---
title: مرد فقیر نیپّور: چه برخوردی حق آدم است؟
author: Joshua J. Mark
translator: Nathalie Choubineh
source: https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2145/
format: machine-readable-alternate
license: Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike (https://creativecommons.org/licenses/by-nc-sa/4.0/)
updated: 2026-08-20
---

# مرد فقیر نیپّور: چه برخوردی حق آدم است؟

نوشتهٔ [Joshua J. Mark](https://www.worldhistory.org/user/JPryst/)_
ترجمه‌شده توسط [Nathalie Choubineh](https://www.worldhistory.org/user/nathalie.choubineh)_

*مرد فقیر نیپّور* (حدود ۷۰۱ پیش از میلاد) یک شعر بلند بابِلی است که به درون‌مایه‌هایی مانند رسم مهمان‌نوازی و تلافی‌جویی برخورد ناحق می‌پردازد. مرد فقیری اهل شهر نیپّور به دیدن حاکم شهر می‌رود، و چون با او برخوردی ناشایست می‌شود تلافی مفصلی تدارک می‌بیند؛ در این حال، آیا ستمدیده اوست یا آن که به او ستم کرده است؟

[ ![Terracotta Tablet from Nippur](https://www.worldhistory.org/img/r/p/750x750/2786.jpg?v=1786444750) کتیبۀ سفالی از نیپّور Osama Shukir Muhammed Amin (Copyright) ](https://www.worldhistory.org/image/2786/terracotta-tablet-from-nippur/ "Terracotta Tablet from Nippur")شعر *مرد فقیر نیپّور* از ذهنیت مردمان [میان‌رودان](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-34/) درمورد مهمان‌نوازی خبر می‌دهد. رسم آنان حکم می‌کرد که مهمان حبیب خداست، و هر کس که باشد باید با آغوش باز استقبال و از او به‌خوبی پذیرایی شود. *مرد فقیر نیپّور* از مخاطبان می‌خواهد که قضاوت کنند منظور از این گفته دقیقن چیست. برخورد حق چگونه برخوردی است؟ چه چیز باعث می‌شود برخورد آدم با یک فرد ثروتمند با برخورد او با مردی فقیر متفاوت باشد؟ و آیا اگر کسی بین مهمانانش این‌طور فرق بگذارد باید تنبیه شود؟

از شواهد چنین برمی‌آید که شعر *مرد فقیر نیپّور* یکی از متن‌های درسی مدرسۀ نبشتگری این شهر بوده، و به احتمال زیاد در همین شهر نیز سروده شده است. گرچه کامل‌ترین متنی که از این شعر در دست داریم به حدود ۷۰۱ پیش از میلاد تعلق دارد، اما اصل داستان باید بسیار قدیمی‌تر از این‌ها بوده باشد و در [سومر](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-114/)ی بودن آن چندان جای تردید نیست، چون در آن به ایزدان سومری (اِئا و اِل‌لیل، یا همان اِنکی و اِنلیل) و نیز «مردمان سرسیاه» اشاره شده، عبارتی که مردمان سومر برای نام بردن از خود در متن‌های نوشتاری به‌کار می‌بردند.

در سال ۱۹۵۲ میلادی رونوشت نسبتن کاملی از این شعر در سلطان‌تپه (در ترکیۀ امروز) کشف شد، هرچند پاره‌هایی از این اثر پیش از آن از خرابه‌های نیپّور و نیز در محوطۀ باستانی [نینوا](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-294/)، بین کتیبه‌های کتابخانۀ معروف [آشور](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-148/)بانی‌پال (فرمانروایی ۶۶۸ تا ۶۲۷ پیش از میلاد)، به‌دست آمده بود.

پای نسخۀ سلطان‌تپه نام کارآموز نبشتگری که آن رونوشت را تهیه کرده و نیز نفرین بر هرکسی که آن را از کتابخانه ببرد نوشته شده، که کم و بیش پژواکی از درون‌مایه‌های خود اثر است.

مبنای تعیین هویت بابِلی برای این اثر پیدا شدن کتیبۀ آن در قلمرو امپراتوری بابِل بوده، اما گاهی بر اساس نوع [خط میخی](https://www.worldhistory.org/trans/fa/1-105/) که در نوشتن آن به‌کار رفته آن را اَکَدی و گاهی به‌خاطر پاره‌هایی از آن که در محوطۀ نینوا یافت شده آن را نو-آشوری می‌دانند. شعر مرد فقیر نیپّور در سدۀ بیست و یکم میلادی و پس از ساخته شدن فیلم کوتاهی از روی آن در سال ۲۰۱۸ توسط دانشجویان کالج سنت جان دانشگاه کمبریج به کارگردانی دکتر مارتین ورتینگتن آشورشناس موج تازه‌ای از توجه را به خود جلب کرد.

### خلاصه و توضیح

در آغاز شعر با مرد فقیری به نام گیمیل-نینورتا (Gimil-Ninurta) اهل نیپّور آشنا می‌شویم، که آرزو دارد زندگی آبرومندانه‌تری داشته باشد. نام او که به معنی «انتقام نینورتا» است از همین ابتدا سرنخی درمورد درون‌مایۀ اصلی داستان به‌دست‌ می‌دهد. نینورتا ایزد سومری-بابلی جنگ و دوست آدمیان بود، که از ایزدان نگهدار شهر نیپّور و گاهی هم ایزد کین‌خواهی و تلافی شمرده می‌شد.

گیمیل-نینورتا که از گرسنگی به‌تنگ آمده، تصمیم می‌گیرد لباس‌های خود را بفروشد و بزی برای غذا تهیه کند. اما وقتی بز را به خانه می‌آورد، متوجه می‌شود برای خرید آبجو پولی در بساط نمانده است. اگر او فقط همان بز خالی را سر سفره بگذارد، آبرویش پیش در و همسایه می‌رود (سطرهای ۱ تا ۱۹).

چاره‌ای که او به فکرش می‌رسد این است که بز را برای حاکم شهر ببرد و به او هدیه کند، اما در مقابل چیزی نخواهد و به رسم و رسوم مهمان‌نوازی تکیه داشته باشد، که بنا بر آن حاکم باید محبت او را با هدیۀ بهتری جبران کند. گیمیل-نینورتا با رفتن به خانۀ حاکم حکم مهمان او را پیدا می‌کند، و رسم مهمان‌نوازی مردمان میان‌رودان هم این است که از مهمان باید با آغوش باز استقبال کرد و اگر هدیه‌ای آورده باید در مقابل به او هدیه داد.

اما حاکم برای پذیرایی فقط استخوان و رگ و پِی و آبجوی رقیق به او می‌دهد و بعد هم او را از خانه بیرون می‌اندازد. گیمیل-نینورتا به دربان می‌گوید که این توهین حاکم را سه‌برابر تلافی خواهد کرد، و بعد برای این کار نقشه‌ای می‌کشد.

او نزد پادشاه می‌رود و درخواست می‌کند ارابه‌ای را برای یک روز به او کرایه بدهند، و قول می‌دهد کرایه را با طلا پرداخت کند. پادشاه به او جامۀ یک مرد ثروتمند را می‌پوشاند و ارابه‌ای به او قرض می‌دهد، و گیمیل-نینورتا در لباس یک درباری که طلا همراه آورده به خانۀ شهردار برمی‌گردد. اما پیش از برگشتن به شهر نیپّور دو پرندۀ زنده می‌گیرد و در صندوقچه‌ای می‌گذارد تا صندوقچه وزنی به خود بگیرد و این گمان را ایجاد کند که در آن سکه‌های طلا قرار دارد (سطرهای ۵۸ تا ۸۴).

[ ![Nippur](https://www.worldhistory.org/img/r/p/750x750/6291.jpg?v=1786444766) نیپّور David Stanley (CC BY) ](https://www.worldhistory.org/image/6291/nippur/ "Nippur")وقتی گیمیل-نینورتا به خانۀ حاکم می‌رسد، از او مانند اشراف‌زاده‌ای استقبال می‌کنند و سفره‌ای شاهانه برایش تهیه می‌بینند. بعد از غذا، وقتی حاکم می‌رود بخوابد، گیمیل-نینورتا صندوقچه را باز و پرنده‌ها را آزاد می‌کند، و آنها هم پر می‌کشند و می‌روند. صبح روز بعد، حاکم با حیرت می‌بیند صندوقچه باز شده و خالی است، و به گمان دزدی اهل خانه را خبر می‌کند. گیمیل-نینورتا در نقش «حامل» صندوقچه و بنابراین مسئول نگهداری از طلاها وانمود می‌کند بی‌نهایت خشمگین است. او حاکم را به باد کتک می‌گیرد که اجازه داده چنین سرقتی زیر سقف خانه‌اش انجام شود.

حاکم از بیم جان به التماس می‌افتد و به گیمیل-نینورتا دو من طلا (لابد یک من برای پادشاه) و لباس‌های نو می‌دهد. گیمیل-نینورتا دست از سر او برمی‌دارد، اما موقع رفتن به دربان می‌گوید که به حاکم هشدار بدهد دو گرفتاری دیگر نیز به سراغش خواهند آمد (سطرهای ۹۰ تا ۱۱۱).

او سپس خود را به لباس طبیب درمی‌آورد (موی سرش را به‌عنوان علامت شناسایی طبیبان می‌تراشد)، به خانۀ حاکم برمی‌گردد، و وانمود می‌کند توانایی سحرآمیزی در تشخیص بیماری‌های پنهان بدن دارد. بعد درست روی جاهایی که حاکم بر اثر کتک خوردن مجروح شده دست می‌گذارد و قول می‌دهد درد او را درمان کند.

اما اول محیط باید تاریک باشد، تا به ادعای او درمان موثر واقع شود. با این ترفند، او با حاکم در یک اتاق تاریک تنها می‌ماند، پس دست و پای حاکم را می‌بندد، باز هم کتک مفصلی به او می‌زند، و می‌رود.

گیمیل-نینورتا بار سوم مرد جوانی را که خیلی شبیه اوست اجیر می‌کند تا به جای او به خانۀ حاکم برود و داد و هوار راه بیندازد که «من همانی هستم که بز آورده بودم!» وقتی اهل خانه بیرون می‌ریزند تا جوان را دستگیر کنند و جلوی کتک زدن حاکم را بگیرند، حاکم دوباره در خانه تنها می‌شود، و گیمیل-نینورتا او را می‌گیرد و می‌برد و برای بار سوم کتک می‌زند. بعد راه بیرون شهر را در پیش می‌گیرد و حاکم را رها می‌کند تا چهار دست و پا خود را به خانه برساند (سطرهای ۱۱۳ تا پایان).

### متن

متن زیر از پایگاه اینترنتی *Oracc Museum دانشگاه پنسیلوانیا* برگرفته شده، و کار گرِتا فان بویلائِری است، که آن را از *کتابخانۀ دیجیتال کتیبه‌های خط میخی*، *Cuneiform Digital Library Incentive*، برداشت کرده است. جاهای خالی نمایانگر کلمه‌ها یا جمله‌های از بین رفته هستند. شماره‌گذاری سطرها، که از نسخۀ اصلی حذف شده، برای راهنمایی به این بازنشر افزوده شده است.

> یک مرد جوان، از شهروندان نیپّور، تنگدست و فقیر،
> گیمیل-نینورتا نام داشت، مردی بسیار بداقبال،
> در شهر خود، نیپّور، با منتهای فلاکت زندگی می‌کرد:
> نه نقره داشت، به‌قدری که مردی چون او باید داشته باشد،
> نه طلا داشت، به‌قدری که آدم باید داشته باشد. (۵)
> غله‌دان‌هایش از غلۀ پاک و خالص خالی بود.
> از شدت نیاز به نان، دل و روده‌اش می‌سوخت،
> از شدت نیاز به گوشت و آبجوی اعلا، از سر و وضعش فلاکت می‌بارید.
> او هر روز، بدون غذا، سر گرسنه به بالین می‌گذاشت.
> جامه‌هایی که به‌تن داشت هرگز عوض نمی‌شدند. (۱۰)
> با دل بداقبالش به خود ‌گفت:
> «من این جامه‌ها را که هرگز عوض نمی‌شوند درمی‌آورم،
> و در میدان شهرم نیپّور، قوچی می‌خرم.»
> پس جامه‌هایی را که هرگز عوض نمی‌شدند درآورد،
> و در میدان شهرش نیپّور، یک بز سه‌ساله خرید. (۱۵)
> با دل بداقبالش به خود گفت:
> «چطور است بز را در حیاط خانه سر ببرم،
> ولی باز هم غذایی در کار نخواهد بود چون آبجویش کو؟
> در و همسایه در شهرم به گوش‌شان می‌رسد و اوقات‌شان تلخ می‌شود،
> خانواده و بستگان از من رنجش به‌دل می‌گیرند. (۲۰)
> نه. بهتر است بز را بر‌دارم و به خانۀ حاکم ببرم.
> خوراکی خوش و نیکو برای او فراهم سازم.»
> گیمیل-نینورتا بز خود را از گردن گرفت،
> و تا دروازۀ حاکم شهر نیپّور...
> به توکولتی-اِل‌لیل، نگهبان دروازه، گفت: (۲۵)
> «برو بگو که من می‌خواهم به داخل بیایم و جناب حاکم را ببینم!»
> دربان رفت و به ارباب خود گفت:
> «سرورم، یکی از شهروندان نیپّور دم در خانه‌ات منتظر است،
> و به عنوان پیشکشی و دعاگویی برای تو بزی آورده است.»
> حاکم از دست دربان توکولتی-اِل‌لیل خشگین شد و گفت: (۳۰)
> «چرا یکی از شهروندان نیپّور دم در...؟»
> دربان... به...
> گیمیل-نینورتا با دلی شاد به حضور حاکم رسید.
> وقتی گیمیل-نینورتا به حضور جناب حاکم رسید،
> گردن بزش را با دست چپ گرفت، (۳۵)
> دست راست را بلند کرد، به حاکم سلام داد:
> «اِنلیل و نیپّور حاکم را نگهدار باشند!
> نینورتا و نوس‌کو \[از ایزدان میان‌رودانی\] او و نسل او را کامیاب گردانند!»
> حاکم به شهروند نیپّور گفت:
> «چه ستمی بر تو رفته که برای من پیشکشی آورده‌ای؟» (۴۰)
> گیمیل-نینورتا خواستۀ خود را برای حاکم نیپّور باز گفت:
> «من هرروز، بدون غذا، سر گرسنه به بالین می‌گذارم،
> \[پس\] جامه‌هایم را که هرگز عوض نمی‌شدند ‌درآوردم،
> و در میدان شهرم نیپّور، یک بز سه‌ساله خریدم.
> در دل فلک‌زده‌ام چنین گفتم: (۴۵)
> «چطور است بز را در حیاط خانه سر ببرم
> ولی باز هم غذایی در کار نخواهد بود چون آبجویش کو؟
> در و همسایه در شهرم به گوش‌شان می‌رسد و اوقات‌شان تلخ می‌شود،
> خانواده و بستگان از من رنجش به‌دل می‌گیرند.
> نه. بهتر است بز را بر‌دارم و به خانۀ حاکم ببرم. (۵۰)
> .... به خود گفتم.»
> آن شب \[حاکم\] سر سلاخ فریاد زد...
> «...بگو که آنها را بگیرند.
> ...بگو سفره باید پر و پیمان باشد...
> بگو که...» (۵۵)
> او ... را که از دروازه نگهبانی می‌کرد، صدا زد
> به دربان....
> «به او، این شهروند نیپّور، استخوان و رگ و پی بده
> به او آبجویی که تا یک‌سوم رقیق شده بده تا از قدح تو بنوشد،
> دنبالش برو و او را از در بیرون بینداز!» (۶۰)
> او به مرد، شهروند نیپّور، استخوان و رگ و پِی داد،
> به او آبجویی که تا یک‌سوم رقیق شده بود داد تا از قدحش بنوشد،
> دنبالش کرد و او را از در بیرون انداخت.
> گیمیل-نینورتا وقتی از در بیرون می‌رفت،
> به دربان، نگهبان دروازه، گفت: (۶۵)
> «درود ایزدان بر اربابت باد! برو به او بگو:
> "به تلافی بدی‌ای که در حق من روا داشتی،
> به جبران همین یک آزار، تلافی‌اش را سه‌برابر سرت درمی‌آورم!"»
> حاکم وقتی این را شنید، تمام روز را خندید.
> اما گیمیل-نینورتا روانۀ قصر فرمانروا شد، (۷۰)
> چون به فرمان پادشاه است که شاهزاده و فرماندار نظامی حکم‌های عادلانه صادر می‌کنند.
> وقتی گیمیل-نینورتا به حضور فرمانروا رسید،
> رو بر خاک نهاد و زمین پیش پای او را بوسید،
> دست‌ها را بلند کرد و به پادشاه عالم درود فرستاد.
> «ای خداوندگار، مایۀ فخر مردم این دیار، ای پادشاهی که لاماسّوی ایزدی‌اش چشم‌ها را خیره می‌کند.(۷۵)
> بفرما تا به دستور تو ارابه‌ای به من بدهند!
> تا برای یک روز در اختیارم باشد، بلکه به خواسته‌ام برسم.
> برای این یک روز، بدهی‌ام یک من طلای سرخ خواهد بود.»
> فرمانروا از او نپرسید: «خواستۀ تو چیست
> که قصد داری یک روز تمام با ارابه جولان بدهی؟» (۸۰)
> به او ارابه‌ای نو دادند، چنان که به بزرگی می‌برازد،
> شالی \[مرصع\] دورتادور \[کمر\]ش بستند.
> او سوار ارابه شد، چنان که به بزرگی می‌برازد،
> و رو به سوی قلب دورانکی \[اِکور\] نهاد.
> گیمیل-نینورتا دو پرنده گرفت،(۸۵)
> آنها را در صندوقچه‌ای گذاشت و با مُهر خود مُهر کرد.
> سپس تا در خانۀ حاکم نیپّور رفت.
> حاکم بیرون آمد و به حضور او رسید:
> «شما کیستید، سرورم، که تا این \[دیر\]وقت همچنان در سفر اید؟»
> «پادشاه، سرور شما، مرا فرستاده تا به ق\[لب\] د\[ورانکی\] بروم. (۹۰)
> برای اِکور، معبد اِنلیل، طلا آورده‌ام.»
> حاکم گوسفندی پروار سر برید تا غذای مفصلی برای او تهیه کند.
> حاکم همچنان که در حضور او بود، گفت: «وای، من خیلی خسته‌ام!»
> گیمیل-نینورتا تا یک پاس از شب رفته بالای سر حاکم به نگهبانی ایستاد.
> حاکم، خسته و کوفته، در خوابی عمیق فرو رفته بود. (۹۵)
> گیمیل-نینورتا نیمه‌های شب، پنهانی از جا بلند شد.
> در صندوقچه را باز کرد؛ پرنده‌ها به آسمان پر کشیدند.
> حاکم صبح سحر از خواب بیدار شد تا صندوقچه را باز کند...
> در صندوقچه باز بود، طلاها را برده بودند.
> گیمیل-نینورتا از ناراحتی جامه درید. (۱۰۰)
> به حاکم حمله برد، او را به التماس انداخت.
> از سر تا پا کتکش زد،
> او را درست و حسابی عذاب داد.
> حاکم پیش پای او با ترس و لرز فریاد برآورد:
> «سرورم، شهروند نیپّور را هلاک مکن! (۱۰۵)
> دست تو نباید به خون مردی تحت حمایت \[ایزدان\]، که نزد اِنلیل حرمت دارد، آلوده شود!»
> به او دو من طلای سرخ پیشکش دادند،
> به‌عوض جامه‌هایی که دریده بود، برایش جامه آوردند.
> گیمیل-نینورتا وقتی از دروازه بیرون می‌رفت،
> به توکولتی-اِل‌لیل، که نگاهبان دروازه بود، \[چنین\] گفت: (۱۱۰)
> «درود ایزدان بر اربابت باد! این را به او بگو:
> به جبران بدی‌ای که در حق من روا داشتی،
> یک تلافی سرت درآوردم \[دوتای دیگر مانده\].»
> وقتی حاکم این را شنید، تمام روز نگران بود.
> گیمیل-نینورتا... پیش سلمانی رفت، (۱۱۵)
> موهایش را پاک تراشید، \[قیافه‌ای\] پرهیبت پیدا کرد.
> کاسه‌ای دودزده را با خاشاک پر کرد...
> به در خانۀ حاکم نیپّور رفت...
> و به دربان، نگاهبان دروازه، گفت:
> «برو بگو می‌خواهم وارد شوم و \[حاکم\] را ببینم.» (۱۲۰)
> «تو که هستی، که می‌خواهی \[او را\] ببینی؟»
> «طبیبی هستم، اهل ایسین، \[مردم را\] معاینه می‌کنم...
> هرجا درد و جراحتی باشد، آن را درمان می‌کنم.»
> وقتی گیمیل-نینورتا به حضور حاکم رسید،
> جای جراحت‌هایی را که خود به بدن او وارد کرده بود، نشان داد. (۱۲۵)
> حاکم به نوکران خود گفت: «این طبیبی حاذق است!»
> \[گیمیل-نینورتا گفت\] «سرورم، درمان‌های من فقط در تاریکی اثر می‌کنند.
> یک مکان بسته، که تا حد ممکن تاریک باشد.»
> او \[حاکم\] او را به اتاقی خصوصی برد،
> جایی که هیچ دوست و خدمتکاری نبود تا به دادش برسد. (۱۳۰)
> او کاسه را در آتش انداخت،
> و پنج میخ به کف اتاق کوبید.
> دست‌ها، پاها، و سر \[حاکم\] را به آنها بست.
> از سر تا پا کتکش زد، او را درست و حسابی عذاب داد.
> گیمیل-نینورتا وقتی از دروازه بیرون می‌رفت، (۱۳۵)
> به توکولتی-اِل‌لیل، که نگاهبان دروازه بود، \[چنین\] گفت:
> «درود ایزدان بر اربابت باد! این را به او بگو:
> به جبران بدی‌ای که در حق من روا داشتی،
> دوباره تلافی سرت درآوردم، یکی دیگر مانده.»
> گیمیل-نینورتا حواسش را ششدانگ جمع کرد؛ مثل سگ \[پوزه‌اش\] هوا بود. (۱۴۰)
> تک به تک مردمان سرسیاه را کاوید و همۀ آدم‌ها را از نظر گذراند.
> عاقبت چشمش به مرد جوانی افتاد... همه چیزش...
> به او... هدیه داد
> «برو درِ خانۀ جناب حاکم...داد و هوار راه بینداز...
> آن‌قدر داد و بیداد کن که کلی آدم دورت جمع شوند: (۱۴۵)
> "من دوباره سر وقت حاکم آمده‌ام! من همانم که بز آورده بودم!"»
> \[گیمیل-نینورتا\] مثل سگی \[زیر\] یک پل خم شده بود.
> با داد و هوار مرد جوان، حاکم از خانه بیرون آمد،
> خدمتکاران خانه را، از زن و مرد، بیرون فرستاد،
> آنها همگی بیرون ریختند تا مرد جوان را پیدا کنند. (۱۵۰)
> وقتی آنها داشتند دنبال مرد جوان می‌گشتند،
> جناب حاکم... تنها در حیاط ایستاده بود.
> گیمیل-نینورتا از زیر پل بیرون جست و حاکم را گرفت.
> خود را روی حاکم انداخت، او را به زاری انداخت.
> از سر تا پا کتکش زد، (۱۵۵)
> او را حسابی عذاب داد.
> «به جبران آن بدی که در حق من روا داشتی،
> من سه بار تلافی‌اش را سرت درآوردم.»
> او را رها کرد و سر به بیابان گذاشت.
> \[حاکم\] چهار دست و پا خود را به شهر رساند. (۱۶۰)
> نوشته و نظارت شد...
> نبو-رِحتو-اوسور...
> کارآموز نبشتگری، عضو نهاد موم‌مو
> متعلق به نبو-آهو-ایدّینا، خواجه،
> برای ملاحظۀ قوردی-نرگال.
> هرکه این کتیبه را ببرد، اِئا او را ببرد!
> به فرمان نَبو، که در اِزیدا ساکن است.
> باشد که هیچ نسل و اولادی از او باقی نماند.
> در ماه اَدّارو (آذر؟) روز بیست و یکم، سال فرمانروایی حنانی (۷۰۱ پیش از میلاد)
> فرماندار محلی تِل-بَرسیپ.
> کتیبه‌ها را نبرید!
> کتابخانه را پخش و پلا نکنید!
> به حرمت اِئا، پادشاه آپسو.

### نتیجه‌گیری

محتوای مفهومی این شعر، از جمله این که مخاطب باید با کدام شخصیت همدردی کند، همچنان محل بحث است و دیدگاه همه درمورد آن یکسان نیست. طبعن گیمیل-نینورتا به‌خاطر اسمش که با ایزد تلافی پیوند خورده در جایگاه قهرمان داستان ظاهر می‌شود. گیمیل-نینورتا وظیفۀ انتقام و تلافی بی‌احترامی به مهمان را شخصن برعهده می‌گیرد؛ چنین مسئولیتی را از آن ایزدان می‌دانستند که در این ماجرا آشکارا جای‌شان خالی است.

بی‌حرمتی حاکم فقط متوجه شخص گیمیل-نینورتا نیست. او آدمی است که با هر مهمانی با سر و وضع فقیرانه برخوردی مشابه دارد، و حرمت رسم و قانون مهمان‌نوازی را نگه نمی‌دارد. برای تأکید بر این نکته می‌بینیم که حاکم با آغوش باز از همان فرد که فقط لباسش عوض شده استقبال می‌کند. گیمیل-نینورتا، در نبود ایزدان دادرس، خود وظیفۀ مجازات حاکم را اجرا می‌کند.

از سوی دیگر، گیمیل-نینورتا نیز برای ورود به خانۀ حاکم از حیله و ترفند استفاده می‌کند. آن بخش از شعر که او مقصود خود از دیدار حاکم را بازگو می‌کند (سطرهای ۵۱ تا ۵۷) شکسته است، اما پیش‌تر گفته شده که او چگونه تصمیم می‌گیرد بز را برای حاکم ببرد، و دلیلی ندارد گمان کنیم هدف او چیزی به‌جز رسیدن به یک غذای مفصل بوده است.

مخاطب باستانی این شعر به احتمال زیاد خودش بر پایۀ سنت مهمان‌نوازی به این نتیجه می‌رسیده که گیمیل-نینورتا توقع هدیه و جبرانی بهتر از بزی که برای حاکم برده دارد – هرچند جای تردید نیست حیوانی که با پول فروش لباس‌های کهنه و مندرس خریده شده نمی‌توانسته چیز دندان‌گیری باشد. پس این امکان وجود دارد که مخاطب در نهایت خود را با حاکم همدل می‌دیده که به ترفند گیمیل-نینورتا پی برده و رفتاری در خور آن با او کرده است.

در فیلمی که دانشجویان کالج سنت جان دانشگاه کمبریج در سال ۲۰۱۸ از روی این اثر ساختند – نخستین فیلمی که در محوطۀ بابِل فیلمبرداری شده – از زبان باستانی استفاده شده و داستان نیز به همان صورتی که گمان می‌رود در بابِل نقل می‌شد، ارائه شده است.

دانشجویان، به سرپرستی دکتر مارتین وُرتینگتن، به متن اصلی اثر وفادار مانده‌اند تا مخاطب امروز را با همان پرسش‌هایی روبه‌رو کنند که برای مردم بابل باستان درمورد مدیون بودن، طرز برخورد صحیح با دیگران، و حق و ناحق بودن یک قضیه مطرح بوده است.

#### Editorial Review

This human-authored article has been reviewed by our editorial team before publication to ensure accuracy, reliability and adherence to academic standards in accordance with our [editorial policy](https://www.worldhistory.org/static/editorial-policy/).

## منبع‌شناسی

- [Black, J. , et. al. . *The Literature of Ancient Sumer.* Oxford University Press, 2006.](https://www.worldhistory.org/books/0199296332/)
- [Cuneiform Digital Library Initiative/The Poor Man of Nippur](https://cdli.earth/artifacts/499186 "Cuneiform Digital Library Initiative/The Poor Man of Nippur"), accessed 31 Jul 2026.
- [Kriwaczek, P. *Babylon: Mesopotamia and the Birth of Civilization.* St. Martin's Griffin, 2012.](https://www.worldhistory.org/books/1250054168/)
- [The Ancient World Online/The Poor Man of Nippur/World's First Film in Babylonian](https://ancientworldonline.blogspot.com/2018/11/the-poor-man-of-nippur-worlds-first.html "The Ancient World Online/The Poor Man of Nippur/World's First Film in Babylonian"), accessed 31 Jul 2026.
- [Van De Mieroop, M. *A History of the Ancient Near East, ca. 3000-323 BC.* Wiley-Blackwell, 2015.](https://www.worldhistory.org/books/111871816X/)
- [Wallis Budge, E. A. *Babylonian Life and History.* Barnes & Noble, 2005.](https://www.worldhistory.org/books/0760765499/)

## دربارۀ نویسنده

جاشوا ج. مارک از بنیانگذاران «دانشنامۀ تاریخ جهان» و مدیر بخش محتوای سایت است. او استاد سابق «کالج مِریست» (نیویورک) بوده و در آنجا تاریخ، فلسفه، ادبیات، و نویسندگی تدریس کرده است. جاشوا سفرهای زیادی رفته و مدتی در یونان و آلمان زندگی کرده است.
- [Linkedin Profile](https://www.linkedin.com/pub/joshua-j-mark/38/614/339)

## پرسش و پاسخ

### «مرد فقیر نیپّور» چیست؟
«مرد فقیر نیپّور» یک شعر بابِلی است که به درون‌مایه‌هایی مثل مهمان‌نوازی و تلافی‌جویی می‌پردازد و این که برخورد حق یعنی چه.

### «مرد فقیر نیپّور» کِی و کجا نوشته شده است؟
کامل‌ترین نسخۀ «مرد فقیر نیپّور» در منطقۀ بابِل باستان در حدود ۷۰۱ پیش از میلاد نوشته شده، اما خود داستان باید بسیار قدیمی‌تر و دست کم متعلق به حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد بوده باشد. اصل داستان تقریبن به‌طور حتم بخشی از ادبیات شفاهی سومری بوده است. 

### «مرد فقیر نیپّور» کِی و کجا کشف شد؟
کامل‌ترین کتیبۀ «مرد فقیر نیپّور» در محوطۀ سلطان‌تپه در ترکیه و در ۱۹۵۲ میلادی کشف شد. این محوطه زمانی بخشی از امپراتوری بابل بود.

### اهمیت «مرد فقیر نیپّور» در چیست؟
اهمیت «مرد فقیر نیپّور» در این است که به کندوکاو در مسئلۀ دِین و مدیون بودن در جامعه می‌پردازد، و این که چرا با عده‌ای بهتر از بقیه برخورد می‌شود، و آیا هرکسی شایستۀ هر نوع برخوردی هست یا نه. این پرسش‌ها که در متنی باستانی مطرح شده امروزه نیز به اندازۀ همان روزگار باستان به‌جا و کاربردی هستند.


## پیوندهای خارجی

- [Henry Sweet Society/The Poor Man of Nippur – World’s first film in Babylonian](https://www.henrysweet.org/news/the-poor-man-of-nippur)
- [Electronic Babylonian Library/The Poor Man of Nippur](https://www.ebl.lmu.de/corpus/L/1/11/SB/-)
- [Biblical Archaeology Society/Acting Out Revenge—Babylonian Style: The Poor Man of Nippur](https://www.biblicalarchaeology.org/daily/news/the-poor-man-of-nippur-movie/)
- [Cuneiform Digital Library Initiative/Poor Man of Nippur](https://cdli.earth/artifacts/499186)

## ارجاع به این مطلب

### APA
Mark, J. J. (2026, August 20). مرد فقیر نیپّور: چه برخوردی حق آدم است؟. (N. Choubineh, مترجم). *World History Encyclopedia*. <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2145/>
### Chicago
Mark, Joshua J.. "مرد فقیر نیپّور: چه برخوردی حق آدم است؟." ترجمه از Nathalie Choubineh. *World History Encyclopedia*, August 20, 2026. <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2145/>.
### MLA
Mark, Joshua J.. "مرد فقیر نیپّور: چه برخوردی حق آدم است؟." ترجمه از Nathalie Choubineh. *World History Encyclopedia*, 20 Aug 2026, <https://www.worldhistory.org/trans/fa/2-2145/>.

## مجوز و حق انتشار

ارسال‌شده توسط [Nathalie Choubineh](https://www.worldhistory.org/user/nathalie.choubineh/ "User Page: Nathalie Choubineh"), تاریخ انتشار 20 August 2026. لطفاً برای اطلاعات حق نشر به منبع(های) اصلی مراجعه کنید. خواهشمندیم توجه داشته باشید که پیوند محتوای این صفحه به بیرون ممکن است نیاز به مجوزی با شرایط متفاوت داشته باشد

