقدونیه فرمانروایی می‌کرد، بار دیگر با قهر راهی اِپیروس شد. با این حال، بعید به‌نظر می‌رسد که او توانسته باشد مدت زیادی در درباری بماند که برادرش، دخترش، یا نوۀ خردسالش دیگر در آن صاحب اختیار نبودند.

Olympias
اُلیمپیاس Walters Art Museum (CC BY-SA)

در اینجا باز به پلوتارک برمی‌خوریم که تنها منبع اطلاع ما از نقشه‌های احتمالی اُلیمپیاس و کلئوپاترا برای به‌چنگ آوردن تاج و تخت اِپیروس و مقدونیه است. به گزارش او اسکندر انتخاب مادر را ستوده ولی دربارۀ خواهرش ابراز کرده که تردید دارد مقدونی‌ها هرگز فرمانروایی زنی را بر خود بپذیرند:

چرا که اُلیمپیاس و کلئوپاترا حتا بر ضد آنتی‌پاتر نیز جناحی تشکیل دادند، تا اُلیمپیاس اِپیروس را بگیرد و کلئوپاترا مقدونیه را. وقتی خبر به گوش اسکندر رسید، او گفت که مادرش گزینۀ بهتری را انتخاب کرده؛ چون مقدونیان هرگز رضایت نخواهند داد زنی بر آنان فرمانروایی کند.

(پلوتارک، زندگی اسکندر، کتاب ۷، فصل ۶۸، پارۀ ۴ تا ۵)

بیوۀ سلطنتی

اسکندر مقدونی هیچ‌گاه علاقۀ چندانی به ایفای نقش کی‌ریوس برای مادر بیوه یا خواهران خود نشان نداد. او پس از یک تلاش ناموفق در شوهر دادن خواهر ناتنی تازه بیوه‌شدۀ خود، کینانِی، در همان نخستین روزهای فرمانروایی دیگر هیچ مدرکی باقی نگذاشته که نشان دهد حتا یک قدم در راه سرپرستی یکی از خویشاوندان مونث خود برداشته است. در مقابل، شواهد زیادی نشان می‌دهند چندین ملکۀ مقدونی پس از مرگ شوهر به اختیار خود و بدون دخالت هیچ کی‌ریوسی درمورد ازدواج مجدد یا ادامۀ زندگی در تجرد تصمیم‌گیری کردند. کلئوپاترا به احتمال بسیار زیاد در سال‌های بین مرگ شوهرش در ۳۳۱ پیش از میلاد و مرگ اسکندر در ۳۲۳ پیش از میلاد زندگی ساکت و آرامی داشته و وقت و نیروی خود را تمام و کمال صرف بزرگ کردن فرزندان و رسیدگی به امور خانه و شاید مسئولیت‌های مذهبی می‌کرده است.

اما مرگ ناگهانی اسکندر در ۳۲۳ پیش از میلاد همه‌چیز را برای همیشه تغییر داد. طی چهار دهۀ بعدی یعنی در فاصلۀ سال‌های ۳۲۳ تا ۲۸۱ پیش از میلاد، فرماندهان سپاه اسکندر، خویشاوندان، فرمانداران، و نایب سلطنه‌های او به تلخی با هم جنگیدند تا بلکه سهم بیشتری از امپراتوری تازه فتح‌شده‌اش، یا اگر شد تمامی آن، نصیب‌شان شود. این سلسله درگیری‌ها به «جنگ‌های دیادُکی» (= ولیعهدها، یعنی جانشینان اسکندر) یا «جنگ‌های جانشینی» معروف شد. در این کشمکش قدرت یک مسئلۀ کلیدی مشروعیت بخشیدن به ادعای جانشینی از راه ازدواج با یکی از بیوه‌های سلطنتی دربار مقدونیه، یعنی دختران فیلیپ دوم و خواهران اسکندر، بود. یک سال پس از مرگ اسکندر، وقتی کینانِی در ۳۲۲ پیش از میلاد در میدان نبرد کشته شد، گزینه‌های موجود برای چنین وصلتی به کلئوپاترا و تسالونیکی (حدود ۳۴۵ تا ۲۹۵ پیش از میلاد) کاهش یافت.

Gold Ivy Wreath from Nea Apollonia, Thessaloniki
تاج گل عشقه از طلا از روستای نِئا آپولونیا، تسالونیکی Nathalie Choubineh (CC BY-NC-SA)

تسالونیکی به دلایلی هنوز بحث‌انگیز تا اواخر دهۀ بیست زندگی شوهرنکرده ماند. البته سرگذشت او نیز تا پیش از ازدواجش از نوشته‌های تاریخی غایب است. او سرانجام با کاساندر (Cassander؛ فرمانروایی ۳۱۷ تا ۲۹۷ پیش از میلاد)، یکی از دیادُکوس‌ها یا همان سرداران و اشراف‌زادگانی که بر سر جانشینی اسکندر می‌جنگیدند، ازدواج کرد. کاساندر در ۳۱۶ پیش از میلاد اُلیمپیاس را شکست داد و به قتل رساند و پس از آن که تسالونیکی را به عقد خود درآورد، ترتیبی داد که تنها پسر و وارث اسکندر، اسکندر چهارم مقدونی (۳۲۳ تا ۳۰۹ پیش از میلاد) و مادر او، رکسانا، ابتدا اسیر و بعد مخفیانه کشته شوند. از سوی دیگر، کلئوپاترا خیلی زود به مهره‌ای ارزشمند در نقشه‌های جاه‌طلبانه تبدیل شد و در نهایت کم و بیش همۀ جانشینان (دیادُکی) اصلی، از کاساندر گرفته تا لیسیماخوس، آنتیگُنوس یکم، و پتولمی (بطلمیوس) یکم از او خواستگاری کردند.

خواستگارها و مرگ

با این حال، نخستین اقدام کلئوپاترا برای ازدواج مجدد بنا بر نوشته‌ها توسط خود او یا مادرش طرح‌ریزی شد. کلئوپاترا اندکی پس از مرگ اسکندر نامه‌ای به لِئونّاتوس اهل لینکِستیس، همنشین دوران کودکی‌اش و دوست صمیمی برادرش، نوشت و از او دعوت کرد بیاید و او را به زنی بگیرد. لِئونّاتوس در آن زمان فرماندار سرزمین فریگیا در کنارۀ هِلِسپونت (داردانل) بود و از جانب سردار مورد اعتماد اسکندر، پردیکّاس (حدود ۳۵۵ تا ۳۲۰ پیش از میلاد) به این مقام منصوب شده بود. از قرار پیشنهاد کلئوپاترا مورد پسند لئونّاتوس واقع شد، و او بی‌درنگ به طرف مقدونیه حرکت کرد. اما پیش از رسیدن به پِلّا، به دلایلی که هنوز برای پژوهشگران بحث‌انگیز است، تصمیم گرفت با لشگری که همراه داشت برای سرکوب شورش آتنی‌ها علیه سلطۀ مقدونی پس از مرگ اسکندر به کمک سپاهیان سرزمین خود برود. ورود او به این نبرد پیروزی قطعی را برای مقدونی‌ها رقم زد، اما این پیروزی برای خود لئونّاتوس به قیمت جانش تمام شد (پلوتارک، زندگی فوکیون، فصل ۲۵، پارۀ ۵).

پس از مرگ لئونّاتوس در بهار ۳۲۲ پیش از میلاد، کلئوپاترا برای برنامۀ ازدواج مجدد خود به سراغ یک گزینۀ بهتر، یعنی پِردیکّاس، رفت. پِردیکّاس تا آخرین لحظه در کنار اسکندر بود و انگشتر نگین فرمانروایی را از دست خود او گرفته بود. بدین ترتیب او بود که پس از مرگ اسکندر از جانب برادر و جانشین بی‌واسطۀ او، فیلیپ سوم آرهیدایوس (فرمانروایی ۳۲۳ تا ۳۱۷ پیش از میلاد) که ناتوانی ذهنی داشت و انتظار نمی‌رفت مدت زیادی زنده بماند، بر امپراتوری پهناور و تازه فتح‌شدۀ مقدونی حکومت می‌کرد. ازدواج پِردیکّاس و کلئوپاترا بالقوه می‌توانست نقطۀ پایانی بر هرگونه درگیری بر سر جانشینی اسکندر بگذارد، چون سردار برگزیدۀ او را در کنار خواهرش بر تخت سلطنت امپراتوری مقدونیه می‌نشاند. اما کلئوپاترا و اُلیمپیاس تنها کسانی نبودند که نیازی حیاتی به پیوند با پِردیکّاس احساس می‌کردند. دشمن قسم‌خوردۀ آنها، آنتی‌پاتِر، هم نیت مشابهی در سر داشت. او که در تمامی سال‌های غیبت اسکندر از دربار آرگیادها در پِلّا به نیابت از او فرمانروایی کرده بود، اکنون حاضر بود برای حفظ این مقام و دائمی کردن خود در آن دست به هر کاری بزند. بدین ترتیب، وقتی کلئوپاترا با پذیرش پیشنهاد ازدواجش از جانب پِردیکّاس راهی سارد (Sardis) شد تا به او بپیوندد، با رسیدن به مقصد دید که پِردیکّاس با دختر آنتی‌پاتِر، نیکائیا (حدود ۳۳۵ تا حدود ۳۰۲ پیش از میلاد)، نامزد کرده است.

پردیکّاس که از سر راه کنار رفت، جانشینان دیگر بدون تلف کردن وقت برای گرفتن جای او نزد کلئوپاترا به تکاپو افتادند.

البته پِردیکّاس به این نامزدی وفادار ماند و با نیکائیا ازدواج کرد، اما چیزی نگذشت که پند یومِنیس اهل کاردیا (Eumenes of Cardia؛ حدود ۳۶۱ تا ۳۱۵ پیش از میلاد)، منشی شخصی اسکندر، را پذیرفت و او را طلاق داد تا با کلئوپاترا ازدواج کند. این کار نه تنها خشم آنتی‌پاتر را برانگیخت بلکه زنگ خطر را برای بقیۀ جانشین‌ها هم به صدا درآورد، که اگر به خود نجنبند پردیکّاس برندۀ نهایی تاج و تخت اسکندر خواهد شد. بدین ترتیب همگی آنها بی‌درنگ با نیروهای خود به پِردیکّاس حمله کردند، و هنوز سال ۳۲۲ پیش از میلاد به پایان نرسیده بود که «جنگ جانشینی اول» آغاز شد. پِردیکّاس، که سرداری بسیار کارآزموده بود، در این نبرد نابرابر به پیروزی‌های درخشانی دست یافت، هرچند در این راه دشمنانش زیاد و متحدانش انگشت‌شمار بودند. با این حال، پیشروی او در مصر علیه نیروهای پتولمی با کُندی زیاد روبه‌رو شد و چنان توانفرسا از کار درآمد که سرانجام نارضایتی بین سرداران سپاه خودش بالا گرفت و آنها پِردیکّاس را در ۳۲۰ پیش از میلاد به قتل رساندند.

پردیکّاس که از سر راه کنار رفت، جانشینان دیگر بدون تلف کردن وقت برای گرفتن جای او نزد کلئوپاترا به تکاپو افتادند. یک چهرۀ پیشتاز در این مقطع همان یومنیس زیرک بود، که برای به‌دست آوردن دل کلئوپاترا لاف زد با آنتی‌پاتر وارد جنگ خواهد شد و او را شکست خواهد داد. ولی کلئوپاترا اهل توهم و خیالبافی نبود. او هم خوب می‌دانست آنتی‌پاتر چه نیروی نظامی عظیمی در اختیار دارد هم خبر داشت یومنیس فاقد امکانات و مهارت‌های نظامی چشم‌گیر است. بنابراین، محترمانه از یومِنیس خواست دست از این نقشه بردارد و او را قانع کرد تا کسی در صدد کشتنش برنیامده با صلح و صفا از سارد برود.

اما آنتی‌پاتِر باوجود ناموفق ماندن تلاش‌های کلئوپاترا برای ازدواج، روز به روز بیشتر نگران نفوذ او روی جانشینان جاه‌طلب و اهمیتش برای آنها می‌شد. آنتی‌پاتِر برای خدشه‌دار کردن چهرۀ کلئوپاترا ابتدا، شاید به‌طور علنی، به او تهمت زد که سبکسر و هوسباز است چون هم با پِردیکّاس و هم با یومِنیس فیلیا (دوستی نزدیک) داشته است. کلئوپاترا در پاسخ نه تنها به‌راحتی این اتهام‌ها را رد کرد، بلکه به‌صراحت آنتی‌پاتِر را به باد سرزنش گرفت و یادش آورد به دستور او بود که پِردیکّاس راه را بر خواهر کلئوپاترا، کینانِی، بست و او را در میدان نبرد به خاک انداخت. آنتی‌پاتِر با شنیدن این حرف مجبور شد عقب‌نشینی کند و از در دیگری وارد شود. این در دیگر پیشنهاد ازدواج بود، و آنتی‌پاتِر به این فکر افتاد که یا خودش کلئوپاترا را به زنی بگیرد یا او را به عقد یکی از پسرانش درآورد.

اما پیش از آن که هیچ‌کدام از این فکرها به مرحلۀ اقدام برسند، آنتی‌پاتِر در ۳۱۹ پیش از میلاد درگذشت، و «جنگ جانشینی دوم» بر سر تصاحب مسند خالی‌ماندۀ فرمانروایی مقدونیه آغاز شد. جریان این سلسله از درگیری‌ها به گونه‌ای پیش رفت که بیشترین قدرت به‌دست یکی از برجسته‌ترین فرماندهان سپاه اسکندر، آنتیگُنوس یکم مونوفتالموس («یک‌چشم»؛ ۳۸۲ تا ۳۰۱ پیش از میلاد) افتاد. آنتیگُنوس موفق شد تعداد قابل توجهی از شهرهای محوری امپراتوری اسکندر را به تصرف درآورد، که یکی از آنها سارد بود. از آن زمان به‌ بعد، کلئوپاترا ناچار زیر چتر حمایت او زندگی می‌کرد، یا طبق برداشت بیشتر پژوهشگران، «در حقیقت در حبس خانگی» به ‌سر می‌برد (وایت‌هورن، ص ۵۸). دربارۀ این ده سال آخر زندگی کلئوپاترا نیز اطلاع چندانی در دست نیست، هرچند این دوره از زندگی او نمی‌توانسته خالی از وحشت، اندوه، و ماتم مرگ مادر، اُلیمپیاس، در ۳۱۶ پیش از میلاد و غم از دست رفتن برادرزادۀ نوجوان، اسکندر چهارم، در ۳۱۰ پیش از میلاد بوده باشد، و این همه علاوه بر چرخش‌های بی‌وقفه‌ای است که در جریان «جنگ‌های جانشینی» در سرنوشت کلئوپاترا رخ دادند.

Map of the Hellenistic Kingdoms after Alexander, c.301 BCE
نقشۀ پادشاهی‌های هلنیستی در زمان جانشینان اسکندر، حدود ۳۰۱ پیش از میلاد Simeon Netchev (CC BY-NC-ND)

سرانجام در سال ۳۰۸ پیش از میلاد گذر پتولمی، که دیگر فرمانروای قطعی مصر شده بود، در جریان لشگرکشی علیه آنتیگُنوس به آسیا افتاد. کلئوپاترا، برآشفته از دعوای اخیر خود با آنتیگُنوس و یا خسته از زندگی زیر سایۀ اسارت او، پس از توافقی دورادور برای ازدواج با پتولمی شهر سارد را ترک کرد تا خود را به او برساند. ولی در میانۀ راه دستگیرش کردند و او را به سارد برگرداندند، و او کمی بعد مخفیانه توسط یکی از ندیمه‌هایش به قتل رسید. دیودُروس اهل سیسیل (Diodorus؛ تاریخ‌نویس سدۀ یکم پیش از میلاد) ماجرا را این طور روایت کرده است:

فرماندار سارد، که از جانب آنتیگُنوس دستور داشت کلئوپاترا را زیر نظر داشته باشد، جلوی عزیمت او را گرفت؛ اما بعد به دستور شاهزاده ترتیب مرگ خیانتکارانۀ او را به دست یک زن داد. اما آنتیگُنوس که نمی‌خواست گناه این جنایت به پای او نوشته شود، چند زن را به جرم دسیسه علیه جان کلئوپاترا به مجازات رساند، و با دقت فراوان برای او یک مراسم خاکسپاری سلطنتی برپا کرد. بدین ترتیب کلئوپاترا، که جایزۀ رقابتی بزرگ بین برجسته‌ترین سرداران [اسکندر] شمرده می‌شد، پیش از آن که نقشۀ ازدواجش جامۀ عمل بپوشد با اجل دیدار کرد. (کتاب ۲۰، فصل ۳۷، پارۀ ۵ تا ۶)

با مرگ کلئوپاترا چندان کسی از چهره‌های تاریخی خاندان آرگیاد باقی نمانده بود. پسر او، نئوپتولموس دوم، به پادشاهی اِپیروس رسید و چند سالی سلطنت کرد، اما در سال ۲۹۷ پیش از میلاد کشته شد و جای خود را به نوه‌عمویش، پیروس (Pyrrhus؛ فرمانروایی ۲۹۷ تا ۲۷۲ پیش از میلاد) داد. دو سال بعد، در ۲۹۵ پیش از میلاد، خواهر کوچک‌تر کلئوپاترا، تسالونیکی مقدونی، نیز به دست پسرش به قتل رسید، که چند ماهی به همراه برادر کوچک‌ترش فرمانروایی کرد، اما پس از کشتن او خود نیز در فاصلۀ کوتاهی کشته شد.

حذف آگهی ها
آگهی ها

منبع‌شناسی

دانشنامۀ تاریخ جهان از نهادهای «همبسته» با آمازون است و بابت خرید هر کتاب واجد شرایط درصد خاصی دریافت می‌کند

دربارۀ مترجم

Nathalie Choubineh
ناتالی چوبینه مترجم و پژوهشگر مستقل رقص در جهان باستان با گرایش یونان و خاور نزدیک باستان است. او آثاری در زمینۀ رقص باستان، قوم‌موسیقی‌شناسی، و ادبیات منتشر کرده، و عاشق یادگیری و انتقال آموخته‌ها است.

دربارۀ نویسنده

Nathalie Choubineh
ناتالی چوبینه مترجم و پژوهشگر مستقل رقص در جهان باستان با گرایش یونان و خاور نزدیک باستان است. او آثاری در زمینۀ رقص باستان، قوم‌موسیقی‌شناسی، و ادبیات منتشر کرده، و عاشق یادگیری و انتقال آموخته‌ها است.

ارجاع به این مطلب

منبع نویسی به سبک اِی پی اِی

Choubineh, N. (2025, July 28). کلئوپاترای مقدونی. (N. Choubineh, مترجم). World History Encyclopedia. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18913/

منبع نویسی به روش شیکاگو

Choubineh, Nathalie. "کلئوپاترای مقدونی." ترجمه از Nathalie Choubineh. World History Encyclopedia, July 28, 2025. https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18913/.

منبع نویسی به روش اِم اِل اِی

Choubineh, Nathalie. "کلئوپاترای مقدونی." ترجمه از Nathalie Choubineh. World History Encyclopedia, 28 Jul 2025, https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-18913/.

حذف آگهی ها