---
title: گفتمان بدبینی: معنی زندگی یا هجو؟
author: Joshua J. Mark
translator: Nathalie Choubineh
source: https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2162/
format: machine-readable-alternate
license: Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike (https://creativecommons.org/licenses/by-nc-sa/4.0/)
updated: 2026-10-28
---

# گفتمان بدبینی: معنی زندگی یا هجو؟

نوشتهٔ [Joshua J. Mark](https://www.worldhistory.org/user/JPryst/)_
ترجمه‌شده توسط [Nathalie Choubineh](https://www.worldhistory.org/user/nathalie.choubineh)_

*گفتمان بدبینی* (یا *گفت‌وگوی بدبینی*، حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد) شعری از بابِل باستان است که در آن یک برده با اربابش دربارۀ ده مقوله به گفت‌وگو و تبادل نظر می‌نشینند. ارباب هر بار یک کنش عرفی و اجتماعی را مطرح می‌کند، و برده هم در جانبداری از آن و هم برای مردودشماری آن دلیل می‌آورد. این قطعۀ ادبی را بیانیه‌ای هستی‌گرایانه، هجو، عدالت‌شناسی الاهی، و نقد اجتماعی دانسته‌اند.

[ ![Clay Mask from the Old Babylonian Era](https://www.worldhistory.org/img/r/p/750x750/2267.jpg?v=1791046149-1675249608-jcdt48n2) نقاب گِلی متعلق به دورۀ بابِل قدیم Osama Shukir Muhammed Amin (Copyright) ](https://www.worldhistory.org/image/2267/clay-mask-from-the-old-babylonian-era/ "Clay Mask from the Old Babylonian Era")*گفتمان بدبینی* به‌خصوص به‌خاطر این تعبیر اگزیستانسیالیستی شهرت دارد که خودکشی تنها واکنش درست به بی‌معنا بودن جهان محسوب می‌شود؛ چون در این جهان هیچ دلیل موجهی برای بهتر دانستن این کنش از کنشی دیگر در دست نیست. از این لحاظ، *گفتمان بدبینی* را متعلق به گونه‌ای از [ادبیات میان‌رودانی](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-21465/) می‌دانند که حکیمانه و پندآموز است. آثاری که در این گونۀ ادبی پدید می‌آمدند در برنامۀ درسی مدرسه‌های نبشتگری قرار می‌گرفتند و به سرمشق رونوشت‌نویسی دانش‌آموزان تبدیل می‌شدند.

در نظر گرفتن محتوای آموزشی برای این متن کار مشکلی نیست، اما این نکته که یادگیری دست‌مایه و مفاهیم موجود در آن تا چه حد مد نظر بوده جای بحث دارد. چون این احتمال هم مطرح است که مردمان بابِل باستان این شعر را صرفن گفت‌وگویی طنزآمیز آمیخته با امثال و حکم می‌دانستند. در این صورت، این قطعه شعر در کلاس درس از نظر کاربرد هم‌ردیف شعرهایی مثل *روزهای مدرسه* و *اندرز سرنبشتگر به یک نبشتگر جوان* قرار داشته که به هجو نظام آموززشی [میان‌رودان](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-34/) می‌پرداختند.

عنوان شعر *گفتمان بدبینی* پیشنهاد یکی از پژوهشگران امروز (ویلفرد جرج لَمبِرت) است، و اصل شعر، اگر هم وجود داشته باشد، هرگز پیدا نشده است. *گفتمان بدبینی* از ده گفت‌وگوی جدلی دربارۀ بیهودگی کنش‌های اجتماعی و عرفی انسان تشکیل شده، و دلیلی که برای این بیهودگی مطرح می‌کند این است که هر یک از این کنش‌ها به هر دلیلی ارزش انجام دادن داشته باشد دلیلی هم برای انجام ندادنش وجود دارد. ده کنش مورد بحث عبارت اند از:

- رفتن به قصر حاکم
- خوردن غذا
- رفتن به شکار
- ازدواج کردن
- رهبری یک انقلاب
- رابطۀ جنسی
- تقدیم قربانی به حکم دین
- سرمایه‌گذاری
- بشردوستی
- خدمت به مردم

در فراز پایانی شعر، ارباب به این نتیجه می‌رسد که تنها واکنش منطقی به زندگی راحت شدن از شر آن و رفتن به سرای باقی است، اما تصمیم می‌گیرد پیش از آن که خودش قدمی در این راه بردارد اول برده‌اش را روانۀ آخرت کند. برده، که از قرار معلوم باهوش‌تر از این حرف‌هاست، در سطر آخر یادآوری می‌کند که اربابش بدون او سه روز هم دوام نخواهد آورد.

با توجه به این پایان‌بندی، و پاسخ‌های برده در سراسر اثر، این شعر را می‌توان هجوی بر جامعۀ طبقاتی شامل «خدمتکار دانا» و «ارباب نادان» دانست، که از بن‌مایه‌های محبوب و مردم‌پسند در ادبیات باستان و امروز به‌شمار می‌رود.

### خاستگاه و هدف

شعر *گفتمان بدبینی* به احتمال زیاد خاستگاه [سومر](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-114/)ی داشته و بخشی از آزمون نهایی *اِدوبّا* (کتیبه‌خانه)، مدرسۀ نبشتگری در سومِر باستان، بوده است. مدرسه‌های اِدوبّا در «دورۀ دودمانی نخستین» (حدود ۲۹۰۰ تا حدود ۲۳۵۰ یا ۲۳۳۴ پیش از میلاد) برای تربیت نبشتگران جدید در میان‌رودان ایجاد شدند. برنامۀ درسی این مدرسه‌ها شامل رونویسی، ازبر کردن، و از حفظ گفتن متن‌های گوناگون بود. رده‌های تحصیلی از رونویسی متن‌های ساده و سرودهای دینی آغاز می‌شد تا به آثار ادبی مشکل‌تر می‌رسید، و برنامۀ درسی هر رده شامل تمرین و امتحان دیکته‌نویسی هم می‌شد.

تا پیش از اختراع [خط میخی](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-105/) در حدود ۳۶۰۰ یا ۳۵۰۰ پیش از میلاد، شعرها و داستان‌ها فقط در سنت شفاهی وجود داشتند. ثبت و حفظ این گونه آثار در قالب نوشتار از نخستین وظایف شغلی نبشتگران در میان‌رودان باستان به‌شمار می‌رفت. جرمی بلَک، پژوهشگر تاریخ میان‌رودان، می‌نویسد:

> شاید امروزه نوشتن متنی ادبی بر پایۀ یک سنت شفاهی تناقض‌آمیز یا بی‌جا به‌نظر برسد، اما در آن زمان چنین کاری بخشی از زندگی روزمرۀ نبشتگران را به نمایش می‌گذاشت: الگوهای حفظ و نگهداری از کتیبه‌ها به‌خوبی نمایانگر این هستند که منابع دست‌نوشته‌ای که امروز در اختیار ماست صرفن باقی‌مانده‌های یک سنت رونوشت‌برداری نبوده بلکه از جریان بازگفتن، شنیدن، و به‌یاد سپردن خبر می‌دهند.
> جالب این که بسیاری از این کتیبه‌های نگهدارندۀ کهن‌ترین سنت ادبی جهان چیزی جز خرده‌ریزهای دمِ دستی نبودند: آنها را فقط برای کمک به ازبر کردن متن‌ها می‌نوشتند و هرگز قرار نبود در گذر روزگار دوام بیاورند.
> (۲۷۵)

در حقیقت، کتیبه‌های گِلی مخصوص تمرین دانش‌آموزان مرتب به‌دست آموزگاران بازیافت می‌شد: آنها را در ظرف آب می‌خیساندند تا نرم شوند؛ بعد سطح آنها را پاک می‌کردند تا لوح‌های تازه تهیه کنند. اما متن‌های ادبی مخصوص سرمشق مورد حفظ و نگهداری قرار می‌گرفتند تا دانش‌آموزان جدید هر دوره بتوانند از آنها برای ازبر کردن و ازبر گفتن استفاده کنند. یکی از این متن‌ها «گفتمان بدبینی» بود. رونوشت‌های به‌جاماندۀ این متن از [آشور](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-148/) و بابِل به‌دست آمده و به خط میخی اَکَدی نوشته شده‌اند، هرچند خود متن مثل بسیاری از همتایانش به احتمال زیاد در اصل بسیار قدیمی‌تر بوده، و همان‌گونه که پیشتر اشاره شد خاستگاه سومری داشته است.

متن شعر به احتمال زیاد با هدف سرگرمی‌سازی سروده شده، اما در همان حال برای دانش‌آموزان نیز سرمشقی جالب فراهم می‌کرده است. هرچند در روزگار کنونی آن را در ردۀ «ادبیات حکیمانه» قرار می‌دهند، ولی معلوم نیست مردمان میان‌رودان نیز چنین نگاهی به آن داشتند یا نه.

«ادبیات حکیمانه» سرواژه‌ای است که امروزه برای پژوهشگران علوم انجیلی معرف رده‌ای از متن‌های دینی باستانی شامل «کتاب امثال سلیمان»، «کتاب جامعه» یا «پندهای سلیمان»، و «کتاب ایوب» است، رده‌ای که مدت‌ها پیش از کشف نوشته‌های ادبی میان‌رودانی در میانۀ سدۀ نوزدهم میلادی ایجاد شد. اما با رمزگشایی از خط میخی آثاری مثل *اندرزنامۀ شوروپّاگ* (حدود ۲۵۰۰ تا ۲۰۰۰ پیش از میلاد)، *لودلول-بعل-نِمِقی* (حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد)، و مانند این‌ها که در روزگاران بعد الهام‌بخش نوشته‌های تورات و انجیل شدند نیز در همان رده قرار گرفتند.

[ ![Ludlul-Bel-Nemeqi](https://www.worldhistory.org/img/r/p/500x600/16914.jpg?v=1674766382-1674461231) لودلول-بِعل-نِمِقی Zunkir (CC BY-SA) ](https://www.worldhistory.org/image/16914/ludlul-bel-nemeqi/ "Ludlul-Bel-Nemeqi")### تفسیر متن

با همۀ این‌ها، نمی‌توان این احتمال را ندیده گرفت که نبشتگران باستان *گفتمان بدبینی* را نیز مثل دیگر آثار همانند آن هم‌ردیف ادبیات جدی «حکیمانه» می‌دانستند. ویلفرد ج. لَمبرت، پژوهشگر و باستان‌شناس بریتانیایی، خاطرنشان می‌کند:

> *گفتمان بدبینی*، اگر جدی گرفته شود، قدم نهایی در به‌رسمیت شناختن پوچی و بیهودگی کلّ زندگی بشر و معرفی خودکشی به‌عنوان تنها کار نیکویی است که می‌توان انجام داد.
> (۱۷)

اگر این اثر را نقد و نظری جدی بر پوچی هستی بدانیم، آنگاه می‌توانیم آن را با *گفت‌وگوی جدلی بین یک مرد و "با"ی او (روحش)* مقایسه کنیم که اثری است مصری از دورۀ پادشاهی میانه (۲۰۴۰ تا ۱۷۸۲ پیش از میلاد)، و گمان می‌رود که در کنار آثاری مثل *گفتمان بدبینی* الهام‌بخش ادبیات عبری پس از خود، از جمله «کتاب جامعه»، برخی امثال سلیمان، و بخشی از «کتاب مراثی» ارِمیای نبی بوده است.

متن مصری دربارۀ مردی است که با روح خود دربارۀ سختی‌های زندگی درددل می‌کند، و حرفش این است که چرا باید به زندگی ادامه بدهد وقتی به‌نظر می‌رسد تمام زحمت‌هایش بیهوده بوده و به جایی نرسیده‌اند. پاسخ روحش این است که او باید فقط دَم را غنیمت بشمرد، قدر نعمت‌های زندگی را بداند و به‌جای جنبه‌های منفی روی جنبه‌های مثبت آن تمرکز کند.

در اینجا هم باز این پرسش مطرح می‌شود که چنین اثری تا چه حد جدی تلقی می‌شده. برخی پژوهشگران، از جمله ژان بوتِرو و آ. لِئو اُپِنهایم، جدی بودن این اثر را قبول ندارند، و استدلال می‌کنند که لحن اثر آشکارا به پرت و پلاگویی طنزآمیز پهلو می‌زند. اُپنهایم می‌نویسد:

> \[*گفتمان بدبینی*\] دربارۀ یک ارباب و نوکر اوست که گفت‌وگویی آشکارا طنزآمیز با هم دارند. ارباب دستور پشت دستور صادر می‌کند، و نوکر در پاسخ تک‌تک این دستورها به مثل‌هایی حکمت‌آموز اشاره می‌کند که عاقلانه بودن خواستۀ ارباب را به چالش می‌کشند. هر بار ارباب ناگهان تغییر عقیده می‌دهد و دستوری را که صادر کرده پس می‌گیرد، نوکر بدون هیچ مشکلی مثل‌هایی دیگر پیدا می‌کند که آن دستور را منطقی جلوه می‌دهند.
> هدف از سرودن این قطعه – جدا از سرگرم کردن خواننده – می‌تواند به نمایش گذاشتن این نکته بوده باشد که مثل‌های حکیمانه همیشه راهنمایی‌های قابل اطمینانی نیستند. در این راستا، شخصیت نوکر خیلی باهوش‌تر از ارباب نشان داده شده، هرچند که او به ظاهر هدفی جز خشنود کردن ارباب و برآوردن خواسته‌های او ندارد.
> (۲۷۲ تا ۲۷۴)

پژوهشگرانی که این اثر را هجوی بر مثل‌های حکیمانه می‌دانند به این نکته اشاره می‌کنند که پاسخ‌های برده همگی از جنس اندرزهای عرفی هستند - «شکم گرسنه ایمان ندارد» یا «آدم عاشق ترس و غصه یادش می‌رود» - و ارجاع‌هایی نیز به آثار ادبی دیگر مثل «حماسۀ گیلگمش» (سطر ۵۴) و حتا یکی از امثال سلیمان (سطر ۵۷) را در خود دارند. برای این شعر تفسیرهای گوناگونی ارائه شده، اما این دو – بیانیۀ اگزیستانسیالیستی و هجو مثل‌های حکیمانه – از همه رایج‌تر اند.

[ ![Mesopotamian Male Worshiper Votive Figure](https://www.worldhistory.org/img/r/p/500x600/2702.jpg?v=1783836375-1724656103) تندیس پیشکشی مرد عابد از میان‌رودان Makthorpe (CC BY-SA) ](https://www.worldhistory.org/image/2702/mesopotamian-male-worshiper-votive-figure/ "Mesopotamian Male Worshiper Votive Figure")### متن

متن زیر برگرفته از کتاب *ادبیات حکیمانۀ بابِلی* (*Babylonian Wisdom Literature*)، ترجمۀ و. ج. لَمبرت است. برای جلوگیری از ابهام، شماره‌گذاری‌ای متفاوت با نسخۀ لَمبرت برای سطرها به‌کار رفته است. نقطه‌چین‌ها نشانگر کلمه‌ها یا جمله‌هایی هستند که از بین رفته‌اند. اما متن استفاده‌شده یکی از کامل‌ترین رونوشت‌های به‌جامانده محسوب می‌شود، که فقط بین سطرهای ۱۶ و ۲۴ شکستگی عمده دارد، و آغاز و پایانش سالم مانده است.

> 1. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 2. «زود بدو ارابۀ مرا آماده کن و بیاور که می‌خواهم به قصر حاکم بروم.»
> 3. «بروید، قربان، بروید. خیلی به نفع شما می‌شود. حاکم شما را که ببیند، به شما افتخار خواهد داد.»
> 4. «نه، غلام، من به هیچ عنوان به قصر حاکم نمی‌روم.»
> 5. «نروید، قربان، نروید. حاکم شما را که ببیند، یک وقت دیدید فرستادتان... آن‌وقت خبر ندارید چه کاری دست‌تان بدهد؛ کاری می‌کند شب و روز عذاب بکشید.»
> 6. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 7. «زود بدو برو آب بیاور دست‌هایم را بشویم، بعد هم باز آب بیاور که می‌خواهم غذا بخورم.»
> 8. «بخورید، قربان، بخورید. شکم گرسنه ایمان ندارد... سفرۀ خداوندش...؛ شَمَش به‌همراه دست‌های شسته است.»
> 9. «نه، غلام، من اصلن نمی‌خواهم غذا بخورم.»
> 10. «نخورید، قربان، نخورید. گرسنگی و خوردن، تشنگی و نوشیدن، برای آدم پیش می‌آیند.» (یعنی آدم باید هروقت میلش کشید آب و غذا بخورد)
> 11. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 12. «زود بدو برو ارابۀ مرا آماده کن و بیاور که می‌خواهم بروم دشت و صحرا \[برای شکار\].»
> 13. «بروید، قربان، بروید. شکارچی همیشه شکم‌اش سیر است. سگ‌های شکاری استخوان‌های \[صید\] را خرد می‌کنند، شاهین شکارچی آرام می‌نشیند، و خر وحشی گریزپا...»
> 14. «نه ، غلام، من به هیچ وجه خیال ندارم بروم دشت و صحرا.»
> 15. «نروید، قربان، نروید. شکارچی وابستۀ بخت و اقبال است؛ سگ شکارچی دندان‌هایش می‌شکند، لانۀ شاهین شکارچی در... دیوار است، و خر وحشی گریزپا در کوه و کمر خانه کرده.»
> 16. (فراز بعدی ترکیبی از دو قضیۀ ازدواج و دادخواهی است که به‌دلیل شکستگی‌های کتیبه چندین سطر آن از بین رفته است)
> 17. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 18. «می‌خواهم سر و سامان بگیرم و بچه‌دار بشوم.»
> 19. «بشوید، قربان، بشوید. مردی که سر و سامان بگیرد... دری که اسمش «تله» است...پررو، دو سوم‌شان عاجز...»
> 20. «... را می‌سوزانم، بی‌برو برگرد. من به شاکی‌ام راه می‌دهم.»
> 21. «پس راه بدهید، قربان، راه بدهید.»
> 22. «بله، بله، خانه می‌سازم.»
> 23. «خانه نسازید. مردی که به راه خودش برود از خانۀ پدرش پیوند می‌بُرَد... ساکت بمانید، قربان، ساکت بمانید.»
> 24. «نه، غلام، من ساکت نمی‌مانم.»
> 25. «ساکت نمانید، قربان، ساکت نمانید.... تا دهان باز نکنید...شاکی‌ شما پدرتان را درخواهد آورد.»
> 26. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 27. «می‌خواهم یک انقلاب رهبری کنم.»
> 28. «رهبری کنید، قربان، رهبری کنید. تا انقلاب رهبری نکنید، لباس از کجا بیاورید؟ شکم‌تان را کی پر کند؟»
> 29. «نه، غلام، من به هیچ عنوان خیال ندارم یک انقلاب رهبری کنم.»
> 30. «مردی که انقلاب رهبری کند یا کشته می‌شود، یا پوستش را می‌کنند، یا چشم‌هایش را از کاسه درمی‌آورند، یا دستگیر می‌شود، یا به زندان می‌افتد.»
> 31. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 32. «می‌خواهم عاشق بشوم.»
> 33. «پس عاشق بشوید، قربان، عاشق بشوید. آدم عاشق ترس و غصه از یادش می‌رود.»
> 34. «نه، غلام، من هیچ قصد ندارم عاشق بشوم.»
> 35. «عاشق نشوید، قربان، عاشق نشوید. زن دامِ بلاست – دام بلا، گودال، چاه، زن یک خنجر تیز آهنی است که گلوی مرد را می‌بُرد.»
> 36. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 37. «زود برو آب بیاور دستم را بشویم و بعد هم آب بیاور که بتوانم به ایزد خود قربانی تقدیم کنم.»
> 38. «تقدیم کنید، قربان، تقدیم کنید. مردی که به ایزد خود قربانی تقدیم می‌کند معاملۀ سودمندی کرده است؛ برای خودش وام روی وام گذاشته است.»
> 39. «نه، غلام، من به هیچ وجه خیال ندارم به ایزد خود قربانی تقدیم کنم.»
> 40. «تقدیم نکنید، قربان، تقدیم نکنید. آن‌وقت به ایزد خود یاد می‌دهید مثل سگ دنبال‌ شما بدود تا بگوید پس چرا "مناسک" را به‌جا نمی‌آورید یا "چرا از ایزد خود یاری نمی‌خواهید؟" و از این چیزها.»
> 41. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 42. «خیال دارم پول قرض بدهم تا طلبکار بشوم.»
> 43. «پس قرض بدهید، قربان، قرض بدهید. مردی که قرض بدهد طلبکار می‌شود – محصولش محصول خودش باقی می‌ماند، ولی بهره‌اش عظیم است.»
> 44. «نه، غلام. من هیچ قصد ندارم قرض بدهم تا طلبکار بشوم.»
> 45. «قرض ندهید، قربان، قرض ندهید. قرض دادن مثل عاشق شدن می‌ماند؛ وصول کردن طلب مثل بچه‌دار شدن است...محصول آدم را می‌خورند، یک‌بند هم ناسزا نثار آدم می‌کنند، آخرش هم بهره‌ای نصیب آدم نمی‌شود.»
> 46. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 47. «می‌خواهم بین مردم سرزمینم غذا خیر کنم.»
> 48. «خیر کنید، قربان، خیر کنید. مردی که بین مردم سرزمینش غذا خیر کند، محصولش فراوان می‌شود.»
> 49. «نه، غلام. من خیال ندارم بین مردم سرزمینم غذا خیر کنم.»
> 50. «خیر نکنید، قربان، خیر نکنید. غلۀ شما را می‌خورند، سود حاصل از غله‌تان کم می‌شود، تازه بعد هم یک‌ریز پشت سرتان بد و بیراه می‌گویند.»
> 51. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، ارباب، در خدمتم.»
> 52. «می‌خواهم به مردم سرزمینم خدمت کنم.»
> 53. «پس خدمت کنید، قربان، خدمت کنید. مردی که به مردم سرزمینش خدمت کند، همۀ اعمالش در حلقۀ مردوک گذاشته می‌شود.»
> 54. «نه، غلام، من هیچ قصد ندارم به مردم سرزمینم خدمت کنم.»
> 55. «خدمت نکنید، قربان، خدمت نکنید. یک سر بروید خرابه‌های باستانی را سیاحت کنید؛ ببینید چقدر جمجمه ریخته. کی می‌داند کدام‌شان صواب کرده و کدام‌شان ناصواب؟»
> 56. «غلام، گوش کن ببین چه می‌گویم.» «بله، قربان، در خدمتم.»
> 57. «پس چه کاری نیک است؟»
> 58. «بدهید گردن مرا بشکنند و گردن شما را هم بشکنند و ما را بیندازند توی رودخانه. کی قدّش آن‌قدر بلند است که به آسمان برسد؟ کی هیکلش آن‌قدر پهن است که جهان زیرین را بپوشاند؟»
> 59. «نه، غلام، من اول تو را می‌کشم و می‌فرستم.»
> 60. «آن‌وقت ارباب بدون من سه روز هم دوام نمی‌آورند.»

### جمع‌بندی

عده‌ای از پژوهشگران در کنار تفسیرهای بالا *گفتمان بدبینی* را نمودی از تئودیسه نیز می‌دانند – دفاع از خدا در برابر ادعای بی‌عدالتی او به‌دلیل رنج‌های انسان – که نمونه‌هایش را در آثاری مثل *لودلول-بِعل-نِمِقی* و [کتاب ایوب](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-20608/) می‌توان یافت. اما این تفسیر خیلی قابل دفاع به‌نظر نمی‌رسد، چون در متن تنها دوبار (سطرهای ۳۵ تا ۳۹ و سطر ۵۲) به موجودات ایزدی اشاره می‌شود. بار اول فحوای کلام این است که انسان‌ها می‌توانند با عمل نکردن به تکلیف دینی تقدیم قربانی ایزدان را زیردست خود بکنند، و بار دوم ارجاعی است به نظر لطف الاهی (مردوک) به خدمت به مردم.

چهارمین تفسیر برای این اثر، که بر نگرش نوع‌نمونی نسبت به دو شخصیت «خدمتکار دانا» و «ارباب نادان» تکیه دارد، آن را هجوی بر نابرابری اجتماعی می‌خواند. ارباب طبعن از وضعیت مالی بسیار بهتری برخوردار است اما عقل و درایت کافی برای نحوۀ استفاده از دارایی‌های خود را ندارد، در حالی که بردۀ فقیر و بی‌چیز او نه‌تنها قدر و قیمت تک‌تک آن دارایی‌ها را می‌داند بلکه از پی‌آمدهای مثبت و منفی استفاده یا عدم استفاده از آنها نیز آگاه است.

چندین مثل و حکایت میان‌رودانی، که شخصیت‌هاشان اغلب جانوران گوناگون هستند، بر مبنای همین دست‌مایه شکل گرفته‌اند. استیون بِرتمَن پژوهشگر عقیده دارد:

> پشت هر لطیفۀ میان‌رودانی البته یک پیام مهم دربارۀ بی‌عدالتی اجتماعی نهفته است: دهقان تنگدستی که قدرت خرید یک تکه زمین برای کشت و کار را ندارد؛ کارگری با توانمندی‌های گوناگون که هدف بهره‌کشی کارفرمایی بی‌احساس قرار می‌گیرد؛ و ثروتمندانی که از قدرت خود برای سروری کردن بر ضعیفان استفاده می‌کنند.
> باوجود مجموعه قانون‌های [اور-نامّو](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-20144/) و [حمورابی](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-150/)، نابرابری‌های لحاظ‌نشده (و شاید غیر قابل لحاظ شدن) در قانون همچنان در جامعه جریان داشتند – همان‌طور که امروز هم با همۀ قوانین موجود هنوز در جریان هستند.
> (۱۸۰)

پیام شعر *گفتمان بدبینی* را می‌توان در این جملۀ ساده و عامیانه خلاصه کرد که «پول دست آدم‌های نادرست است»، ثروتمندانی که بی‌حساب خرج هرچه دل‌شان بخواهد می‌کنند در حالی که بسیاری به نان شب محتاج اند. برده در این اثر حرف آخر را می‌زند، و ادعا می‌کند که ارباب بدون او سه روز هم دوام نمی‌آورد؛ درست همان طور که بالادستی‌های هر جامعه به کسانی که زیردست خود می‌پندارند برای تداوم تولید ثروت و حق انتخاب انجام دادن یا ندادن کاری نیازمند اند.

#### Editorial Review

This human-authored article has been reviewed by our editorial team before publication to ensure accuracy, reliability and adherence to academic standards in accordance with our [editorial policy](https://www.worldhistory.org/static/editorial-policy/).

## منبع‌شناسی

- [Bertman, S. *Handbook to Life in Ancient Mesopotamia.* Oxford University Press, 2005.](https://www.worldhistory.org/books/0195183649/)
- [Black, J. , et. al. . *The Literature of Ancient Sumer.* Oxford University Press, 2006.](https://www.worldhistory.org/books/0199296332/)
- [Bottéro, J. *Everyday Life in Ancient Mesopotamia.* Johns Hopkins University Press,2001, 2000.](https://www.worldhistory.org/books/B019NRE1ZA/)
- [Kramer, S. N. *The Sumerians: Their History, Culture, and Character.* University of Chicago Press, 1971.](https://www.worldhistory.org/books/0226452387/)
- [Lambert, W. G. *Babylonian Wisdom Literature.* Eisenbrauns, 2000.](https://www.worldhistory.org/books/0931464943/)
- [Oppenheim, A. L. *Ancient Mesopotamia: Portrait of a Dead Civilization.* University of Chicago Press, 1977.](https://www.worldhistory.org/books/0226631877/)
- [Simpson, W. K. *The Literature of Ancient Egypt.* Yale University Press, 2003.](https://www.worldhistory.org/books/0300099207/)
- [Wallis Budge, E. A. *Babylonian Life and History.* Barnes & Noble, 2005.](https://www.worldhistory.org/books/0760765499/)

## دربارۀ نویسنده

جاشوا ج. مارک از بنیانگذاران «دانشنامۀ تاریخ جهان» و مدیر بخش محتوای سایت است. او استاد سابق «کالج مِریست» (نیویورک) بوده و در آنجا تاریخ، فلسفه، ادبیات، و نویسندگی تدریس کرده است. جاشوا سفرهای زیادی رفته و مدتی در یونان و آلمان زندگی کرده است.
- [Linkedin Profile](https://www.linkedin.com/pub/joshua-j-mark/38/614/339)

## پرسش و پاسخ

### «گفتمان بدبینی» چیست؟
«گفتمان بدبینی» شعری از بابِل باستان است که در آن یک برده و اربابش به گفت‌وگو نشسته‌اند. ارباب ده مورد از آداب یک کنش را پیش می‌کشد و برده دلایلی برای درست و نادرست بودن آنها ارائه می‌دهد. این شعر را اغلب نوعی بیانیه اگزیستانسیالیستی دربارۀ بی‌معنی بودن هستی دانسته‌اند.

### «گفتمان بدبینی» چه زمانی نوشته شده؟
کهن‌ترین رونوشت «گفتمان بدبینی» به حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد برمی‌گردد، اما گمان می‌رود که خود شعر بسیار قدیمی‌تر باشد. 

### «گفتمان بدبینی» در چه مکانی نوشته شده؟
کهن‌ترین رونوشت‌های این اثر، متعلق به ۱۰۰۰ پیش از میلاد، که به خط میخی اَکَدی نوشته شده‌اند، از آشور و بابِل به‌دست آمده‌اند. اصل اثر به احتمال زیاد خاستگاه سومری دارد.

### «گفتمان بدبینی» دربارۀ چیست؟
«گفتمان بدبینی» را بیانیه‌ای اگزیستانسیالیستی دربارۀ بی‌معنی بودن زندگی دانسته‌اند و این که چرا تنها عمل نیک خودکشی است. این اثر می‌تواند هجوی برعقل سلیم، تئودیسه، یا نظری به نابرابری اجتماعی در توزیع ثروت باشد. 


## پیوندهای خارجی

- [Electronic Babylonian Library/Dialogue of Pessimism ](https://www.ebl.lmu.de/corpus/L/2/4/SB/-)
- [Gateways to Babylon/Dialogue of Pessimism](https://www.gatewaystobabylon.com/myths/texts/classic/dialoguepessimism.htm)
- [Universitas Scholarium/The Dialogue of Pessimism Simulacrum — Wisdom Literature](https://universitas-scholarium.org/scholar/the-dialogue-of-pessimism)
- [Thought Itself/Babylonian Philosophy – Dialogue of Pessimism](https://ericgerlach.com/babylonian-philosophy-dialogue-of-pessimism/)

## ارجاع به این مطلب

### APA
Mark, J. J. (2026, October 28). گفتمان بدبینی: معنی زندگی یا هجو؟. (N. Choubineh, مترجم). *World History Encyclopedia*. <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2162/>
### Chicago
Mark, Joshua J.. "گفتمان بدبینی: معنی زندگی یا هجو؟." ترجمه از Nathalie Choubineh. *World History Encyclopedia*, October 28, 2026. <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2162/>.
### MLA
Mark, Joshua J.. "گفتمان بدبینی: معنی زندگی یا هجو؟." ترجمه از Nathalie Choubineh. *World History Encyclopedia*, 28 Oct 2026, <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2162/>.

## مجوز و حق انتشار

ارسال‌شده توسط [Nathalie Choubineh](https://www.worldhistory.org/user/nathalie.choubineh/ "User Page: Nathalie Choubineh"), تاریخ انتشار 28 October 2026. لطفاً برای اطلاعات حق نشر به منبع(های) اصلی مراجعه کنید. خواهشمندیم توجه داشته باشید که پیوند محتوای این صفحه به بیرون ممکن است نیاز به مجوزی با شرایط متفاوت داشته باشد

